اخلاق اسلامی جلد دوم

نویسنده : علی تهرانی

اخلاق اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و الصلاة علی خیر المرسلین
و آله الطاهرین.
در مقدمه جلد اول، سبک کارمان را در این نوشته که شرح اخلاق اسلامی است نه اخلاق فلسفی و تاریخ اخلاق، ارائه دادیم و گفتیم چون آموزنده چنین اخلاقی باید خود متخلق به آن باشد تا کلامش در نفس ها تأثیر کند و نیز باید گفتارش مورد پذیرش عموم باشد، ما آنرا از زبان ائمه دین و ناطقه آیات قرآنی و احادیث اهل بیت یقین، نقل می نمائیم و حدیث شریفی که در اصول کافی نقل شده و مشتمل بر ذکر لشگریان عقل و جهل و امهات فضایل و رذایل است، سرمشق قرار می دهیم. و در آن جلد در ضمن سیزده فصل حدیث شریف را تا صفت عفت و ضدش هتک شرح دادیم و لذا جلد دوم را از فصل چهاردهم شروع می کنیم و به شرح این موضع به بعد از حدیث شریف می پردازیم و چنانکه در آن جلد متذکر شدیم: خوانندگان گرامی هر تحقیق رسا و مطلب تمام و بیا وافی ای در این نوشته یافتند از استاد روحی له الفداء بدانند و به هر کلام نارسا و مطلب ناتمام و بیان کوتاهی برخورد کردند از جانب من بدانند.
مشهد مقدس - علی تهرانی
20 ذیقعده 1397

در بیان عفت و ضد آن

و در آن پنج بحث است. بحث اول: چنانکه در فصل ششم بیان شد، برای انسان پس از قوه عاقله، سه قوه است 1- قوه واهمه که از آن به قوه شیطانی تعبیر شده 2- قوه عصبی که از آن به نفس سبعی (درندگی) تعبیر شده 3- قوه شهوی که از آن به نفس بهیمی (حیوانی) تعبیر شده. و نیز معلوم شد که از تسویه و تهذیب هر یک از این قوا، فضیلتی از فضایل نفسانی، حاصل می شود. و نیز معلوم شد، عفت که یکی از اجناس چهارگانه فضایل است از تسویه و تهذیب قوه شهوی بهیمی تحصیل می گردد چه این قوه شریفه از برای حفظ شخص و نوع در حیوان بطور عموم و در انسان بطور ویژه گذارده شده و چون در سایه سنجش عقل و شرع تربیت شود. متحرک به حرکات عقلی و شرعی گردد. در تصرف قوای الهی در آید. از تصرف و خدعه شیطان و هم خارج شود، یک حالت سکونت و طمأنینه در آن پیدایش می یابد. یک ملکه تسویه شده و تهذیب یافته، در آن پدیدار می گردد که هیچ گاه از حد شایسته و بایسته خود تخطی نمی کند و در این صورت است که از آن به عفت تعبیر می شود.
و از این بیان معنای هتک هم معلوم شد چه معنای آن ضد معنای عفت است و قهراً عبارت از سر خود بودن قوه شهوی و رها گذارده شده نفس بهیمی است که در هر موقع و با هر چیز بخواهد لذت خود را بر آورده می سازد، چه در طبیعت هر یک از قوا، رها بودن و افسار گسیختگی است و قهراً در جوهر طبیعت قوه شهوی نیز خواستاری رسیدن به لذات بارها بودن از هر قید و بندی است اگر چه مضاد و مصادم با نظام شرع و عقل باشد و اگر چه حاجت حیوانی خود را از خوردنی های حرام آشامیدنی های حرام و ازدواج های حرام روان سازد بلکه اگر چه حتی با نکاح با محرم ها برآورده سازد.
و خلاصه هتک ضد عفت و عبارت است از پرده دری و رها نگاه داشتن قوه شهوی و تسویه و تهذیب ننمودن آن.
و این معنا، اعم از "شره و خمود" است که در کتب فلسفی و اخلاقی، دو مقابل و ضد برای عفت قرار داده شده. و لذا باید دانست: که در شرع مقدس اسلام برای هر یک از فضایل که از تسویه و تهذیب هر کی از قوای نفسانی حاصل می شود، یک مقابل و ضد است که از رها بودن و مهذب نشدن هر یک از قوای حاصل می شود نه دو مقابل و ضد چنانکه در کتب اخلاقی فلسفی و اصطلاحی گفته شده و این خود یکی از گواهان بس روشن بر این است که (چنانکه ما در مقدمه این رساله بیان نمودیم) این شریعت مقدس اخلاق فلسفی و اریستو - کراسی ارسطوئی را به رسمیت نمی شناسد و خود مبتکر و آورنده دستورات اخلاقی الهی و انسانی ای است که در مقام تفسیر واژه ها و اصطلاحات و تعیین مفاهیم نیست بلکه داروی دردهای انسانی و اصلاح فسادهای روحی است.
و بیان اینکه عفت از لشگریان عقل و از لوازم غریزه سرشتی حب ذات است که متصف به خیریت شده و وزیر عقل گشته باشد و هتک از لشگریان جهل و از لوازم این غریزه سرشتی است که متصف به شریّت شده و وزیر جهل گشته باشد (1)، از آنچه در فصل ششم بیان نمودیم، دریافت می شود زیرا عفت داخل در عدل و هتک داخل در جور است و در آن فصل معلوم شد. که عدل باطلاق و کلیتش از لشگریان عقل و از لوازم غریزه سرشتی متصف به خیریت است و جور با وسعت و عمومش از لشگریان جهل و از لوازم غریزه سرشتی متصف به شریت است.
بحث دوم: بدانکه قوه شهوت از قوای شریفه ای است که حق تعالی به حیوان و انسان (برای حفظ شخص خود و ماندنش تا حدی در عالم طبیعت و برای ابقا و نگهداری نوعش از زوال) مرحمت فرموده و اگر انسان دارای این قوه نبود، تحصیل بدل ما یتحلل و کسب انرژی های مصرف شده، نمی کرد و به سبب تحلیل برنده های خارجی و داخلی با سرعتی هر چه تمامتر، رو به فنا و زوال می گذارد و چون سعادت ابدی بی ماندن در عالم دنیا و رشد طبیعی، صورت نمی گیرد، سعادت ابدی انسان و زندگی شریف ملکوتی او هم، مرهون نعمت و منت این قوه شریف است. و نیز برای این قوه، دخالت تمام و تأثیر کامل در تشکیل خانواده و تنظیم تمدن و مدینه فاضله و تربیت نفس های ناقص است چه بی وجود این قوه هیچ فردی اقدام بر عمل کوشش در همکاری، فعالیت در تشریک مساعی و انجام کاری که در خور استعداد اوست، نمی نمود و قهراً خانواده، تمدن و مدینه فاضله تشکیل نمی شد و تربیت و تعلیم صورت نمی گرفت.
پس علاوه بر آنکه وجود و سعادت فردی خود انسان وابسته باین قوه است، سعادت ابناء نوعش هم پیوند به این خوان احسان الهی دارد.
ولی این قوه در وقتی کفیل این سعادت های شخصی و نوعی است که تسویه و تهذیب شود. از حدود خود تجاوز ننماید. از تحت سنجش های عقلی و اهلی خارج نشود زیرا با خروج از حد خود علاوه بر آنکه سعادت های ذکر شده را تحصیل نمی کند، مایه شقاوت و بد فرجامی خود و ابناء نوع خود می شود چه بسا با شهوت رانی چند روز یا چند ساعت نظام یک خانواده شریف از هم گسسته شود. طرح بدبختی و بیچارگی آنها تا ابد ریخته گردد. و چه بسا از عنان گسیختگی این قوه، شرافت خود انسان و خانواده او دستخوش باد فنا شود. بیشتر این فجایع و فضایح که در این جمعیت های افسار گسیخته پیدا می شود از سر خودی و پرده دری این قوه سرچشمه می گیرند.
انسان بیدار اگر قدری فکر کند بخوبی جنایت خود را، در هتک پرده عفت و در به فساد کشاندن قوه ای که خداوند برای حفظ خانواده و ابقای شرافت و سعادت دنیا و آخرت مرحمت فرموده، می یابد. چه جنایت و خیانتی بالاتر از این که انسان قوه ای را که خدا عنایت نموده در ضد مقصد و مقصود از آن به کار برد. قوه ای را که باید از آن بقای نسل شود، بواسطه بکار بردنش بر خلاف سنجش عقل و شرع موجب قطع نسل نماید یا اگر بعد از آن حنایات، نسلی از او باقی ماند به انواع بلیه ها و بیماریهای گوناگون مبتلا شود.
پزشکان، بسیاری از بیماری ها را پس از تجزیه و آزمایش به بیماریهای تناسلی خود مریض یا پدر یا اجدادش که به وراثت به او رسیده، نسبت می دهند. اینها یکی از هزار مفسده های دنیوی این قوه افسار گسیخته است و اگر قدری کاوش کنیم به فسادهائی که از آن در عالم ماواری طبیعت (بگفته پزشکان نفس ها و متصلان با وحی الهی و عالمان روحانی) حاصل می شود بر می خوریم که این فسادهای دنیوی پیش آنها ناچیز جلوه می کنند، قدر قابلی در مقابل آن فسادها ندارند چون این مطلب از مطالب مهم اخلاقی است و در نهایت شدت در زندگی اخروی و نشئه ملکوتی انسانی دخالت دارد برای آن بحث جداگانه ای می گشاییم.
بحث سوم: باید دانست که برای هر یک از رفتارها چه رفتار خیر و چه رفتار شر و فساد انگیز در نشئه ملکوت و عالم غیب یک صورت غیبی ملکوتی است که از آنها بگفته دارندگان دل ها و صاحبان معارف الهی و طبق اشارات و صراحت های کتاب شریف الهی و روایات وارد از خانواده وحی بهشت عمل ها و جهنم عمل ها و جهنم عمل ها تشکیل می شود. و زمین ملکوت علیا و سفلا که زمینه بهشت عملها و جهنم عمل ها است در ابتدای امر ساده و همچون بیابانی صاف است. عمل اولاد آدم است که آنرا آبادان و معمور و باغی از باغها می کند یا خراب و ویران و حفره ای از حفره ها می سازد.
و قرآن کریم با تعبیرات مختلف از این حقیقت غیبی پرده برداشته چنانکه در آیه 30 - از سوره آل عمران فرموده: یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سو تود ان بینها و بینه امدا بعیدا
روزی که بیابد هر نفسی آنچه از نیکی انجام داده نزد خود حاضرو آنه از بدی انجام داده، دوست بپروا می دهد و بر بندگان مهربان است - و این آیه شریف، صریح در این است که انسان، خود رفتارهایش را در آن روز می بیند خواه رفتارهای پسندیده باشد و خواه رفتارهای ناپسندیده. و این مطلب را در ذیل آیه تأکید می کند چه می گوید: بدکار آرزو می کند که میان او و رفتارهای ناشایسته اش، جدائی بسیار باشد.
و در سوره زلزال آیه 6 تا 8 - فرموده:
یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره.
در آن روز مردمان برای دریافت آنچه (در زندگی دنیوی) انجام داد ماند به طور مختلف و متفرق محشور می شوند پس هر کس (حتی) به مقدار ذره ناچیزی کار بد انجام دهد آنرا می یابد - و ظاهر بلکه صریح این آیات این است که مردم اعمال خود را هر چه باشد در آن نشئه می بینند.
و این مطلب یعنی تمثل اعمال و صورت غیبی آنها، پیش اهل معرفت از مسلمات است. چنانکه از برای عمل ها صورت ملکوتی است همچنین هر یک از رفتارها را در قلب انسانی اثری است که از آن در روایات بنقطه بیضاء و نقطه سوداء، تعبیر شده زیرا از هر عمل صالحی اگر با شرایط صوری و معنوی و قالبی و قلبی آورده شود، از آن یک نورانیتی در باطن قلب حاصل می شود و یک صفای باطنی از برای انسان رخ می دهد که انسان را به معرفت الله و توحید نزدیک می کند تا آنجا که حقایق و اسرار توحید در قلب جای گزین می گردد و از آن در ملک بدن نیز سرایت می کند و زمین طبیعت 7 نورانی و متشرق بنور الهی می شود. این نهایت سعادت انسانی است که تفصیل و بیان مراتب آن از عهده این نوشته بیرون است.
و همچنین از هر یک از رفتارهای ناشایسته در قلب انسانی، کدورت و تاریک ای حاصل می شود که انسان را از مقام قدس و قرب حق دور و از معارف الهی مهجور می کند و به عالم طبیعت و دنیا که باطن آن سجین و هاویه و جهنم است، نزدیک می کند تا آنجا که قلب و تمام شئون غیبی آن فانی در دنیا و طبیعت می گردد و حکم روحانیت و انسانیت از او برداشته می شود.
و باید متذکر بود(همانطور که مکرراً گفته شد) برای انسان چهار قوه است 1- قوه عاقله روحانی 2- قوه غضبی سبعی 3- قوه شهوی بهیمی 4- قوه و همی شیطانی، و صورت انسانی در عالم آخرت که هنگام به روز صورت های غیبی و ملکات نفسانی است بطور کلی از هشت صورت خارج نیست زیرا مقام جسمانیت و صورت ظاهره انسان در عالم آخرت و نشئه ماورای عالم طبیعت، تابع و پیرو صورت روحانی و مقام نفس اوست و آن عالم همانند این عالم نیست که طبیعت، مخالف باطن باشد و ملک بدن از ملکوت نفس عصیان نماید و این مطلب در علم اعلی و دانش الهی، مبرهن است پس اگر انسان در این عالم بطریق مستقیم انسانیت، سیر کرد و آن سه قوه سبعی، بهیمی و شیطانی را، تسویه و تهذیب نمود و آنها را پیرو روحانیت و عقل کرد و سیر باطن و ظاهر در تحت میزان شریعت الهی شد، باطن او ملکه استقامت پیدا می کند. صورت روح و باطن، صورت مستقیمه انسانی می شود پس صورت جسمانی و ظاهر او هم در آن عالم مستقیم و بصورت جمعی انسانی است و اگر مقام روحانیت نفس و نشئه عقلی آن پیرو یکی از سه قوه مذکور شد پس هر یک از آن سه قوه غلبه کرد و دیگر قوا را در تحت نفوذ خود قرار داد و ظاهر و باطن مملکت انسانی را به حکم خود کرد، صورت باطن ملکوتی هم تابع آن قوه می شود پس صورت غیبی ملکوتی یا به شکل درنده ای از درندگان می شود اگر غلبه با قوه غضبی باشد یا به شکل بهیمه ای از بهایم می شود اگر غلبه با قوه غضبی باشد یا به شکل بهیمه ای از بهایم می شود اگر غلبه با شهوت باشد و مملکت انسان، مملکت شهوی گردد و یا به شکل شیطانی از شیاطین در می آید اگر غلبه با واهمه شیطانی باشد و مملکت انسانی به تصرف شیطان در آید.
اینها صورتهای بسیط و مفرد ملکوتی است و گاه شود، دو قوه از این سه قوه در مملکت انسانی حکمران می شوند و انسان در عین آنکه در کمال غضب است در کمال شهوت نیز هست یا با کمال شیطنت در کمال شهوت یا در کمال غضب نیز هست پس از ازدواج هر یک از دو قوه صورت جفت شده ملکوتی ای پیدا می شود که نه درنده محض است نه بهیمه صرف نه شیطان خالص و قهراً از این ترکیب دوگانه، سه صورت حاصل می شود. و گاه می شود که هر سه قوه در انسان به کمال می رسند پس باطن او تابع هر سه می گردد و از آن یک صورت ترکیبی از هر سه پیدا می شود. و ممکن است که انسان در آن عالم در آن واحد، بیشتر از یک صورت داشته باشد یا در هر حالی یک صورت داشته باشد گاهی درنده گاهی بهیمه گاهی شیطان باشد.
پس معلوم شد که صورت انسانی یکی از این هشت صورت است و بقیه صورتها غیر انسان است چنانکه خط مستقیم میان دو نقطه بیش از یکی نیست.
و در آیات قرآنی اشاراتی باین حقیقت شده و در آیه 154 - از سوره انعام فرموده:
و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله.
و همانا این راه من است در حالی که راست است پس فقط آن را پیروی کنید و بپیمائید. از پیروی و پیمودن راه های کج و معوج که شما را از راه او منحرف می کند و در نتیجه متفرق شده و از هم دور می شوید و به اختلاف مبتلا می گردید، پرهیز نمائید - و از رسول اکرم منقول است که خط مستقیمی کشید و فرمود این راه رشد و هدایت است و از چپ و راست آن خط، خطهائی کشید و فرمود اینها راههائی است که بر هر راهی از آن شیطانی است که دعوت به سوی آن می کند و پس از این کلام شریف، آیه شریف، مذکور را قرائت فرمود.
بحث چهارم: هان ای برادر فکر کن که اگر انسان احتمال هم می داد این مطالبی را که به سنجش های برهانی پیش اهلش ثابت و به نور کشف و شهود نزد اصحاب معرفت مشهود است و با اشارات بلکه صراحات کتاب الهی و احادیث وارد از اهل بیت وحی، مطابق است، درست باشد، می بایست آرام نگیرد تا نفس خود را اصلاح کند و حال آنکه این حقیقت، با اندک تأمل در نحوه وجود خود و در آیات قرآنی و روایات شریف برای هر انسانی یقینی است.
مصیبت در آن است که تمام آیات باهره کتاب های آسمانی، همه احادیث شریف اهل بیت عصمت، تمام براهین اصحاب حکمت، جمیع مشاهدات ارباب ریاضت و شهود، در دلهای سخت ما ایجاد احتمال هم نکرده. عمل ما همانند عمل اشخاصی است که یقین حتمی به کذب همه آنها نعوذ بالله دارند. اگر بهر یک از ما یک کودک ده ساله ای اطلاع دهد که خانه ات آتش گرفت یا پسرت در آب افتاد و الساعه غرق می شود و ما سرگرم بهر کار مهمی باشیم ایا دست از آن می کشیم و در تعقیب این خبر هولناک سراسیمه می دویم؟ و یا با اطمینان نفس نشسته و اعتنا نمی کنیم؟! پس چه شده است که تمام آیات، اخبار، برهان ها، مشاهده ها همه به قدر خبر یک کودک ده ساله هم در ما تأثیر نکرده؟! اگر تأثیر کرده بود به راه می افتادیم از وظایف الهی و انسانی مان تخلف نمی کردیم. دنباله رو شیاطین نمی گشتیم. آیا این کوری باطن و گرفتگی دل را باید بچه نحو معالجه کرد؟ آیا این کوری باطن و گرفتگی دل را باید بچه نحو معالجه کرد؟ آیا این مرض قلبی محتاج به علاج و پزشک است؟ آیت برای علاج این پرده ها و تاریکی ها راهی هست؟ آیا کسی را که به مقدار خبر یک کودک، خبر انبیاء و کتاب آسمانی را ارزنده نشمرده می توان مسلمان و مؤمن دانست و خاصیت های ایمان را برایش ثابت کرد؟!
اگر آنچه را که ذکر شد با مراجعه به احوال خود درست یافتی، بدان که دود شهوت و غضب چشمه باطن ما را کور کرده. مجاری ادراک ما را بسته و تصرف شیطان و نفس گوش ما را از شنیدن حق و آیات الهی کر نموده. با چشم بسته و گوش کر نتوان حقایق را دریافت کرد چنانکه خدای تعالی در سوره اعراف آیه 179 در بیان احوال بعضی از ما می فرماید:
و لقد ذرأنا لجهنم کثیر من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون.
همان بیافریدیم بسیاری جن و انس را که عاقبت امر آنها (در اثر رفتارهای ناشایسته اغواگرانه و تجاوز کارانه خودشان) به جهنم انجامید. برای آنان دلهائی است که با آنها چیزی را در نمی یابند.
چشمانی است که با آنها چیزی را نمی بینند و برای آنها گوش هائی است که با آنها چیزی را نمی شنوند. آنها همانند چارپایان و بلکه از چارپایان نیز گمراه ترند. آنها در غفلت و سرگردانی کاملند (و بحد اعلای غفلت و سرگردانی رسیدگانند)
ملاحظه می شود که خدای تعالی در این آیه، علامت جهنمی بودن را این قرار داده که دلی را که برای فهم و تدبر در آیات کریم کتابهای تکوینی و تدوینی، آفریده. چشم و گوشی را که برای بصیرت و شنوائی حقایق الهی مرحمت فرموده، در آنها صرف نشود و از افق حیوانیت تجاوز ننماید و الاقل به مقام انسانیت که مقام تدبرات عقلی است نرسد.
چنین انسانی در حقیقت حیوان است اگر چه بصورت دنیائی و ملکی انسان می نماید بلکه به وجوه و جهاتی گمراه تر از سایر حیوانات است که یکی از آن وجوه آن است که انسان اگر از طریق مستقیم منحرف شد در هر بابی از ابواب بهیمی، سبعی و شیطانی وارد شود از سایر بهایم، سباع و شیاطین جلوه می افتد زیرا از برای قوای او سمت اطلاقی رهائی و نامحدودی است و دیگر موجودات، محدود و مقیدند. شهوت بهیمی وی آخر ندارد. آتش غضبش عالم سوز است. شیطنت و روباه بازیش اهل عالم را بیچاره می کند.
این آیات الهی و تعالیم ربانی برای بیدار کردن ما خفتگان و هشیار نمودن ما سرمستان و غفلت زدگان آمده. این قصه های قرآنی که حاصل معارف تمام انبیاء و خلاصه سیر و رشد همه اولیائ و بیان درد و درمان هر هیبت و بیماری نفسانی و نور هدایت طریق الهی و انسانی است، برای قصه گفتن و بیان تاریخ عالم نیامده. مقصود از آنها با آن همه تشریفات در تنزیل و نزول، بیان تاریخ گذشتگان و صرف اطلاع و تاریخ دانی نیست. مقصود خدا را از مقصد مسعودی، طبری، یعقوبی و امثال آنها تمیز بده. به نظر تاریخ، ادب، فصاحت و بلاغت به قران شریف نظر مکن که این صورت خود حجابی است بس ضخیم.
تعالیم الهی مربوط به مقاصد اهل دنیا نیست. تمام مقاصد دنیائی، مقاصد حیوانی است. انسان در تعقیب هر مقصدی که نتیجه اش به دنیا برگردد، برود از افق حیوانی خارج نشده بلکه مادامی که در بند مقاصد شهوات و گرفتار لذت هست چه دنیوی و چه اخروی، در افق حیوانیت است و به حسب بعضی از مراتب داخل در آیه شریفه است که می فرماید: اولئک کالانعام. آن آدمی زاده ای که از تمام زحمت و رنج های انبیاء و اولیاء و تمام آیات الهی و کتابهای آسمانی و جمیع اخبار و احادیث، جز شهوت بطن و فرج چیزی در نیابد و تمام مقاصد الهی و انبیاء عظام را برای لذات بطن و فرج داند. همه انجام عبادات و تحصیل علوم و معارف را وسیله رسیدن به آن لذات قرار دهد، آن چارپائی است که بیخود گمان کرده آدم زاده است. آدم زاده باید آموزش یافته به تعلیم اسماء باشد. حق تعالی خاصیت و فضیلت آدم را به تعلیم اسماء قرار داد و او را بر همه موجودات به خاصیت علام و معارف برتری داد و گرنه مقاصد بطن و فرجی و مطالب حیوانی و خواص و آثار آن، موجب فضیلتی نمی باشد.
بحث پنجم: روایاتی که در فضیلت عفت رسیده بسیار است و ما نمونه ای از آنها را به خاطر تشویق و ترغیب نفوس بر تحصیل آن ذکر می نمائیم.
اصول کافی جلد 2- صفحه 79 - باب العفه روایت 1- از حضرت باقر نقل کرده که فرمود:
ما من عبادة افضل من عفة بطن و فرج
هیچ عبادتی با فضیلت تر از عفت و نگهداری شکم و فرج نیست و به این مضمون روایات بسیار بلکه متواتری، در کتاب مذکور و دیگر مجموعه های احادیث، نقل شده.
وسائل الشیعه جلد 11- صفحه 199 - روایت 9 از امیر مؤمنان در وصیتش به فرزندش محمد حنفیه نقل کرده که فرمود:
و من لم یعط نفسه شهوتها اصاب رشده.
رسیدن به رشد و کمال انسانیت، مرهون، در گرو و بسته به جلوگیری نفس است از شهوتها و لذتهای نابجا. کسانی که متابعت شهوات کنند از رشد و هدایت باز مانند و چشمان آنها از دین طریق حق کور گردد.
مصدر مذکور روایت 13- از حضرت صادق نقل کرده:
انما شیعة جعفر من عف بطنه و فرجه و اشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رأیت اولئک فاولئک شیعة جعفر.
منحصراً شیعه جعفر علیه السلام کسی است که بطن و فرج خود را از محرمات حفظ نماید. کوشش و مجاهده اش در رده خدا شدید باشد، چنین افرادی را دیدی، بدان آنها شیعه جعفر علیه السلام هستند.
آری کسانی که عفت نداشته باشند شیعه حضرت صادق نیستند اگر چه خود را شیعه آن حضرت معرفی کنند. کسانی که پیروی نفس بهمیی کنند و متحرک به حرکت حیوانی باشند، شیعه و مشایع و پیرو نفس حیوانی بهیمی هستند. از حومه و حضوضه تبعیت عقلانی خارجند تا چه رسد به آنکه به تبعیت و پیروی الهی متصف باشند.
شیعه حضرت صادق بصبغه الله رنگ آمیزی شده اند و من احسن من الله صبغه. از زنگار شهوت، غضب، شیطنت پاکیزه و طاهر گشته اند. قرآن کریم فرموده:
و ان من شیعته لابراهیم اذجاء به قلب سلیم (2)
و در روایات شریف، تفسیر شده است که ابراهیم از شیعه امیرمؤمنان بود زیرا که با قلب سالم به پروردگار خود وارد شد و قلب سالم تفسیر شده است بقلبی که سالم باشد از غیر خدا و متعلق به چیزی نباشد مگر بحق و در تفسیر برهان در حدیث طولانی ای که از تفسیر منسوب به امام حسن عسکری نقل می کند، رسیده:
و قال رجل لعلی بن الحسین یابن رسول الله انا من شیعتکم الخلص فقال له یا عبدلله فاذا انت کابراهیم الخلیل اذ قال تعالی و ان من شیعته لابراهیم اذجاء بقلب سلیم (3) فان کان قلبک کقلبه فانت من شیعتنا الحدیث.
مردی به حضرت زین العابدین علیه السلام عرض کرد: ای پسر رسول خدا من از شیعیان خالص شما هستم. آن حضرت به او فرمود: ای بنده خدا پس در این صورت تو مانند ابراهیم خلیل هستی چه خدایتعالی فرموده: و همانا از شیعه او ابراهیم است برای آن که با قلب سالم آمد پس اگر قلب تو همانند قلب ابراهیم (از هواهای نفسانی بلکه از ورود جز خدا سالم) است از شیعیان ما هستی.

در بیان زهد و ضد آن رغبت

و در آن چهار بحث است: بحث اول: زهد به حسب لغت، عبارت است از ترک شیی ء، اعراض از آن بی میلی و بی رغبتی به آن، و به معنای کم و ناچیز شمردن چیزی نیز آمده است.
گفته می شود: زهد (بسه فتحه) (زهدا و زهاده فی الشی ء و عنه) یعنی از آن شیی ء اعراض کرد و آنرا واگذارد. گفته می شود: فلان یزدهد عطاء فلان یعنی مثلا زید بخشش عمر را کم و ناچیز شمرد. و گفته می شود: شیی ء زهید یعنی چیزی کم و ناچیز و از این باو سلم است که زهد و زهاده را به معنای اعراض از شیی ء بخاطر پست شمردن آن، تفسیر کرده اند.
استاد روحی له الفداء فرموده: زهدی که مورد بحث است اگر عبارت باشد از ترک دنیا برای رسیدن به آخرت، از علمهای جوارحی (اعضای بدنی و جسمانی) به حساب می آید و اگر عبارت باشد از بی رغبتی و بی میلی به دنیا که ملازم باشد با ترک آن، از عملهای جوانجی (قوای باطنی و روحی) به حساب می آید. و احتمال دارد این زهد، ترک دنیا از روی بی رغبتی باشد یا بی رغبتی و بی میلی مطلق باشد خواه عملاً ترک دنیا بکند یا نکند یا ترک عملی مطلق باشد خواه بی رغبت باشد یا نباشد.
پس در آن چهار احتمال داده می شود: 1- عبارت باشد از بی رغبتی بدنیا مطلقاً چه عملاً اعراض کند یا نکند. 2- ترک دنیا باشد عملاً مطلقاً، چه بی رغبت باشد یا نباشد 3- بی میلی ملازم با ترک دنیا باشد 4- ترک دنیا از روی بی رغبتی باشد.
شاید احتمال سوم در میان این احتمالها رجحان داشته باشد و پس از آن احتمال چهارم راجح است و پس از آن احتمال اول. ولی احتمال دوم از مفهوم زهد به دور است زیرا به حسب تصریح اهل لغت زهد خلاف رغبت است چنانکه در این روایت شریف نیز حضرت صادق آن را مقابل و ضد رغبت قرار داده است و بی شک رغبت بر شیی ء عبارت است از میل نفسانی بر آن نه عمل خارجی اگر چه از رغبت نوعاً عمل حاصل می شود ولی ملازم با عمل نیست و لذا باید گفت: زهد عبارت است از بی رغبتی و بی میلی که نوعاً با ترک و اعراض عملی مقرون است اگر چه ملازم با آن نیست و این احتمال پنجم در معنای زهد است و خلاصه در معنای زهد بی رغبتی و بی میلی که از صفات نفسانی است، معتبر است.
بحث دوم: برای زهد همچون سایر صفات نفسانی و مقامات انسانی، مراتب و درجاتی است بی شمار که به حسب جزئیات تحت شماره و حصر نمی آید و مابطور کلی بعضی از مراتب و درجات آن را بیان می کنیم.
درجه اول، زهد عامه است و آن عبارت است از اعراض از دنیا برای رسیدن به نعمتهای اخروی و ای درجه در حقیقت معامله و کسی است که به خاطر ایمان به بعضی از منازل اخروی پیدا شده و صاحب این مقام در اسارت شهوت است ولی به حکم عقل شهوتهای فانی و ناپایدار ناچیز را ترک می کند تا به لذات باقی و پایدار برسد پس این ترک شهوت، برای شهوت است و نیز اعراض از دنیا برای ترس از عقاب عالم آخرت از این درجه به حساب می آید اگر چه در گفتن زهد بر این ترک و اعراض (که از روی ترس است) به حسب لغت تسامح است ولی در عیون اخبار الرضا رسیده که از حضرت صادق علیه السلام سئوال شد: زاهد در دنیا کیست، فرمود:
کسی است که ترک می کند حال آن را از ترس حساب آن و ترک می کند حرامش را از ترس عقاب آن و لازم است در اینجا به این نکته متذکر باشیم: که حضرت صادق در این روایت نخواسته زهد را به تمام درجاتش توضیح دهد چه بیانات ائمه دین و مربیان نفوس، به حسب اختلاف ادراکات مخاطبان، مختلف است یعنی برای هر کس به فراخور مقام و فهم و مرتبه ادراکش، مرتبه ای از مقامات انسانیت را بیان می فرمودند و لذا کاوش گران از مقامات نفس انسانی و کمالات اهل الله باید این نکته را در نظر داشته باشند تا جمع میان کلمات و روایات به حسب ظاهر مختلف که از آن بزرگواران در این زمینه رسیده، برایشان آسان گردد.
و نیز لازم است یادآوری شود: که زهد از دنیا، مضاد و منافی با کسب و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در راه تهیه معاش خود و خانواده و اصلاح حال مجتمع و محیط خود که از واجبات بس با اهمیت در این شریعت مقدس است، نیست و تنها مضاد منافی با دلبستگی به دنیا و زخارف دنیوی است که رأس و قله هر خطاکاری ای است و لذا در روایت شریف، مقابل و ضد آن، رغبت و دلبستگی قرار داده شده نه فعالیت اقتصادی و اجتماعی (4)
ولی این را هم باید به خاطر بسیاری که بی شک زیاده طلبی و انباشتن ثروت و تهیه زندگانی وسیع و خارج از سطح معمولی، انسان را دلبسته دنیا می کند، چشم عقلش را کور می نماید، بالاخره او را از کسب ملکات انسانی و متصف شدن به صفات الهی باز می دارد لذا چنین حالت و کاری رأس و قله هر خطا و گناهی است. در اسلام برای همیشه ممنوع اعلام شده و خواستاران دریافت مدارک اسلامی بر آن به کتاب ای انسان ستم و تفرقه مپسند صفحه 66 تا 69 و کتاب اسلام ضد استثمار صفحه 69 تا 75 مراجعه نمایند.
درجه دوم: زهد خاصه است که عبارت است از اعراض از مشتهیات حیوانی و لذایذ شهوانی برای رسیدن به مقامات عقلانی و مدارج انسانی و این درجه از علم و ایمان به بعضی از مراتب برتر از عالم آخرت پیدا می شود که بواسطه آن علم و ایمان، مشتهیات حیوانی و لذت های جسمانی در نظر پست و کوچک جلوه می کند و قهراً سبب اعراض و منشأ انصراف نفس از آن ها می گردد و این درجه از زهد نیز اگر چه مورد اعتنای حکیمان و صاحبان علم و دانش است ولی در نزد اصحاب معرفت و یقین به خاطر آنکه برای لذت است هر چند لذت روحانی، زهد حقیقی نیست بلکه ترک لذت است برای شهوت و لذت.
درجه سوم: زهد اخص خواص است که عبارت است از اعراض از لذت ها حتی لذتهای روحانی و ترک مشتهیات حتی مشتهیات عقلانی برای رسیدن به مشاهده جمال جمیل الهی و وصول به حقایق معارف ربانی و این اول درجه مقامات اولیاء و محبان است و از مراتب عالیه زهد است پس زهد حقیقی برای صاحب این مقام حاصل می شود و عبارت است از ترک غیر خدا برای خدا و پس از این مقام، مقامات دیگر اولیاء و محبان خداست که ذکر و شرح آنها از منطقه گنجایش این نوشته بیرون است و لذا به ذکر همین سه درکه که از امهات درجات زهد است بسنده می نمائیم.
بحث سوم: در جلد اول فصل دوم صفحه 56 بیان نمودیم که تمام دعوت های حقه خدائی و شریعت های ربانی جه در کشف حقایق توحید و اسرار تفرید و تجرید و چه در شرح و بسط فضایل و محاسن اخلاق و چه در تشریع احکام الهی، بیرون از دو مقصد که کی مقصود بالذات و استقلالی است ود دیگری مقصود بالعرض و تبعی است، نیست و در اینجا با توضیحی بیشتر می گوئیم: آنچه مقصد ذاتی و غایت بعثت و دعوت انبیاء علیهم سلام الله و هدف مجاهدات و مکاشفات اولیاء علیهم السلام است، آن است که انسان طبیعی حیوانی، انسان لاهوتی ربانی شود. موافق و مقرون با کثرت، به افق وحدت متصل گردد. آخر و اول بهم بپیوندد و این کمال حقیقت معرفت است که در حدیث شریف قدسی اشاره به آن شده:
کنت کنزاً مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف
گنجی پنهان بودم پس دوست داشتم شناخته شوم پس آفریدم خلق را تا شناخته شوم - و در احادیث رسیده: اول الدین معرفته - سر لوحه دین معرفت اوست - و تمام اعمال قلبی، قالبی و رفتارهای روحی، جسمی برای حصول این مقصد مقدس است و چون این مقصد ذاتی استقلالی حاصل نمی شود مگر بدو چیز 1- رو آوردن و توجه کردن بسوی خدا 2- پشت کردن و روگردانیدن از غیر خدا، لذا تمام عمل های قلبی، قالبی، ظاهری و باطنی،
یا نفس اقبال بر خداست یا بر آن کمک می کند و یا اعراض از ماسوای خداست یا بر آن یاری می نماید، و شاید در این حدیث شریف که مشغول شرح آنیم و در بعضی از احادیث دیگر این گفتار به عقل گفتیم رو آور، رو آورد و گفتیم پشت کن، پشت نمود اشاره به همین معنا باشد که تمام امرها و نهی ها به این دو مطلب (رو آوردن بحق و روگردانیدن از غیر حق) رجوع می کند.
و با روشن شدن این حقیقت، مقام و منزله زهد یعنی اعراض از دنیا و از ماسوای حق که زهد حقیقی است، نسبت به سلوک انسانی، معلوم شد و مسلم گشت که اعراض از غر حق، مقدمه است برای وصل به جمال جمیل و غرقه شدن در دریای معارف و توحید، و خود زهد در حد ذات از کمالات انسانی و مقامات روحانی که مورد توجه استقلالی باشد نیست چنانکه در احادیث شریف باین معنا اشاره شده است.
وسائل الشیعه جلد 11 صفحه 311- روایت 4- از حضرت امیر مؤمنان نقل کرده که فرمود:
ان من اعون الاخلاق علی الدین الزهد فی الدنیا.
همانا از بهترین یاوران اخلاقی بر دین داری زهد در دنیا است - مشاهده می شود که در این روایت زهد از بهترین یاوران بر دین داری معرفی شده نه خود دینداری.
مصدر مذکور صفحه 312- روایت 5- از حضرت صادق نقل کرده که فرمود:
حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوه الایما حتی تزهد فی الدنیا.
بر دلهای شما حرام است شیرینی ایمان را دریابند تا آنکه در دنیا زهد ورزند - در این روایت هم زهد مقدمه برای آگاه شدن دل بر مزه شیرینی ایمان قرار داده شده است.
مصدر مذکور روایت 7- از حضرت صادق نقل کرده که فرمود:
کل قلب فیه شک او شکر فهو ساقط و انما ارادوا بالزهد فی الدنیا لتفرغ قلوبهم للاخره.
هر دلی که در آن شک یا شکر بادش بی ارزش است و از درجه اعتبار ساقط. و منحصراً اولیاء دین زهد در دنیا را، خواستار شدند تا دل ها برای آخرت فراغت یابد و خالص شود در این روایت نیز می بینید که امام تصریح فرموده: دستور بدهد به خاطر فراغت یافتن و خالص شدن دلها برای آخرت است نه به خاطر خود آن.
و از نکات لازم به تذکر در این روایت این است که خدای تعالی را در صورتی که در آن غیر خدا نباشد، ملاقات کند پس هر دلی که در آن شکر یا شک باشد ساقط و از ساحت قدس به دور است و سپس فرموده: جز این نیست که مقصود از زهد در دنیا آن است که قلب فارغ و مهیا شود برای آخرت، از آن استفاده می شود: مقصود از آخرت در اینجا رسیدن به باب الله و حصول ملاقات جمال جمیل است و نیز از آن استفاده می شود: که زهد حقیقی عبارت است از خالی شدن دل از شک شرک و غیر حق.
مصدر مذکور روایت 8- از حضرت صادق نقل کرده که می فرمود: اذا تخلی المؤمن من الدنیا سماو وجد حلاوه حب الله فلم یشتغلوا بغیره.
چون دل مؤمن از دنیا خالی شود، تعالی و رفعت یافته شیرینی دوستی خدا را می یابد و در نتیجه دل چنین مؤمنانی جز به خدا مشغول نمی شود - در این روایت هم می یابید که خالی شدن دل از دنیا که همان زهد است، مقدمه برای بلند مقام شدن و به دوستی خدا نائل آمدن، قرار داده شده.
در مصباح الشریعه از حضرت صادق نقل کرده:
الزهد مفتاح باب الاخره و البرائه من النار و هو ترکک شیی یشغلک عن الله تعالی من غیر تأسف علی فوتها و لا اعجاب فی ترکها الحدیث.
زهد کلید درب آخرت و دوری از آتش است و عبارت است از واگذاری تو هر چیزی را که دلت را از یاد خدا مشغول می کند و معطوف می دارد ولی در صورتی که این واگذاری، همراه تأسف خوردن و اندوهناک شدن بر فوت آن چیزها نباشد و نیز مهم و بزرگ شمرده نگردد.
در توضیح این روایت می گوئیم: رغبت به دنیا سبب پوشیده شدن از حق و باز ماندن از سیر به سوی اوست و مقصود از دنیا هر چیزی است که انسان را از حق دور کند و بخود مشغول دارد و چون این معنا در عالم طبیعت و ماده بیشتر است لذا این اسم (دنیا) بر آن سزاوارتر است نه آنکه محصور در آن باشد و در این حدیث شریف، اشاره ای روشن باین حقیقت شده چه در آن زهد را، به ترک هر چیزی که انسان را از حق غافل و بخود مشغول کند تفسیر شده و اهل معرفت، حجابهای نورانی و ظلمانی ای را که در حدیث هفتاد هزار حجاب از نور و هفتاد هزار حجاب از ظلمت می باشند، به وجود اشیاء و عوالم و تعینات آنها تفسیر نموده اند چه مشغول شدن به هر یک، انسان را از وجه جمال جمیل محروم و محجوب می نماید.
و گاهی از این حجاب های بسیار (به حسب کلیات آنها) به هفت حجاب تعبیر شده و خلاصه. وجود هر موجود یا عالم، حجابی است و تعین و خصوصیت ماهوی آنهم حجابی است و این حجاب ها انسان را از جمال محبوب باز می دارد و دلبستگی بهر چه جز حق است، خار طریق سلوک الی الله است پس سالک الی الله و خواستار لقای خدا و صعود به معارج و مراتب معارف الهی این خار را باید به ریاضات شرعی از سر راه خود بر دارد چه با دلبستگی و علاقه مندی بغیر حق و پیروی از شهوت های بطن و فرج، عروج به کمالات روحانی و رسیدن به لقای جمال جمیل، امکان ندارد و بلکه چون به یک معنا کلیه حجابها بخود انسان رجوع می کند و خودخواهی خود پسندی و خود پرستی از بزرگترین موانع تکامل و محکم ترین رغبت بغیر خداست و انسان را از حقیقت زهد، فرسنگ ها دور می کند و در صحرای رغبتها و سرگردان می نماید، بر انسان رهروی حقیقت لازم است در قطع بن این خار بزرگ از هیچ کوششی فرو گذاری ننماید.
بحث چهارم: زهد از لشگران عقل و از لوازم غریزه سرشتی حب ذات است که متصف به خیریت شده وزیر عقل گشته باشد چنانکه رغبت به دنیا از لشگریان جهل و از لوازم همین غریزه سرشتی است که متصف به شریت شده وزیر عقل گشته باشد چنانکه رغبت به دنیا از لشگریان جهل و از لوازم همین غریزه سرشتی است که متصف به شریت شده و وزیر جهل گشته باشد چه در فصل دوم گذشت که غریزه سرشتی مذکور در صور اول بالذات و اصالتا عاشق و طالب کمال حقیقی مطلق و بالتبع و فرعیا متنفر از نقص و بدی است و قهرا زهد که عبارت است از تنفر از نقص و روگردانیدن از غیر حق، به چنین غریزه سرشتی ای از جنبه تبعی و فرعیش که تنفر از نقص و بدی است رجوع می کند و در صورت دوم، محجوب به پرده های طبیعت و غرق شده در مظاهر مادیت گشته و در جلب کمالات موهم و خیالی بر می آید و قهراً رغبت به دنیا و غیر حق، به چنین غریزه سرشتی ای استناد پیدا می نماید.
پس زهد حقیقی، از بزرگترین لشگریان عقل و رحمان است که انسان به واسطه آن به عالم قدس و طهارت پرواز می کند. به ما سوای حق پشت می نماید. کمال انقطاع به سوی خدا برای او دست می دهد چنانکه رغبت به دنیا و زخارف آن و توجه و محبت به زینت هایش، از بزرگترین لشگریان جهل و ابلیس و از دقیق ترین دام های نفس است که بواسطه آن انسان به دام بلا مبتلا و از راه هدایت و رشد گمراه، از وصول به نتیجه انسانیت و برخورداری از ثمره و میوه شجره ولایت، محروم و محجوب می شود و چون انسان این مطلب را دریافت و با دین انصاف و چشم بصیرت به اول و آخر خود نظر کرد، بر خود حتم و لازم می شمارد که حتی الامکان این خار طریق را (که اسم آن محبت و رغبت به دنیا و مال و منال است) از سر راه سلوک خود بردارد این خطیئه و گناهی است، منشاء تمام بیماری های نفسانی است، از خانه قلب خود، دور کند. این خانه را که منزل گاه محبوب و محل تجلی مطلوب است از قذارت و کثافت پاک و از لشگریان ابلیس و شرک شیطان تطهیر کند. دست غاصبانه دیو پلید را از خانه خدا کوتاه و بتها را از طاق و رواق آن فرو ریزد تا صاحب خانه به منزل خود عنایت پیدا کند و از جلوه های خود آنرا روشنی بخشد.
در اینجا نمونه ای از ادله نقلی در این باب را که در نهایت کثرت است، نقل و شرح می کنیم تا شاید دل های سخت ما را کلام خدا و گفتار ائمه هدی نرم نموده به سوی خدا توجه دهد و از ماسوای او برگرداند.
سوره حدید آیه 23:
لیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور.
تا اندوهگین نباشید بر آنچه از شما فوت شد و شادان نگردید بر آنچه در چنگ شما آمد و خدا دوست نمی دارد هر متکبر نازنده به مال و منال دنیوی را.
توضیح: در وسائل الشیعه جلد 11- صفحه 312- روایت 6- از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل کرده که فرمود: زهد در یک آیه از کتاب خداست و این آیه را قرائت نمود و بنابر این تفسیر، در این آیه برای زهد دو رکن ذکر شده 1- تأسف نخوردن و غمناک نشدن بر آنچه از زخارف دنیوی از انسان فوت می شود 2- فرحناک نشدن و خود را گم نکردن بر آنچه از زخارف دنیوی به چنگ انسان یم آید. و نادرست و فسادانگیز بودن این دو (تأسف خوردن بر آنچه از دست می رود و فرحناک شدن بر آنچه به چنگ می آید) که حقیقت رغبت به دنیا را تشکیل می دهند، در این است که اولا چنین افرادی، دلبسته به دنیایند و بهنگام پیدایش تضاد میان حفظ آن و حفظ مزایای خدائی و انسانی، جانب آن را می گیرند و از صراط مستقیم خدائی و انسانی بخاطر این دلبستگی منحرف می شوند و لذا در ذیلا آیه آمده: خدا اینها را که قهراً متکبر و نازنده بمال و منالند، دوست نمی دارد چه از ساحت قدس حق و محبت جمال جمیل مطلق به دورند و دلبستگی شان به زرد و سرخ دنیوی و جلوه های مادی است و ثانیاً چنین افرادی با از دست دادن چیزی از نعمت های دنیوی مانند تندرستی، رفاه، خویشاوندان و سایر تمتعات، به خاطر دلبستگی شان بآنها، خود را می بازند. به اندوه خوردن بر گذشته مشغول می شوند، از فکر حالیه خود غافل می گردند و قهراً از فعالیت های لازم برای کسب معیشت دنیوی و فضیلت اخروی باز می مانند و با دریافت کردن چیزی از نعمت های دنیوی خود را فراموش می کنند. در اثر فرحناکی و جلوه وضع فعلی در نظرشان، حالت کبریائی به خود می گیرند، خود را بزرگ می شمارند، از وظایف انسانی و الهی سرپیچی می نمایند، به فساد می گریاند و لذا همچون افرادی اگر دچار مصیبتی یا نارحتی ئی یا تنگی ای در زندگی شوند در نهایت افسرده گشته بلکه از همه چیز حتی از مقدسات الهی روگردان می شوند و به ملک و ملکوت، به زمین و آسمان می تازند.
و لازم به تذکر است که این آیه یکی از گواهان بر گفتار سابق ما است که زهد را از صفات نفسانی ملازم با عمل گرفتیم نه نفس عمل، یعنی ترک دنیا و پر بدیهی است که قلبی که از محبت دنیا خالی باشد، از آن اعراض کند و منصرف باشد، نه بر پشت کردنش تأسف می خورد نه بر رو آوردنش فرحناک می شود. برای قلب زاهد یک حالت سکونت و فراغت دست می دهد که توجه به دنیا و زرد و سرخ آن (جز از نظر تأمین معاش و جز با دید آلیت برای انجام وظایف خدائی و انسانی توسط آن) نمی کند تا چه رسد که از فوتش تأسف خورد و از آمدنش فرح برای او رخ دهد.
سوره قصص آیه 79-80:
فخرج علی قومه فی زینته قال الذین یریدون الحیاه الدیناه یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم و قال الذین اوتوا العلم و یلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحا و لا یلقیها الا الصابرون.
پس بیرون رفت بر گروه خود در آلایش و زرو زیور خود، آنها که خواستار زندگی دنیا بودند گفتند کاشکی برای ما بود همانند آنچه قارون داده شده همانا او دارنده بهره بزرگی است. آنانکه علم دده شده بودند گفتند وای بر شما پاداش خدا بهتر است برای آنها که گرویده اند و رفتار صالح دارند حقیقت این گفتار را نیابند مگر شکیبایان.
آری آنها که بحیات دنیوی دلخوش کرده بودند، مقصود و مرادشان دنیا و زینت آن بود چون قارون را با زینت های او دیدند، دیگ آمال و آرزوهاشان بجوش آمد. حسرت زینت او را داشتند ولی آنهائی که صاحب علم بودند، اعتنا به زینت دنیا و قارون نداشتند. طالب ثواب الله بودند. می دیدند که با شکیبائی پایداری و استقامت در راه حق، به آن پاداش ها خواهند رسید و محتمل است آیه شریفه اشاره به مقام اول از زهد (زهد عامه) که آنرا در بحث دوم توضیح دادیم، باشد.
از حضرت رسول اکرم از معنای شرح در آیه شریفه 125 - از سوره انعام:
فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام.
پس هر که را بخواهد خدا هدایت کند سینه اش را برای اسلام وسعت می بخشد سوال شد و در پاسخ فرمود:
ان النور اذا دخل القلب انشرح له الصدر وانفسح قیل یا رسول الله و هل لذالک علامه قال نعم: التجا فی عن دار الغرور و الانابه الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله(5)
همانا نور چون داخل قلب شد، شرح صدر و وسعت سینه حاصل می شود، گفته شد یا رسول خدا: ایا برای این حقیقت نشانه ای هست؟ فرمود: بلی نشانه اش فاصله گرفتن از خانه غرور، روآوردن بر خانه جاودانی، مهیا شدن برای مردن پیش از فرا رسیدن قهری آن است.
و معلوم است تا قلب متوجه خانه تاریک است، قابل نور هدایت و جلوه جمال و جلال حق نیست. هر قدر از دنیا و زخارف آن منصرف شود، شرح صدر برای او حاصل می گردد. قبول نور معنوی می کند تا آنجا که بکلی از خانه غرور منصرف و خالی شود، لایق جلوه نور مطلق و جمال جمیل گردد و شاید استعداد برای مردن اعم از مردن طبیعی حیوانی باشد و شامل دوری گزیدن و مردن از غیر خدا هم باشد و بنابر این: این حدیث شریف، متعرض جمیع مراتب و درجات زهد است.
اصول کافی جلد 2- صفحه 128- روایت 1- از حضرت صادق نقل کرده که فرمود:
من زهد فی الدنیا اثبت الله الحکنة فی قلبه و انطق بها لسانه و بصره عیوب الدنیا دائها و دوائها و اخرجه من - الدنیا سالما الی دار السلام.
هر کس در دنیا زهد ورزد، خدا حکمت را در قلبش پا برجا می کند. زبانش را بر حکمت گویا می نماید. بر عیب های دنیا دردها و داروهایش بینایش می گرداند. از دنیا بخانه سلامت بیرونش می برد.
آری از زهد در دنیا و اعراض از آن، نور حکمت که راهنمای طریق سعادت و رسیدن بمقام کمال انسانیت است در قلب ثابت و برقرار می شود. از قلب جریان بزبان پیدا می کند چنانکه در باب اخلاص نیز وارد است که کسی که چهل روز برای خدا خالص شود، چشمه های حکمت از قلبش بزبانش جریان پیدا می نماید. اخلاص نیز با زهد حقیقی در ترک آرزوها و خواسته های نفسانی، شریک است و حقیقت حکمت با ظلمت شرک و خودخواهی و خودبینی مضاد و منافی است و نیز تا محبت دنیا و زخارف آن در دل است، از عیب های آن در پرده غفلت است زیرا پرده محبت صمیمی ترین پرده ها است چنانکه گفته اند: حب الشیی ء یعمی و یصم - دوستی چیزی انسان را از عیب ها و نواقص آن کور و کر می کند، لذا تا محبت دنیا و رغبت بر آن در دل جایگزین است عیب های آن همه حسن می نماید.
زشتی های آن جمیل و جمال جلوه می کند. آن روزی خدا عیب های آنرا به ما می فهماند و درمان را بنما ارائه می دهد که قلب را از محبتش تهی کنیم. از سرخ و زردش روگردان شویم و چون این پرده های ضخیم پاره شد، عیبهایی که به صورت خوبی، نیکوئی و جمال خودنمائی کرده بود از پرده بیرون می افتد و چون انسان درد و درمان را فهمید راه سلوک بر او روشن می شود. طریق اصلاح برای آسان می گردد و چون حب دنیا را راس تمام خطاها دید با زهد در دنیا سلامت نفس حاصل می نماید و اگر زهد حقیقی برای انسان دست دهد، به تام معنا سالم و بی عیب از دنیا بدار سلامت خارج می گردد زیرا تمام عیب ها از تعلقات منشاء می گیرند و چون متعلق بغیر حق نباشد، برایش سلامت مطلق رخ می دهد.
مصدر مذکور روایت 3- از حضرت صادق نقل کرده که می فرمود:
جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا ثم قال قال رسول الله: لا یجد الرجل حلاوه الایمان فی قلبه حتی لا یبالی من اکل الدنیا ثم قال ابو عبدلله: حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان حتی تزهد فی الدنیا
خوبی تماماً در خانه ای قرار داده شده که کلیدش زهد در دنیا است سپس فرمود: رسول خدا فرموده که شیرینی ایمان را کسی در قلبش نمی یابد تا آنکه باکی نداشته باشد چه کسی دنیا را می خورد (6)سپس حضرت صادق خود فرمود: حرام است بر قلب های شما که دریابند شیرینی ایمان را مگر آنکه در دنیا زهد ورزید.
آری از این حدیث معلوم می شود که رسیدن بخوبی ها و سعادتها بی قطع علاقه از دنیا و زهد در آن، میسر نمی شود. تعلق به دنیا و رغبت بر آن، اصل اصول شقاوت و احتجاب است و نیز معلوم می شود که زهد کلید باب خیرات است و چنانکه در گذشته بیان شد خود زهد مقصود بالذات نیست چنانکه کلید خود مقصود بالذات نیست بلکه برای گشودن درب است پس گشودن درب سعادتها و دروازه شهرستان معرفتها، با یاری زهد میسر است. و پس از آنکه حضرت صادق خود بطور اختصار اول درجه زهد و اول مرتبه خیرات (زهد عامه) را بیان کرد ، از حضرت رسول اکرم نقل فرمود: شیرینی ایمان را کسی نمی چشد و درک نمی کند جز با زهد و عدم مبالات با مثال مشتهیات این دنیا. و تا کسی از منزل حیوانی بطن و فرج نگذرد به مقام و منزل انسانی نخواهد رسید. ما اکنون که در درجه حیوانات و منزل بهائم هستیم از حقیقت ایمان بلکه اسلام جز اسمی و حرفی نمی دانیم لذا شیرینی ایمان را نمی فهمیم. تا قلب ذائقه پیدا نکند چشیدن شیرینی برایش ممکن نیست بلکه انسان تا در منزل حیوانیت است برای او قلبی نیست تا ذائقه داشته باشد و شیرینی ایمان را بچشد.
مصدر مذکور صفحه 136 - روایت 23- از حضرت صادق نقل کرده که فرمود:
ان فی کتاب علی انما مثل الدنیا کمثل الحیه ما الین مسها و فی جوفها السم الناقع یحذرها الرجل العاقل و یهوی الیها الصبی الجاهل.
همانا در کتاب علی علیه السلام آمده جز این نیست که دنیا همانند مار است چه مقدار نرم است لمس کردن آن و در درونش سمی هلاک کننده است مرد عاقل از آن بیمناک است و پرهیز می کند. کودک نادان بسوی آن میل می کند و با او باز می نماید.
آری امیر مؤمنان که عارف به مقامات روحانی و راهنمای راههای سعادت انسانی است. باطن چیزها پیش او آشکار است و دنیا را از هر کس بهتر می شناسد، می داند که دنیا ظاهرش همانند مار، فریبنده و لذت بخش است ولی در هر لذتی بازماندن از سعادتی و فرو رفت در تباهی ای است که غافل نادان آن را نمی داند و باور نمی کند. طفلی که جز ظاهر چیزی را تمیز نمی دهد، ماری خوش خط و خال را که ببیند با کمال اشتیاق به سوی آن روان می شود. هر چه او را بترسانند باورش نمی آید.
بیچاره بر هلاک تن خویشتن عجول
این همه پیران طریقت، سالکان راه هدایت راه نمایان مسیر انسانیت کتابهای الهی، کلمات انبیاء عظام، اخبار اولیاء کرام نصیحت های اهل معرفت و یاران دل، در قلب ما غافلان نادان هیچ تأثیری نکرده و نمی کند و ظاهر خوش خط و خال دنیا و زینتها و زخارف آن، ما را از زهر کشنده ای که در باطن دارد، غافل کرده. روزی کشف باطن آن بر ما می شود که پرهیز از مفسدهایش ممکن نیست زیرا صورت آن نقش باطن ما شده، فطرت بی نقش و آلایش ما آلوده بآن گشته و از خلوص خارج شده.
بدترین و بالاترین اختلاط و آلودگی آن است که با محبت دنیا و طبیعت آمیخته و آلوده شود زیرا چون این آمیختگی و آلودگی دست داد بکلی صفحه قلب را (که به حسب سرشت صافت و بی هیچ گونه نقش و آلایشی است) زنگار می گیرد. هیچ حقیقتی دیگر در آن بآن طور که هست نمایان نمی شود بلکه یا اصلاً از حقایق نقشی در آن نمی افتد یا بطور اعوجاج و انحراف در آن نقش می بندد چنانکه قران کری در سوره آل عمران آیه 7- فرموده:
و اما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله.
و اما آنها که در دل هاشان کجی و تباهی است پیروی می نمایند متشابه (ناروشن) از آن را رای خواستاری فتنه و طالب بودن تأویل آن مطابق مطلوب و مدعای خود.
آری دلهای منحرف و قلب های معوج که با هواهای نفسانی و دوستی دنیا و حب نفس، ممزوج شده است، تأویل کتاب شریف الهی و تأویل آیات تدوینی بلکه تکوینی را بر طبق هواهای نفسانی خود می کنند و این تفسیر برای است که تصرف شیطان و نفس در آن دخالت دارد. این تفسیر باطل و حرام است. تأویل کتاب الهی که عبارت است از برگرداندن صورت به معنا و پوست به مغز، بطور کامل میسر نمی شود مگر برای آنانکه خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق در قلب آنها چیزی نباشد. آنها راسخان در علم و معرفتند. قرآن کریم درباره شان فرموده: و لایعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم - و نمی داند تأویل آن را جز خدا و آنها که در علم راسخان و ریشه دارانند.