سکولاریسم و دینداری

نویسنده : دکتر غلامعلی حداد عادل

تعریف سکولاریسم

سکولار از یک ریشه لاتینی اخذ شده و به زمان و مکان حاضر و نزدیک و قابل وصول اشارت دارد، در واقع اگر بخواهیم به اجمال و ایماء برداشت خود را از این واژه با ریشه لاتینی اش بیان داریم باید بگوییم این بحث به مفهوم کنونی و این جهانی آن نزدیک است لیکن در اروپا، این لغت از پیشینه ای تاریخی برخوردار است و در روابط کلیسا با جوامع ابتدایی به دسته ای از کشیشان اطلاق پیدا کرده که هزینه خویش را از کلیسای رسمی متفک نموده و به نحوی از نظامهای کلیسایی فاصله گرفته اند و سپس تدریجاً با مصدر سکولار به مفهوم جدایی دین از شئونات اجتماعی یعنی جدایی دین از سیاست و حکومت، جدایی دین از قانون و قضا، جدایی دین از تعلیم و تربیت و هنر و امثال آن، درآمد. جامعه سکولار به جامعه ای اطلاق می شود که دین تأمین کننده ارزشها و روشها و نظامهای اجتماعی آن نبوده و بر ارکان آن دین حاکم نباشد. (البته توضیح بیشتر درباره این مفهوم در ضمن سخن خواهد آمد).
اما در زبان فارسی، هنوز برای این اصطلاح، یک معادل پذیرفته و رایج یافته نشده است.

سکولاریزاسیون

اصطلاح دیگری در کنار سکولار و سکولاریسم تحت عنوان سکولاریزاسیون مطرح شده که اصطلاحی فرنگی به مفهوم سکولار کردن جامعه می باشد. و عرفاً هر روندی که دین زدائی از جامعه را در پیش گیرد نام سکولاریزاسیون به خود گرفته است که شاید معادل دین زدائی بر آن ناپسند نباشد. به این اصطلاح در زبان فرانسه لائیسیته گویند که همان اصطلاح لائیک می باشد و برای ما از لائیسیته و سکولاریسم شناخته شده تر است.
گاهی اوقات مورخان بحث کرده و سؤالاتی مطرح می کنند که، آیا نهضتی لائیک بوده یا نه؟ به عنوان مثال آیا نهضت مشروطه صبغه دینی داشته یا لائیک است؟ و امثالهم، پس در واقع یک جریان لائیک، جریانی است که ارزشهای خویش را از دین اخذ نکرده باشد.
در زبان عربی برای این واژه اصطلاح علمانیه به کار رفته و تقریباً مربوط به این موضوع همین اصطلاح را در نوشتار بکار می برند که البته جای بحث هم اینجاست که، چرا سکولاریسم را علمانیه گفته اند؟، آیا این کلمه مشتق از علم است یا عالم؟
بعضی که علی القاعده از طرفداران سکولاریسم هستند معتقدند، علمانیه از علم اشتقاق یافته است و همانطوری که الفاظ جسمانی و روحانی استعمال می شود. بنابراین سکولاریسم را با علم و فنون و علوم تجربی هم افق و قریب المعنا می دانند. اما عده ای دیگر علمانیه را از عالم گرفته و در مقابل مفهوم دینی به معنای این جهانی قلمداد می کنند.
در زبان فارسی کلمات مختلفی را برای معادل آن ذکر کرده اند از قبیل: لادینی، نادینی، این جهانی، دنیوی و دین رستگی و جامعه لائیک را دین رسته گفته اند. قابل توجه است که در این ترجمه و واژه برگردانی، یک نوع ارزش گذاری هم مرعی گردیده که وقتی، کلمه لائیک را دین رسته ذکر می کنند، گوئی قید و بند و زنجیری هست که جامعه لائیک از آن قید و بندها و غل و زنجیرها رهائی یافته و دین رسته شده باشد. در هر حال هیچکدام از این معادل سازیها از لحاظ زبان شناسی ارزش رواج یافتن و قرار گرفتن در فرهنگ فارسی را ندارد و می توان گفت، هنوز معادل رسمی در مقابل سکولاریسم موجود نیست و از روی ناچاری خود اصطلاح سکولاریسم را بکار می بریم. بی سبب نیست که برخی الفاظ در بعضی زبانها معادل نداشته و به این سهولت هم پیدایش معادل برایشان مقدور نیست. در واقع اگر لفظی یا مفهومی در فرهنگی سابقه یا زمینه حضور نداشته باشد، یافتن معادل آن مشکل می نماید و به عنوان مثال دو نمونه دیگر را که دو نکته عمیق فکری در آن هست مطرح می کنیم.
اگر دقت کنیم ما برای کلمه nation یا ناسیون معادلی نداشتیم که با معنای فرنگی آن در گذشته و حال متناسب باشد و از این جهت است که در صد سال اخیر وقتی می خواستند در مقابل ناسیونالیسم معادلی را باب کنند کلمه قرآنی ملت را برمی گرفتند، در صورتی که ملت به معنی آئین، معادل nation نیست.
به هر حال این واژه معادل دیگری پیدا نکرد، در واقع ما از داشتن معادلی متناسب با مدلول آن در فرنگ فقیر بودیم و همیشه نوعی تعارض بین اصل کلمه ملت و معادل فرنگی آن احساس می شود.
مثال دیگر کلمه روحانی آن است که آن را در بعضی کشورها به علمای دین اطلاق کرده اند و شاید جای تأمل باشد که این کلمه را از کجا آورده اند؟ آیا در تاریخ و تعالیم اسلام لفظی به این معنا داشته ایم؟ خلاصه باید دانست که این لفظ چیست؟ می بینید که جامه زیبا و برازنده ای برای علمای دین نیست و فی نفسه از یک فرهنگ و حال و هوای دیگری برخوردار بوده و بیانگر این است که علمای دین نباید ارتباطی با امور دنیوی و جسمانی داشته باشند بلکه سر و کارشان با عالم روح است.
البته یک وجه تعبیر دارد و واژه غلطی هم نمی نماید، ولی می گویم واژه ای نیست که از متن و بطن فرهنگ اسلامی به همین شکل جوشیده باشد. خلاصه الفاظ دخیل، بی هدف وارد زبان نشده و نمی شوند و هر لفظی نیاز به معادل ندارد بلکه آنچه در پیدایش واژه ها برای مفاهیم خیلی مؤثر است اقتضای فکری و فرهنگی جوامع می باشد.
با گذر از این بحث لفظی و لغوی، سکولاریسم در واقع تهی انگاشتن عالم از ارزشهای معنوی یا نادیده انگاشتن ارزشهای معنوی در عالم، خصوصاً در شؤون اجتماعی انسانهاست.

مشخصات سکولاریست

سکولاریستها که در قرن گذشته دارای تفکری در اروپا بودند و این عنوان را برای خودشان یدک می کشیدند کسانی بودند که در مسائل اجتماعی فرنگ اهمیت ویژه ای برای دین قائل بودند و دیدشان به عالم، خالی از تقدس بود.
سکولاریزاسیون یا دین زدایی تقریباً به معنای تقدس زدایی هم هست.
نگریستن به طبیعت می تواند دو گونه باشد، نگرش سکولار این است که طبیعت را صد در صد مادی دانسته و از هر گونه تقدس و معنویت و مرتبط بودن با یک حقیقت معنوی عاری انگاشته و قوانین علمی طبیعی جبری را بدان حاکم می داند.
اما آن شاعر و عارفی که می سراید:
bbبه دریا بنگرم دریا ته بینم - به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت - نشان از قامت رعنا ته بینم bbb
دید سکولار ندارد، این هم به طبیعت می نگرد ولی این طبیعت را در ارتباط با خدا می بیند یعنی یک ساخت وجودی برتر، یک امر مقدس و مطلق. اما سکولار همه هستی را محدود، نسبی، گذرا، متغیر و متقید و این جهانی مشاهده می کند همه چیز را هم سطح و هم تراز و تهی از امر مقدس می انگارد.
این دید به اندازه ای در اروپا گسترش یافته که امروزه از شدت رواج و گسترش آن، دیگر کاربرد وسیعی ندارد یعنی امروزه دیده نمی شود که گروهی خود را سکولار بنامد و تحت این عنوان تشخصی به خود ببخشد، زیرا همه، سکولار هستند و ضرورت ادامه حیات رسمی آن، زمانی احساس می شود که هنوز مخالفی داشته باشد و عده ای بخواهند با انتساب خود به این عنوان خود را متمایز جلوه دهند، اما وقتی چتر سکولاریسم آنقدر گشوده می شود (با اینکه اسمش در کار نباشد) در کنار ایسمهای مرسوم یا جریانات سیاسی این عنوان کمتر قید می شود، برای اینکه در حکم جنس بعید است و حالا به مشخصات نزدیکتری نیازمند است و همه را دربرمی گیرد.
شاید علت اینکه در کشور ما هم این اصطلاح - سکولار و لائیسیته - خیلی مطرح نیست این است که در واقع خودش بوده و آنقدر طبیعی وارد شده که کسی متوجه حضور فراگیر آن پدیده نشده است، همچون شبی که آنقدر تدریجی و آرام و پیوسته، روز را به دام می اندازد که انسان متوجه حضور ناگهانی شب نمی شود.
شاید در طول صد سال گذشته هم تقریباً تمام یا اکثر جریانات ضداسلامی ذی نفوذ و فعال در این جهت اشتراک داشته باشند. اما حقیقت این است که باید این موضوع در خودآگاهی ما حضور و بروز پیدا کرده و باید جامعه دانشگاهی ما نسبت به سکولاریسم و بینش آن حساسیت و خودآگاهی پیدا کند تا بتواند رگه های تفکر سکولار را از غیرسکولار تمییز دهد.
البته این لفظ در جامعه ما زیاد رایج نیست ولی هرگز نباید از روی ساده اندیشی فریب خورد که اندیشه های سکولار در جامعه رسوخ نکرده است.
به نظر می رسد کشورهای عربی از این لحاظ جلوتر از ما هستند. زیرا در آنجا حساسیت فوق العاده ای نسبت به سکولاریسم بوده و نزاعهای فکری زنده ای در جریان است، به طوری که اگر به مجله کرسنت اینترنشنال (روایت عربی آن به نام الهلال الدولی است) که با توجه به جریانات فکری عالم اسلام منتشر می شود نگاهی بیافکنیم معلوم می شود که مسائل بسیاری در زمینه تقابل اسلام و علمانیه مطرح است و تقریباً صف بندی هایی در آنجا مشخص شده است. شاید لازم باشد که اهل علم کشور ما نیز توجه بیشتری به آن مبذول دارند.
متأسفانه باید عرض کرد که در زبان فارسی هنوز یک متن جامعی مخصوصاً به این موضوع نپرداخته و فقط عده ای به صورت پراکنده مطالبی را ذکر کرده اند. حال آنکه کشورهای اسلامی دیگر به زبان عربی و انگلیسی کتابهایی نوشته اند که مشخصاً به کتابی مصری تحت عنوان ورقة ثقافیة فی الراد علی العلمانین قلم دکتر محمد یحیی و کتاب دیگری بزبان انگلیسی به نام اسلام و سکولاریسم از متفکر و استاد دانشگاه مالزی، سید محمد نقیب العطاس، اشاره می کنیم.
این دو کتاب لااقل در اختیار ما هست و روشنگر این است ما از لحاظ فرهنگی عقب افتاده ایم.
البته می شود تحت عنوان ریشه های سکولار هم بحثی ایراد کرد ولی قبل از آنکه این مسائل را طرح کنیم مطالب خویش را به این نحو تقسیم بندی می کنیم:
اول: تعریف سکولاریسم که همین مختصر که بحث شد کافی به نظر می رسد.
دوم: ریشه های سکولاریسم
سوم: جلوه های سکولاریسم
چهارم: اسلام و سکولاریسم
پنجم: وجه سیاسی سکولاریسم
این بحث را نباید در حکم مدخل و درآمدی بر مبحث سکولاریسم دانست. اگر خواسته باشیم نوعی حساسیت نسبت به این مطلب در مخاطبین ایجاد کنیم همین مقدار هم بی فایده نخواهد بود و درخور توجه است که بسیاری از این مباحث احتیاج به فرصتهای طولانی تر و موشکافی های افزونتری دارد.
اگر بتوانیم در این فرصت حدود و ثغور این سرزمین را با شتاب ترسیم کنیم خرسند خواهیم بود، هر چند در این مجال اندک بسیاری از مباحث به اجمال خواهد گذشت.