هزار گوهر

نویسنده : مجدی

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحیم
ز بسم اللّه نباشد هیچ بهتر نهم این افسر زیبنده بر سر
بنام نامی دانای هر راز کنم این دفتر فرخنده آغاز
بنام آنکه ربّ العالمین است بنام آنکه ما را او معین است بنام ایزد آن معبود یکتا همان بخشنده و مسجود یکتابنام بی نیاز جاودانی پناه بندگان در زندگانی خدای مهربان، محمود مطلق بپا دارنده آن روز بر حق کند مخلوق را هم او دلالت رهائی بخش انسان از ضلالت ولیّ نعمت اولاد آدم اله لا شریک پاک عالم همان ذاتی که او را نیست اولاد نه زائید و نه او را هیچکس زادجز او را کی کند «مجدی » ستایش هم او را کرد میباید نیایش
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 4علی کیست چه گویم سخن من ز مرد خدا، پسر عمّ آزاده مصطفی در این صحنه مردان کار آزمای، فراوان فتادند آخر زپای ز دریا نه هر کس گهر آورد نه از کان زر هر که زر آوردنه بتوان بهر قلّه آسان رسید، چو بینی که از دور باشد پدیدولی هر که در حدّ نیروی خویش، به رفتن سوی آن کند سعی بیش ازیر و مرا گفتگو زین در است هوای مدیح علی بر سر است علیّ است امام و علی رهبر است بجمع خلایق علی سرور است علی است زوج شریف بتول، علیّ است میزان ردّ و قبول علی، جانشین محمّد بود علی جان و جانان احمد بودعلی همدم و یار پیغمبر است بود شهر علم احمد اویش در است علی زاده کعبه حق بود علی جلوه نور مطلق بود
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 5علی کشته شد در نماز و دعا نکرد او بدان مرد ملعون جفاعلی خلق مظلوم را یاور است علی در قضاوت بهین داور است علی در شجاعت ندارد همال علی در سخاوت بود بی مثال علی مظهر عدل و داد است و علم علی سمبل صبر و عفو است و حلم علی کوه عزم است و بحر وقار نیارد کس اندر مصافش قرارنخستین مسلمان ز مردان علی است ز هر ناروا رویگردان علی است در اسلام چون او مجاهد نبود بهر غزوه آن قهرمان رو نمودوصیّ محمّد بود آن جناب چنین گفت پیغمبر مستطاب که «من کنت مولاه» ای اهل دین، علی سرور او بود بعد از این بزهد و بتقوی علی است فرد کجا در عبادت چنین بوده مردنه در قهر کس را چنین مایه است نه در عفو انسان بدین پایه است نه در فکر قدرت بدینجا رسد نه در ذکر رتبت بدینجا کشد
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 6به اخلاص چون او نه مادر بزاد به انصاف چون او نباشد بیادسخن زاو باوج بلاغت رسید نه سحبان بدو در فصاحت رسیددر این ره نیارم دگر تاختن در اینجا سپر باید انداختن زبان را توان مدیحش نبود به «مجدی» در شرمساری گشود
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 7دیباچه نه بتوان بهر قلّه آسان رسید چو بینی که از دور باشد پدیداین بنده که قریحه شاعری را از نیاکان خود بویژه شادروان میرزا ابو القاسم قائم مقام بارث برده از آغاز جوانی به سرودن شعر پرداخته، اکنون دیوان اشعاری آماده چاپ دارد. در سالهای اخیر بعلّت خستگی ناشی از سی و هشت سال کار مداوم و توان فرسا در فرهنگ اراک، دفتر شعر و شاعری را بستم و بگوشه ای نشستم، زیرا میل و رغبت لازم را برای ادامه این کار در خود نمی دیدم. در اواسط زمستان 1364- یکی از دوستان شاعرم با اصرار مرا به شرکت در انجمنی که هر هفته یکبار در منزل یکی از اعضا بر پا می شد دعوت نمود. پذیرفتم و کوشیدم در هر یک از این نشستها اشعار تازه ای از خود بخوانم.بدین سان بلبل خاموش طبعم کم کم شور و نوا از سر گرفت و در خود آمادگی خاصّی برای بوجود آوردن آثار نو احساس نمودم که نمونه آن همین کتاب و کتاب «لطایف» است که هنوز چاپ نشده. در این اثنا به تهران رفتم. در منزل یکی از دوستان کتاب شریف نهج البلاغه نظرم را جلب نمود. بر آن شدم که در آینده بجای سرودن شعر در زمینه های گوناگون بترجمه و نظم کلمات قصار مولا امیر المؤمنین علی علیه السّلام بپردازم. قبلا نیز بارها این کتاب را خوانده، از گلهای جاویدان بوستانش مشام جان را معطّر ساخته میدانستم پیش از من دیگران نیز تعدادی از این کلمات گهربار را برشته نظم کشیده اند. به بسیاری از کتابفروشیها سر زدم، ولی تنها جلدی از نهج البلاغه منظوم اثر آقای محمّد علی انصاری را یافتم که شامل خطبه های بلند مولا بود و استفاده از آن حوصله زیادی میخواست. بعدا نیز جلدی از کلمات قصار ترجمه آقای ابو القاسم حالت به نظم و نثر فارسی (رباعی) بدستم رسید که شامل در حدود سیصد جمله قصار بود. همچنین پس از اتمام کتاب حاضر کتاب «شرح صد کلمه امیر المؤمنین، علی کمال الدّین میثم بن علیّ بن میثم البحرانیّ» را در یکی از کتابفروشیهای اراک دیدم که صد جمله مذکور را رشید الدّین وطواط با دو بیتی (در بحرهای گوناگون) بنظم درآورده است. باری این بیشتر جستن و کمتر یافتن عزم و اراده مرا برای ترجمه هزار جمله از کلمات قصار نهج البلاغه به نثر و نظم روان و قابل فهم همگان استوارتر ساخت. بویژه هنگامی که در نخستین بررسی
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 8آن باین کلام بلند مولا بر خوردم که فرموده «اذ اهنبت امرا فقع فیه فانّ شدّت توقیة اشدّ من الوقوع فیه» یعنی چون از کاری ترسیدی، بدان روی آور، زیرا دشواری پرهیز و ترس از سختی انجام آن بیشتر است. مضافا بر اینکه بنظر اینجانب بزرگترین خدمت در دوران حکومت جمهوری اسلامی در میهن عزیز ما ایران شناسانیدن هر چه بهتر و بیشتر بزرگان دین و رهبران راستین این مکتب مقدّس انسان ساز بنحو شایسته است که بیشکّ والاتر و بالاتر از همه این قهرمانان و فدائیان راه حقّ و حقیقت، بعد از پیامبر گرامی اسلام، حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام میباشد. گر چه آنحضرت را تمام مسلمانان میشناسند و کتاب ارجمند نهج البلاغه در اکثر خانه ها یافت می شود، ولی اوّلا اصل این کتاب بزبان عربی است و ثانیا تاکنون پیروان حضرتش بیشتر به سجایای اخلاقی و فضائل معنوی وی مانند راستی، دلیری، بخشندگی، دادگستری و غیره توجّه داشته با آنکه پیشتر نویسندگان و مترجمان و مفسّران و شارحان زبردستی در راه ترجمه و تفسیر آثار ادبی و تربیتی آن امام والا مقام کوشش بسیار کرده اند، مع الوصف بجرأت میتوان گفت روی کلمات قصار که بزرگترین شاهکار آنحضرت بوده همانند آن در هیچ کجا بوجود نیامده تاکنون بدانگونه که باید و شاید بررسی و تحقیق نشده و شخصیّت ادبی بی نظیر آن پیشوای بزرگ کاملا معرّفی نگردیده و یا تعدادی از کتابهایی که در این زمینه نوشته شده بعلّت ترجمه های تحت اللّفظی و نارسا و اطناب و تطویل نابجا و غیره قابل استفاده همگان، بویژه نسل جوان نمی باشد. متأسّفانه این گونه نوشته ها علاوه بر اینکه هیچ کمکی بمقصود و منظور نویسنده نمی کند، موجب سرگردانی و خستگی ذهن خواننده می شود و او را از مطالعه چنین گنجینه های گرانبهایی بازمی دارد. باری در چنین شرایطی و در حالیکه از سالها پیش در کشور ما مطالب و موضوعات معمولی و حتی پیش پا افتاده را با خطوط عالی بزیباترین و رغبت انگیزترین طرزی چاپ و منتشر مینمایند، جای نهج البلاغه ای منظوم شامل تعدادی چشمگیر از کلمات قصار، با متن صحیح عربی و ترجمه روان و کوتاه و ویژگیهای چاپی اعلا بین مطبوعات ما خالی بود. پر واضح است که برای سپردن بذهن و حفظ مطالب نظم مناسب تر از نثر است و بدون تردید یکی از اساسی ترین شیوه های تبلیغ دینی و اخلاقی، آنست که مردم مخصوصا جوانان را هر چه بیشتر با سخنان بزرگان و پیشوایان مذهبی و اخلاقی خودمان آشنا کنیم. بدیهی است برای رسیدن باین منظور باید آسانترین
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 9و جالبترین وسایل را هم در اختیارشان قرار دهیم. امید است کتاب حاضر که از هر لحاظ خیلی روی آن دقّت شده تا حدّی پاسخگوی این نیاز جامعه ما باشد. بهر صورت این بنده کار خود را با استمداد از درگاه خداوند یکتا از تاریخ پانزدهم بهمن هزار و سیصد و شصت و چهار آغاز کردم. ابتدا تعدادی از دو بیتی ها را بنظر اساتید فنّ رسانیدم. مورد پسند قرار گرفت و مرا به پیگیری این کار برانگیختند، تا سرانجام این امر در تاریخ پانزدهم مهر ماه هزار و سیصد و شصت و پنج پایان یافت و کتاب آماده چاپ گردید. باید عرض کنم که برشته نظم کشیدن تعداد زیادی از کلمات قصار بعلّت عمق معنی و کثرت محتوی یا نامناسب بودن الفاظ مربوط برای بردن بحرهای شعری در بدو امر بسی دشوار بلکه غیر ممکن بنظر می رسید و اگر نویسنده در این مدّت بسیار کوتاه بتوفیقی دست یافته و از این دریای بیکران بساحل رسیده باشد، تنها با استمداد و الهام از روح فیّاض و آگاه صاحب نهج البلاغه مولا امیر المؤمنین علی علیه السّلام بوده و بس. پیش از نوشتن این کتاب نیز وقتی به اشعار بعضی از شعرا مانند برخی از غزلیّات حافظ برمیخوردم آنها را نتیجه نوعی الهام و القاء غیبی می پنداشتم و پیش خود می گفتم چگونه بشر می تواند اینطور سخن بگوید و دنیائی معنی را در بیتی بگنجاند ولی با پرداختن باین امر عظیم عملا صدق این تصوّر بر حقیر ثابت شد. به هر حال در ترجمه کلمات قصار به نثر کوشش بعمل آمده تا اوّلا اصالت مطالب بخوبی حفظ شود و چیزی از خود کم یا زیاد نکنم. ثانیا این کار حتّی الامکان خالی از اشتباه و غلط باشد. زیرا متأسّفانه بین ترجمه و تفسیرهای متعدّد نهج البلاغه چه از نظر اصل کلمات و اعراب و چه از حیث مفاهیم ترجمه اختلافها و حتّی غلطهای فراوانی وجود دارد.ثالثا چون رعایت کامل دستور زبان فارسی و شیوائی سخن مورد توجّه خاصّ نویسنده بوده، برای رسیدن به این مقصود در بعضی از موارد ماضی را مضارع، جمع را مفرد، مجهول را معلوم و... ترجمه نموده، لکن در ترجمه بنظم چون برای هر جمله قصار یک دو بیتی بکار رفته، با توجّه به کوتاهی و بلندی کلمات قصار و محتوای آنها، گاهی اضطرارا معانی را در هم فشرده و زمانی ناگریز از بسط مقال گردیده، ولی باز هم کوشیده است تا آنچه سروده می شود اوّلا از مفهوم کلمات قصار مربوطه خارج نباشد، و ثانیا بیت های تکمیلی نیز لا اقلّ مستنبط از کلّ نهج البلاغه باشد. همه دو بیتی ها که در بحر تقارب هستند سروده شخص نویسنده بوده، در این کار هیچ الگویی
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 10نداشته است. اگر احتمالا تعدادی از این ابیات با سروده های دیگران شباهت و یا حتّی برابری داشته باشد، تنها از راه توارد است، نه از روی آگاهی و بیباکی. همین جریان در مورد ترجمه به نثر هم صادق است. از نظر انتخاب مطالب سعی شده کلمات قصار غیر طولانی برگزیده شود و از تکرار نابجا خودداری گردد تا این گزینش شامل تمام کلمات قصار گشته چیزی از قلم نیفتد، و چون تعداد کثیری از کلمات قصار نهج البلاغه معنا مکرر است این کتاب که با کلمات قصار تلفیقی در حدود یکهزار و یکصد جمله است، از نظر کیفیّت و معنی تقریبا چکیده تمام کلمات مذکور می باشد، گر چه از لحاظ تعداد خیلی کمتر از مجموع آنها است. ناگفته نماند برای زیبائی هر چه بیشتر صفحات کتاب و یکنواختی سبک نگارش، کوشیده است، تا هیچیک از کلمات قصار یا ترجمه آنها به نثر از یک سطر کتاب تجاوز نکند و انصافا خوشنویسان گرامی با دقّت و هنر نمایی کامل این نظر را بخوبی تأمین نموده اند که جای بسی تشکّر است. شاید اوّلین بار باشد که کتابی با این اوصاف نوشته و عرضه می شود. از نظر دسته بندی مطالب بهتر آن دیدم که نخستین حرف کلمات قصار را ملاک و میزان قرار دهم باین ترتیب جملاتی که اوّلین حرف آنها یکی است در یک فصل قرار گرفته اند و کتاب کلا شامل بیست و دو بخش است که با شماره گذاری کلمات قصار و افزودن فهرست موضوعی به کتاب خوانندگان گرامی ب آسانی خواهند توانست مطالب مورد نظر خود را بیابند.ضمنا در بدو امر میخواستم ترجمه انگلیسی کلمات قصار را نیز به کتاب بیفزایم ولی چون نظرم ترجمه تحت اللّفظی و معمولی نبود هر چه کوشیدم کسی از اهل این فنّ زیر این بار سنگین نرفت. امیدوارم بتوانم در آینده بیاری خدا بنحوی شایسته باین منظور جامه عمل بپوشانم.باشد که با این اقدام آوای نهج البلاغه در سراسر جهان طنین افکن شود. در خاتمه چون تمام این کار بزرگ در مدّت خیلی کوتاهی انجام گردیده قطعا این کتاب عاری از خطا و اشتباه نیست. امید است خوانندگان گرامی بویژه اهل شعر و قلم انتقادهای سازنده خود را باطّلاع بنده برسانند تا در چاپهای بعدی مراعات گردد. در پایان وظیفه خود می دانم از اشخاص نامبرده ذیل که در انجام این کار مرا یاری و مددکاری فرمودند صمیمانه اظهار تشکّر و سپاسگزاری نمایم و برای آنان از درگاه ایزد یکتا اجر دنیا و آخرت آرزو کنم
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 111- هنرمند و خطّاط گرامی آقای حاج سیّد علی صالحی از روحانیّون و نیک مردان اراک که اصل کلمات قصار را با خط نسخ نوشتند و در مدّت چند ماهی که برای انجام این منظور با ایشان تماس داشتم صمیمانه و دلسوزانه با اینجانب همکاری نمودند و با کمال گشاده رویی بسیاری از نوشته ها را چند بار تجدید کردند تا مطابق دلخواه حقیر باشد.2- آقای حبیب اللّه امیدوار مسئول آمار و بودجه موقوفات استان مرکزی اراک که با وجود کثرت مشغله پیشنهاد مرا برای نوشتن ترجمه های نثر و نظم این کتاب با خطّ نستعلیق زیبای خود با طیب خاطر پذیرفتند و انصافا بخوبی از عهده انجام آن برآمدند.ادب و متانت و حوصله، مخصوصا مناعت طبع این جوان هنرمند در خور تحسین و تقدیر است.3- دانشمند و شاعر و اسلام شناس ارجمند آقای حاج ابو تراب هدائی عاشق و خدمتگزار خاندان رسالت و ولایت که مرا در این کار تشویق و راهنمائی نمودند و در سفر اخیر خود باراک (از مشهد مقدّس) تمام کتاب را با دقّت و شوق و رغبت مطالعه و تقریظی نیز بر آن نوشتند که ضمیمه کتاب شد.4- دانشمند گرانمایه جناب آقای دکتر محمود هنجنی که نسخه خطی کتاب را مطالعه و به بنیاد نهج البلاغه و دیگران معرّفی فرمودند.5- عموزاده گرامی آقای حسن بنی هاشمی که برای چاپ کتاب با دفتر نشر فرهنگ اسلامی مذاکره و قراردادهای لازم را در این زمینه با دفتر مذکور از طرف نویسنده منعقد نمودند.6- آقای ذبیح الّه کلانتری، کارمند ماشین سازی اراک که در تهیه نسخه های نمونه کتاب صمیمانه با اینجانب همکاری کردند.7- فرزندم عبد الرّضا مجدی که مقدّمات و سرفصلها و اعداد کتاب بخطّ وی میباشد.8- بنیاد نهج البلاغه و دفتر نشر فرهنگ اسلامی که همّت بچاپ کتاب گماشتند.و من الله التّوفیق و علیه التّکلان، اراک فروردین ماه یکهزار و سیصد و شصت و شش سید عطا الّه مجدی بخط عبد الرضا مجدی
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 12تقریظ بسم اللّه الرحمن الرحیم. پیامبر گرامی اسلام فرمود «مثل اهل بیتی مثل سفینة نوح، من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق» یعنی مثل اهل بیت من چون کشتی نوح است، هر کس در آن آمد نجات یافت و هر کس مخالفت کرد غرق شد. انسان عوالم و مراحلی را گذرانده تا باین صحنه بهشت آسا که زراعتگاه او است رسیده «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الِانْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طینٍ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَکینٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا الْنُّطْفَةَ عَلَقَةً، فَخَلَقْنا الْعَلَقَهَ مُضْغَةً، فَخَلَقْنا الْمُضْغَة عِظاماً فَکَسَوْنا العِظامَ لَحْماً، ثُمَّ انْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرْ، فَتَبارَکَ اللَّهُ احْسَنُ الْخالِقَینَ». مؤمنون 11- و 13،،. در طیّ این راه پیوسته لوازم زندگی و توشه و زاد راهش بدون توجّه و اقدام او برایش مهیا بوده تا باین صورت مکرّم و برتر از بسیاری از آفریدگان درآمده «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ و حَمَلْناهُم فِی الْبرّ وَ البَحْرِ و رَزَقْناهُمْ مِنَ الطیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمَ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلًا». اسراء 69. و آنچه در این سرا برای رشدش لازم بوده از لحاظ نیرو و درک و تمیز و نیازمندیهای تقویت کننده حیات بطور کامل در اختیارش گذاشته شده. چنانکه خود می بیند و درمییابد، اگر غافل نگذرد و سرمایه کمال را باهمال از دست ندهد. چنانکه محسوس است این گذرگاه با همه زیبائی و گستردگی و روشنائی که در اختیار او است، پایان پذیر است و از تمام هستی آن جز آثار گفتار و کردار نیک یا بد چیزی با خود نمیبرد «اللَّهُ خَلَقَکُمْ من ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً، ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً و شَیْبَةً». روم 53. این مصنوع گرانقدر معظّم که با ناخن فکر گره های دشوار را میگشاید و آثار قدرت صانع توانایش را مینمایاند، آیا می اندیشد کیست از کجا آمده و بکجا میرود علّت سیر و سفرش چیست و از این سفر چه نتیجه ای در نظر است
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 13این حقیقت را چنانکه باید و شاید نمیتوان دریافت مگر براهنمائی معلّمی سمیع و بصیر که همه عوالم در برابرش چون دایره ای در کف دست او است و آن معلّم رسول عالم الغیب است «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِه احَداً الَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسولٍ...» جنّ 25- و 26،، که بشر را از این گذرگاه آگاه فرموده که اقیانوسی است پر هول و هراس که از آن گذشتن و بساحل رسیدن، جز به وارد شدن در کشتی محبّت عترت و توسّل برشته محکم ولایت ولی اللّه الاعظم ممکن نیست. آنکه در این کشتی درآمد و معتصم بحبل ولایت شد زنده و نورانی و مخدوم فرشتگان و محبوب خدا و رسولان است. و آنکه سرباز زد و گردنکشی و استکبار کرد مرده و تاریک، شیطان و مبغوض است. این است فرق زندگی (حیات) و زندگانی (عیش) و این دو گروه مصداق این آیه اند «اوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَاَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نوراً یَمْشی بِهِ فِی النّاسٍ، کَمَنْ مَثَلُهُ فی الظُّلُماتِ لَیْسَ بخارجٍ مِنْها کذالِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانوا یَعْمَلون» انعام 121- آنانکه در اینجا جویای حیات و زندگی بوده و باشند چنین معرّفی شده اند «وَ لا تَقولوا لِمَنْ یقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّه امْواتٌ، بَلْ احْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرون». بقره 153. و آنانکه از کشتی نجات کناره گرفتند و دنبال تعیّش و زندگانی بوده و باشند، خود را فراموش کرده مصداق این آیه شدند «نَسُوْ اللَّهَ فَاَنْسیهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون. حشر 18) این مجموعه که از نظر خوانندگان محترم میگذرد نمونه ای از کشتی نجات و حبل محکم ولایت است که یکی از افراد این خاندان یعنی آقای سید عطاء اللّه مجدی که مشمول عنایات خاصّه اجدادش قرار گرفته، آن را در مدّتی کوتاه باین شیوائی و رسائی و زیبائی برشته نظم کشیده و بهترین طرزی بزیور ترجمه آراسته چنانکه اجداد بزرگوارش فرموده اند «لکلّ بیت بیت فی الجنّة» برای ایشان خواهد بود و این حسن
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 14عاقبتی است که نصیب وی گشته. گوارایش باد. این مختصر بعنوان سپاسگزاری تقدیمشان گردید بامید آنکه مرا نیز مشمول عنایتشان قرار دهند. امید است مقبول افتد. بقیّه مطالب را در ابیات ذیل آورده ام. اللّهم لا نفرّق بیننا و بینهم فی الدّنیا و الآخرت و جعلنا من المخلصین لهم بحقّهم عطاء اللّه مجدی، نکته پرداز بشد از غیب بر رویت دری بازبکاخ مجد اجدادت ببردند بدستت ز آن کلیدی را سپردندکه بگشودی تو این در را، ز درها برون آوردی این سان، ز آن گهرهاچو از لذّاتشان لختی چشیدی بسلک نظمشان زیبا کشیدی عطاء اللّه، روشن کرد جانت که نیرومند شد فکر و زبانت ترا سرمایه از الهام دادند ز خمّ علم جدّت جام دادندعلی فرمانروای کاخ هستی علی نیرو فزای حقّ پرستی علی دست خدا در آستینش علی نور الهی در جبینش قصاری از سخن هایش گزیدی چو در آن روح انسان ساز دیدی بنائی ساختی اندیشه پرور هزارش در بود، هر یک منوّربظاهر از لحاظ لفظ کوتاه بباطن بگذرد و تفصیلش از ماه ز هر یک ساختی پر نور بیتی چو تلخیصش نمودی در دو بیتی چه بیتی نور بخش بیت معمور چه بیتی ظلمت از پیرامنش دور
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 15بود نور خدایش نقش ایوان ز هر سویش نمایان لطف یزدان چنین باید سخن هائی خدائی کزان گیرد مدد هر آشنائی فزون تر بر تو باد این نعمت نغز که گرد آوردی از آن باغ، این مغزهدائی کز حقیقت بنده او است، بشکر نعمتش شرمنده او است،ترا تبریک میگوید در این کار گوارایت بود این رزق سرشارخدمتگزار دوستان آل محمّد علیهم السّلام حاج ابو تراب هدائی مشهد
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 16نظریّه استاد عالیقدر جناب آقای دکتر سیّد جعفر شهیدی رئیس مؤسسه لغتنامه دهخدا دانشگاه تهران دانشکده ادبیّات و علوم انسانی مؤسّسه لغتنامه دهخدا تاریخ 31- 3- 1366- حضرت آقای مجدی ادام اللّه سعادته را بعرض سلام مصدّع هستم مرقومه شریف به ضمیمه نمونه هائی از ترجمه منظوم برخی کلمات مولی امیر المؤمنین علی علیه السّلام زیارت شد. الحقّ خدمتی انجام داده اید و امّید است که مقبول ساحت قدس سیّد الموحّدین علیه و علی ابنائه صلوات المصلّین، قرار گیرد و ذخیرتی برای روزی از شما گردد که «لا ینفع فیه مال و لا بنون» و نیز لسان صدقی باشد که بهره گیرندگان از آن همیشه بذکر شما باشند که «و اجعل لی لسان صدق فی الآخرین» و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته سیّد جعفر شهیدی
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 17نظریه دانشمند محترم حضرت حجّة الاسلام و المسلمین آقای سیّد جمال الدّین دین پرور رئیس بنیاد نهج البلاغه محمّد رسول اللّه انا مدینة العلم و علیّ بابها. کنگره هزاره نهج البلاغه 1400- هجری قمری، 1359- ه. ش، ایران، تهران. بسمه تعالی تاریخ 2- 6- 66- انقلاب فرهنگی ما یکی از ثمرات و برکات انقلاب اسلامی و خونبار ملّت ایران است. بحمد اللّه پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران ذوقها و استعدادها در مسیر رشد و تکامل شکوفا گردیده است. نهج البلاغه که منبع جوشان اندیشه و هدایت و معارف اسلامی است، الهام بخش ادبا و نویسندگان گردیده و هر یک بنوبه خود آن را بزبان نثر و نظم بفرهنگ بشری عرضه کرده و در راه روشنگری و هدایت انسانها بهره جسته اند.فاضل گرانمایه جناب سیّد عطاء اللّه مجدی کتاب شریف هزار گوهر را که با ذوق وافر بنظم درآورده اند، ارسال داشته و بنده توفیق یافتم قسمتی از آن را مطالعه نمایم. آن را اثری مفید و جالب دیدم. امید است همه بویژه نسل جوان از آن بهره ور گردیده و مشام جان خود را از عطر روح نواز کلمات امام المتّقین علی علیه السّلام معطّر سازند. و العاقبت للمتّقین تهران. سیّد جمال الدّین دین پرور 2- 6-

فصل اول کلماتی که با «همزه مطلقه» آغاز می شوند

هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 35(المجاهدون تفتّح لهم ابواب السّماء» 1- درهای آسمان بروی پیکار کنندگان در راه خدا گشوده میشود (ببهشت میروند)کند کس چو پیکار در راه حقّ، بهر جا بود او هوا خواه حقّ،شود باز بر او در آسمان دهندش بفردوس اعلا مکان«الجنود عزّ الدّین و حصون الولاة» 2- سپاهیان موجب عزّت دین و دژهای فرمانروایانند.سپاهی بود عزّ و نیروی دین چو خاری است در دیده اهل کین بود سنگر محکم حاکمان بمرز وطن باشد او پاسبان«العوافی اذا دامت جهلت و اذا فقدت عرفت» 3- تندرستی وقتی پایدار باشد، قدرش معلوم نیست و چون از دست رود ارزشش شناخته میشودگرت تندرستی بود پایدار، نگردد ترا قدر آن آشکارچو روزی ز دست تو بیرون شود ترا دل ز فقدان آن خون شود
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 36(الذّنوب الدّاء و الدّواء الأستغفار و الشّفاء ان لا تعود» 4- گناهان دردند، دوای آن طلب آمرزش از خدا و شفای آن بازنگشتن بگناه است گناهان چو بیماریند و مرض ترا گر علاج است و درمان غرض،بود دارویش مغفرت خواستن شفایش خود از جرم پیراستن«العاقل اذا سکت فکر و اذا نطق ذکر و اذا نظر اعتبر» 5- دانا بگاه خاموشی می اندیشد و وقت گفتن بیاد خدا است و هنگام دیدن پند می آموزدچو بیند، بگیرد خردمند پند ز ظاهر فریبی نیفتد به بندچو خاموش باشد بفکر اندر است چو گوید، بتسبیح و ذکر اندر است«الحجر الغصب فی الدّار رهن علی خرابها» 6- سنگ غصبی در خانه، گرو ویرانی آن است.یکی سنگ غصبی چو در خانه بود، ترا آرمیدن در آنجا چه سودبود رهن آن خانه بر انهدام ستاند بسی زود آن، انتقام
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 37(العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة» 7- دانش رهبر تو است و عمل ترا ب آخرین پایه کمال میرساندبود دانشت رهبر و رهنمای بدانش شناسی تو ذات خدای شود کامل از علم و دانش، عمل گرت نیست دانش، بر وای دغل«التّبهّج بالمعاصی اقبح من رکوبها» 8- شادی بر گناهان زشت تر از انجام آن است نشاید شدن شادمان از گناه نخواهی گر افتی بروز سیاه بود شادمانی بوقت گنه، بتر ز اصل آن بهر گم کرده ره«السّیّد من تحمّل اثقال اخوانه و احسن مجاورة جیرانه» 9- آقا کسی است که بار برادرانش را بر دوش کشد و به همسایگانش نیکی کند.سری را سزد رتبت سروری، کسی را بود بر کسان برتری،که بر تن کشد بار یاران خویش بهمسایه نیکی کند هر چه بیش
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 38(الإیمان معرفة بالقلب و اقرار باللّسان و عمل بالأرکان» 10- ایمان با شناخت قلبی و اقرار بزبان و عمل با اعضاء بدست می آیدز ارکان ایمان تو پرسی اگر، سه باشد، بگویم ترا سر بسرنخستین بدل معرفت بایدت دو، اقرار، سوم، عمل شایدت«المال وبال علی صاحبه الّا ما قدّم منه» 11- مال برای صاحبش وبال است مگر آنچه از آن (برای آخرتش) پیش فرستاده باشدبود مال بر صاحب آن وبال مگر داده باشد براه سؤال مگر در رضای خداوند خویش، فرستاده زان مال چیزی به پیش«الامر بالمعروف افضل اعمال الخلق» 12- بالاترین کار مردم امر بمعروف است کنی دعوت از خلق بر راه راست، به نیکی گرائی، چو بی کمّ و کاست،ترا بهترین شیوه این است و بس نگردد گرفتار بد، چون تو کس
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 39(الأمل کالسّراب یغرّ من راه و یخلف من رجاه» 13- آرزو مانند سراب است بیننده اش را میفریبد و امیدوار بخودش را مأیوس میسازدسرابی فریبنده است آرزو چو جوینده نزدیک گردد باو،شود دور و بفریبد او را سراب امیدش شود لا جرم نقش آب«انتباه العیون لا ینفع مع غفلة القلوب» 14- با بی خبری دل بیداری چشمان سودی ندهدچو باشد تو را کور چشم درون، چه خواهی تو دیدن بچشم برون تو را دیده عقل، گر روشن است، پی دفع هر بد بهین جوشن است«الصّبر صبران صبر علی ما تکره و صبر علی ما تحبّ» 15- صبر دو تا است، یکی صبر بر چیزیکه آنرا نمیخواهی و دیگری صبر بر آنچه آنرا میخواهی دو صبر است صبر ای پسندیده خوی چنو کیمیائی نیابی، مجوی یکی صبر بر آنچه داری تو دوست دگر صبر بر آنچه منفورت او است
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 40(المنع الجمیل احسن من الوعد الطّویل» 16- بخوبی کسیرا محروم کردن بهتر از وعده دراز دادن است.نخواهی چو کردن نیازی ادا، چه بهتر که باشد بلطف و صفاشود وعده بخششت گر دراز، نکوتر که از آن کنی احتراز«الکریم من صان عرضه بماله» 17- جوانمرد کسی است که با مالش آبرویش را نگهداردبنزد جوانمرد پاکیزه خوی، به از مال باشد بسی، آبروی نگه دارد او آبرو را بمال مبادا شود مال بر او وبال«اللّئیم من صان ماله بعرضه» 18- فرومایه کسی است که با آبرویش مالش را نگهداردهر آن کس که اندر ره حفظ مال بهر جا کند عرض خود پایمال همانا که پست و فرومایه است نه انسان عاقل به این پایه است
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 41(الصّدقة تستدفع البلاء و النقمة» 19- صدقه گرفتاری و بلا را از بین میبردکند صدقه رفع بلا و عذاب شود نقشه اهرمن نقش آب چو با صدقه آری دلی را بدست، رهی از گرفتاری و از شکست«الحقد من طبایع الأشرار. الحقد نار کامنة لا نطفی الّا بالظّفر» 20- کینه توزی از سرشتهای بدان و آتشی است پنهان که جز با پیروزی کینه توز خاموش نگرددبود کینه توزی ز خوی بدان چو آتش به خاکستر اندر نهان به پیروزی کین کش بی تمیز، شود آتش کینه خاموش نیز«المرء بفطنته لا بصورته. المرء بهمّته لا بقنیته» 21- مردانگی مرد بزیرکی و هوشیاری اوست نه بصورت او، مردانگی مرد به همّت اوست نه بمال اوبه هشیاری و زیرکی مرد باش نه با صورت از دیگران فرد باش به عزم قوی مرد شو، نی بمال که بر مال خواهد رسیدن زوال
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 42(الشّریر لا یظنّ بأحد خیرا لأنّه لا یراه بطبع نفسه» 22- شریر کسی را خوب نمی پندارد زیرا در وجود خود خوبی نمی بیندنبیند بجز زشتی و بد، شریر چو نیکی نباشد ورا در ضمیرنیندیشد او خوبی از بهر کس چه زاید جز آلودگی از مگس«المنزل البهیّ احد الجنّتین» 23- خانه نیکو و روشن یکی از دو بهشت است.بود خانه روشن، ای خوش سرشت، بنزدیک اهل خرد، چون بهشت بپرهیز از خانه تار و تنگ مکن تا توانی در آنجا درنگ«العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کلّ ما یبعدها و یوبقها» 24- عارف کسی است که نفسش را بشناسد و آزاد کند و از آنچه او را از خدا دور می سازد یا بهلاکت میرساند، پاک گرداندبود عارف آنکس که خود را شناخت ز بند هوی نفسش آزاد ساخت ز غیر خدا لوح دل را زدود رها خود ز بند هلاکت نمود
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 43(الدّنیا سجن المؤمن و الموت تحفته و الجنّة ماواه» 25- دنیا زندان مؤمن و مرگ ارمغان او و بهشت جایگاهش میباشدجهان است زندان مؤمن همی نخواهد در آن زیستن جز دمی بود تحفه اش مرگ و مأوا بهشت چنینش خداوند یکتا سرشت«الحریص فقیر و ان ملک الدّنیا بحذافیرها» 26- آرزمند اگر همه دنیا را هم مالک گردد باز نادار است حریص ار بگیرد تمام جهان، شود مالک او بر زمین و زمان،فقیر است بیچاره از فرط آز همیشه بود دست حرصش دراز«العلم خیر من المال العلم یحرسک و انت تحرس المال» 27- دانش از مال بهتر است زیرا دانش نگهدار تو است ولی تو نگهدار مالی بود بهتر از مال دانش بسی ز دانش بهر جا که خواهی رسی ازیرا که دانش نگهبان تو است ولی مال در زیر فرمان تو است
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 44(الدّهر یومان یوم لک و یوم علیک فاذا کان لک فلا تبطر و اذا کان علیک فاصطبر» 28- دنیا دو روز است روزی بسودت و روزی بزیانت، روزی که بسود تو است تند ممتاز و روزیکه بزیان تو است شکیبا باش دو روز است دنیای دون ای پسر بری سود یک روز و روزی ضرربروزی که سود است آهسته ران صبوری نما پیشه، روز زیان«الصبر صبران صبر فی البلاء حسن جمیل و احسن منه الصّبر فی المحارم» 29- صبر دو صبر است، صبر در گرفتاری که خوب و زیباست و از آن بهتر صبر از ارتکاب حرام است.دو صبر است صبر از تو خواهی تمام یکی در بلا و یکی از حرام بوقت بلا صبر نیکو بود بوقت گنه بهتر از او بود«الأنس فی ثلاثة الزّوجة الموافقة و الولد البارّ و الأخ الموافق» 30- آسایش در سه چیز است همسر سازگار، فرزند خوب و دوست موافق ترا باشد آسایش اندر سه چیز اگر باشی ای دوست اهل تمیزنخستین، بود همسر سازگار دو، فرزند نیک و سه، شایسته یار
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 45(العالم الّذی لا یملّ من تعلّم العلم» 31- دانشمند کسی است که از آموختن بستوه نیاید.بود عالم آن کس که ز آموختن، هم از توشه دانش اندوختن،نگردد ملول و نیاساید او بهر روز دانش بیفزاید او«اللّسان میزان الأنسان» 32- زبان ترازوی سنجش انسانیّت آدمی است ترازوی انسان زبانش بود زبان آفت جسم و جانش بودهم از او بود فخر نام آوری ز فرهنگ و دانش پیام آوری«العارف وجهه مستبشر متبسّم و قلبه وجل محزون» 33- خدا شناس گشاده رو و خندان و دلش ترسان و اندوهناک است دل مرد عارف بود خوفناک ز اندوه و حزن است آن چاکچاک ولی روی او شاد و خرّم بود نه در آن اثر هیچ از غم بود
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 46(الکلام کالدّواء قلیله ینفع و کثیره یهلک» 34- سخن مانند دوا است که کمش سودمند و زیادش کشنده است.سخن ای سخنور بود چون دوا که از اندک آن تو یابی شفانباشد به بسیار آن جز هلاک ترا باید از آن بسی ترس و باک«الکرم ایثار العرض علی المال» 35- جوانمردی ترجیح دادن آبرو بر مال است بنزد جوانمرد پاکیزه خوی، به از مال و ثروت بود آبروی چو مال ار رود باز گردد همی چو رفت آبرو، زان نماند نمی«المنافق وقح غبّی متملّق شقی» 36- آدم دو رو بیشرم و کم هوش و چاپلوس و سیه روزگار است ندارد دو رو هیچ شرم و حیا چو او چاپلوس است و دور از وفاضعیف است و نادان و بد روزگار بود در گلستان گیتی چو خار
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 47(المؤمن شاکر فی السّرّاء صابر فی البلاء خائف فی الرّخاء» 37- مؤمن بهنگام خوشی شاکر و موقع گرفتاری شکیبا و بوقت فراوانی نعمت بیمناک است چو کس را بدل نور ایمان بود، بسی شکر گوید، چو شادان بودصبوری کند او بوقت بلا چو منعم شود ترسد او از خدا«الصّبر افضل سجیّة و العلم اشرف حلیة و عطیّة» 38- شکیبائی بالاترین خوی و دانش برترین زینت و نعمت است.بصبر اندر آی و بدانش گرای که دانش بود بهترین رهنمای بود صبر بهتر ز هر خلق و خوی تو والاتر از علم زیور مجوی«الإیمان صبر فی البلاء و شکر فی الرّخاء» 39- نشانه ایمان صبر بهنگام گرفتاری و سپاس بوقت آسایش است ز ایمان بود، صبر هنگام رنج که با صبر بتوان رسیدن بگنج نشان دگر باشد از آن، سپاس بهنگام نعمت، بر حقّشناس
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 48(العالم و المتعلّم شریکان فی الأجر و لا خیر فیما بین ذلک» 40- دانشمند و دانش آموز در پاداش آموزش شریکند و بین این دو خیری نیست معلّم شریک است در اجر کار ابا دانش آموز، ای هوشیاربیا باش شاگرد یا اوستاد که در غیر آن هیچ خیری مباد«الجاهل میّت بین الأحیاء» 41- نادان مرده ای است بین زندگان بنزدیک اهل خرد بیگمان، بود مرده، نادان تیره روان در او زنده باشد، بجنبندگی، کجا ارزشی دارد این زندگی«العاقل من غلب هواه و لم یبع آخرته بدنیاه» 42- خردمند کسی است که بر خواهش نفسش پیروز شود و آخرتش را بدنیایش نفروشدکسی را خردمند خوانند و بس که غالب شود بر هوی و هوس نه از بهر دنیای بد عاقبت، فروشد بهر قیمتی آخرت
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 49(المال ینقص بالنفقة و العلم یزکو علی الأنفاق» 43- دارائی یا بخشش کاستی پذیرد و دانش با انتشار فزونی یابدبکاهد ز مال ار ببخشی از او چنان ک آب برداشتن از سبوز تعلیم دانش فزونتر شود جهان را سراسر مسخّر شود«الکریم اذا احتاج الیک اعفاک و اذا احتجت الیه کفاک» 44- جوانمرد چون بتو نیازمند شود رهایت کند و چون تو بدو محتاج شوی چاره سازت باشدبری حاجت ار نزد مرد کریم، شود چاره سازت بزر یا به سیم کریم ار بسوی تو آرد نیاز، نباشد ورا دست خواهش دراز«العقل ان تقول ما تعرف و تعمل ممّا تنطق به» 45- از دانائی است گفتن آنچه میدانی و بکار بستن آنچه میگویی.بگوید چو دانست مرد خرد نه خاموشی او را بهر جا سزدبکار آرد او نیز گفتار خویش که شاخ خرد زایدش بار بیش
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 50(الشّرف بالهمم العالیة لا بالرّمم البالیة» 46- شرف در داشتن همّتهای والا است نه باستخوانهای پوسیده (افتخار به گذشتگان)به همّت بود آدمی را شرف ز گوهر فزاید. چو قدر صدف بستخوان پوسیده رفتگان، چه نازیّ و بالی تو ای ناتوان«العاقل یجتهد فی عمله و یقصّر من امله. الجاهل یعتمد علی امله و یقصّر من عمله» 47- خردمند در کار خود میکوشد و از آرزویش میکاهد. نادان بر آرزویش تکیه میکند و در کارش کوتاه می آیدخردمند کوشنده باشد بکار بر اسب امل او نگردد سوارکند بیخرد تکیه بر آرزو نکوشد بکار و بکاهد از او«الکلام فی وثاقک ما لم تتکلّم فاذا تکلّمت به صرت فی وثاقه» 48- ما دام که سخن نگفته ای سخن در بند تو است، چون گفتی تو در بند آن افتی.سخن تا نگوئیش در بند توست، چو ناسفته در، زیر لبخند توست چو در سفتی و زود گفتی سخن، در آئی به بندش چه مردی چه زن
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 51(الصّلوة حصن من سطوات الشّیطان» 49- نماز سنگری روئین در برابر حمله های شیطان است نماز است روئین دژ اهل دین بیا ای برادر بحصن حصین چو شیطان نیابد در این قلعه راه، شوی ایمن از او در این پایگاه«الخوف من الله فی الدّنیا یؤمن الخوف فی الأخرة» 50- خدا ترسی در این سرای انسان را از ترس خدا در آن سرای مصون داردبدنیا بترس از عذاب خدای که در آخرت باشی از آن رهای کسی گر بود پیرو این شعار بدنیا و عقبی شود رستگار«اللّسان معیار ارجحه العقل و اطاشه الجهل» 51- زبان ترازوئی است که خرد آن را سنگین و نابخردی آنرا سبک سازدزبان تو معیار باشد همی سبک گردد او گاه و سنگین دمی شود زود سنگین بسنگ خرد بنا بخردی گر سبک شد، سزد
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 52(اللّئیم اذا احتاج الیک احفاک و اذا احتجت الیه عنّاک» 52- ناجوانمرد چون بتو نیازمند شود بر تو سخت گیرد و چون تو بدو نیازمند شوی آزارت دهدشوی گر تو محتاج شخص لئیم، در اندازدت در عذاب الیم ور او را، فتد بر تو حاجت همی، بسی سخت گیرد ز نامردمی«العاقل من یملک نفسه اذا غضب و اذا رغب و اذا رهب» 53- دانا کسی است که بهنگام خشم و گرایش و ترک، مالک نفس خود باشدبود عاقل آن کس که هنگام خشم، نپوشد ز سرکوبی نفس چشم گه میل و رغبت نه جز این کند به بی رغبتی نیز اینسان بود«الفکر فی الأمر قبل الملابسة یؤمن الزّلل» 54- اندیشیدن پیش از انجام کار از لغزش در امان بودن است بیندیش و آنگه بکاری درآی نخواهی اگر اوفتادن ز پای نه هر جا توان پای بگذاشتن نه هر تخم را می توان کاشتن
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 53(المشاورة راحة لک و تعب لغیرک» 55- مشورت کردن برای تو راحت و برای دیگری زحمت است تو را مشورت راحت جان بود ز لغزش همانا نگهبان بودبرنج اندر است ای پسر مستشار مبادا شود بد سرانجام کار«الحسود ابدا علیل و البخیل ابدا ذلیل» 56- حسود همیشه بیمار و بخیل پیوسته خوار است حسود است پیوسته در رنج و درد ز بیماری او را بود روی، زردبخیل است کم ارج و مطرود و خوار ز بخل و حسد جان من شرم دار«الحرص لا یزید فی الرّزق و لکن یذلّ الفقیر» 57- آزمندی روزی را نمی افزاید ولی فقیر را خوار میداردنه با حرص روزی فراوان شود نه کاری از این راه آسان شودبخواری در اندازدت ای فقیر مشو دیو آز و طمع را اسیر
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 54(الکمال فی ثلاث الصّبر علی النّوائب و التّورّع فی المطالب و اسعاف الطّالب» 58- کمال آدمی در سه چیز است شکیبائی در گرفتاریها، پرهیز از خواهشها و برآوردن نیاز خواهنده کمال خرد باشد اندر سه چیز یکی صبر بر مشکلات، ای عزیزبر آوردن حاجت خواستار خود از خواستاری نمودن فرار«المحسن حیّ و ان نقل الی منازل الأموات» 59- نیکوکار زنده است اگر چه بگورستان برده شود (و دفن گردد)نمیرد نکوکار خدمتگزار، بماند اگر سالها در مزار،کند نام نیکوی او کار او نباشد کسادی ببازار او«اللّئیم اذا قدر افحش و اذا وعد اخلف» 60- فرومایه اگر توانا شود ناسزا گوید و اگر وعده دهد پیمان شکنی کندلئیم ار توانا شود، بیم دار بسی ناسزا گوید آن نابکارنباشد به پیمان خود پای بند نبینی از او جز زیان و گزند
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 55(الدّهر ذو حالتین ابادة و افادة فما اباده فلا رجعة له و ما افاده لا بقاء له» 61- روزگار را دو حالت است، گرفتن و دادن، آنچه را بگیرد برنمیگردد، و آنچه را بدهد پاینده نیست.جهان را دو حال است ای آدمی، دهد گاه و هم او ستاند دمی چو گیرد نخواهد دگر داد پس هر آنچ او دهد نیست پاینده بس«اصل الدّین اداء الامانة و الوفاء بالعهود» 62- پایه دیانت بر ادای امانت و بجای آوردن پیمان استوار است امانت بود پایه و اصل دین مسلمان بود راستگوی و امین وفای بعهد است اصل دگر تو را پای بندی بدین است اگر«الصّمت زین العلم و عنوان الحلم» 63- خاموشی زینت دانش و نشان بردباری است.بود خامشی زینت و زیب علم نشان باشد از بردباریّ و حلم سلامت بخاموشی اندر بود ترا باید این جامه در بر بود

فصل دوم کلماتی که با «همزه امر» آغاز می شوند

هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 59(احذر الکریم اذا أهنته و الحلیم اذا جرحته و الشّجاع اذا اوجعته» 64- بترس از جوانمرد وقتی او را خوار داشتی و از بردبار وقتی او را دل شکستی و از دلاور چون او را دل آزرده ساختی جوانمرد را کردی ار خوار و زار، نمودی تو دلریش، ار بردبار،دلاور گر آزرده دل ساختی، بترس ای برادر، همه باختی«احذر اللّئیم اذا اکرمته و الرّذل اذا قدّمته و السّفلة اذا رفعته» 65- بترس از ناکسی که ویرا بزرگ داشتی و پستی که او را مقدّم شمردی و فرومایه که او را برافراشتی.چو اکرام کردی تو بر ناکسی، بر افراشتی سفله چون خسی،مقدّم شمردی تو ز دلی بکار، بباید نمودن از این ها فرار«احذر الهزل و اللّعب و کثرة المزاح و الضّحک و التّرّهات» 66- از بیهوده گوئی و بازیگری و شوخی زیاد و خنده و لاف و گزاف بپرهیزز بیهوده گفتن دهان را ببند ببازیگری خود مشو پای بندهم از کثرت خنده کن احتراز براه گزاف ای برادر متاز
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 60(إحذر الشّحّ فانّه یکسب المقت و یشین المحاسن و یشیع العیوب» 67- از بخل بپرهیز که آن موجب دشمنی میشود و خوبی ها را زشت جلوه میدهد و عیوب را آشکار میکند.تو را باید از بخل بودن بدور کز آن دشمنی زاید و شرّ و شورکند آشکارا عیوب تو را بیالاید اخلاق خوب تو را«احذر کلّ عمل اذا سئل عنه صاحبه استحیی منه و انکره» 68- بترس از هر کاری که چون از آن سؤال شود کننده اش حیا کند و منکر آن گردد.چو پرسند مردم که کار تو چیست، گرت جای اظهار و اقرار نیست،و گر شرم داری ز کردار خویش، نباید چنین کار گیری تو پیش«احذر کلّ قول و فعل یؤدّی الی فساد الأخرة و الدین» 69- از هر گفتار و کرداری که بخرابی آخرت و دین منجر شود دوری کن بود قول و فعل تو گر ناصواب، شود دین و عقبایت از آن خراب،بترکش بباید تو بندی کمر که تلخ آید، از تخم تلخت ثمر
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 61(احذر کلّ امر یفسد الاجلة و یصلح العاجلة» 70- بترس از هر کاری که آخرت را خراب و دنیا را آباد میکندچو کاری کند آخرت را خراب، تو را افکند عاقبت در عذاب،شود کار دنیایت از آن درست، مکن پیشه آن را ز روز نخست«احذر مجالسة الجاهل کما تأمن مصاحبة العاقل» 71- همانطوریکه از مصاحبت با دانا آسوده ای از همنشینی با نادان بترس برو تا توانی ز نادان گریز مکن لیک دوری ز اهل تمیزترا باشد از سوی او ایمنی ز نادان نیاید جز اهریمنی«احذر مصاحبة الفسّاق و الفجّار و المجاهدین بمعاصی اللّه» 72- از همنشینی با گناهکاران و تباهکاران و کوشندگان در راه نافرمانی خدا بپرهیزمشو همنشین با گنهکار پست مده با تبهکار آلوده دست چو سر پیچد از امر حقّ بنده ای، نباشد ترا یار ارزنده ای
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 62(احذر نفاد النّعم فما کلّ شارد بمردود» 73- بترس از نابودی نعمت که هیچ گریزنده ای بازگردنده نیست ز نابودی نعمت ای هوشمند، مشو ایمن ار گوش داری به پندکه هرگز گریزنده آینده نیست ز انسان غافل بتر، بنده نیست«اقلل الکلام و قصّر الأمال و لا تقل ما یکسبک وزرا او ینفّر عنک حرّا» 74- کمتر بگو و از آرزوهایت بکاه و آنچه را برایت موجب گرفتاری میشود یا آزاده ای را از تو میگریزاند بر زبان میاورسخن کم کن و آرزو نیز کم نخواهی گر افتی تو در بند غم مگوی آنچه افزایدت رنج و درد گریزان کند از تو آزاده مرد«احسن الی من شئت کن امیره. استغن عمّن شئت کن نظیره» 75- با هر که میخواهی خوبی کن. تا امیرش شوی. از هر که میخواهی بی نیاز شو، تا نظیرش شوی به نیکی دل کس چو آری بدست، امیرش شوی جان من هر که هست ز هر کس تو خود را کنی بی نیاز، نظیرش شوی چون کنی چشم آز
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 63(استشر عدوّک العاقل و احذر رأی صدیقک الجاهل» 76- با دشمن دانایت مشورت کن و از رأی دوست نادانت بگذرچو خواهی بکاری تو شورا کنی، نکوتر که با مرد دانا کنی گرت خصم باشد، چو عاقل بود، بسی بهتر از یار جاهل بود«اصلح المسیئ بحسن فعالک و دلّ علی الخیر بجمیل مقالک» 77- بدکردار را با عمل نیک خود اصلاح کن و با گفتار خوبت براه خیر هدایت نما.بکردار نیک و بحسن شعار، باصلاح بدکار همّت گماربگفتار خوب و باندرز و پند، بخیرش هدایت کن ای هوشمند«احصد الشّرّ من صدر غیرک بقلعه من صدرک» 78- با ریشه کن کردن بدی از سینه خود آنرا از سینه دیگری بر کن چو خواهی که بیخ بدیّ و منی، تو از سینه دیگری برکنی ببرکندن آن تو از قلب خویش، بپرداز تا میتوانی ز پیش
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 64(ارض بما قسم تکن مؤمنا. إرض للنّاس ما ترضاه لنفسک تکن مسلما» 79- بقسمت خود راضی باش مؤمنی. آنچه را بخود می پسندی بدیگران هم بپسند مسلمانی بقسمت چو راضی بود بنده ای، پسندد بخود چیز ارزنده ای،گر آن چیز بر دیگری نیز خواست، چنو مؤمن و مسلمی برنخاست«اکثر سرورک علی ما قدّمت من الخیر و حزنک علی ما فاتک منه» 80- بر آنچه از خوبیها پیش فرستاده ای شادی بیش کن و بر آنچه از دستت رفته اندوهگین تر باش چو خیری توانی فرستی به پیش، ترا شادمانی بر آن باد بیش گرت خیری از دست رفت ای پسر، بچشم تأسّف تو بر خود نگر«افعل المعروف ما امکن و ازجر المسیئ بفعل الحسن» 81- تا میتوانی خوبی کن و بد کار را با کردار نیک از بدی باز داراگر نیک خواهی بهر دو سرای، بیا تا توانی به نیکی گرای بکردار خوب و بحسن شعار، تو بدکار را از بدی باز دار
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 65(ابدء بالعطیّة من لم یسئلک و ابذل معروفک لمن طلبه و ایّاک ان تردّ السّائل» 82- به نیازمند پیش از اینکه از تو تقاضا کند ببخش، و بکسیکه میخواهد نیکی کن و سائل را مران ببخش ار توانی تو پیش از سؤال بدرویش و مسکین آشفته حال بخواهنده نیکیّ خود کن عطا مران سائلی را، بترس از خدا«اغتنم من استقرضک فی حال غناک لتجعل قضاه فی یوم عسرتک» 83- اگر کسی در حال توانگری از تو وام خواست غنیمت شمار، تا پس گرفتش را برای روز تنگت بگذاری چو داری، بده وام، خواهنده را که این شکر نعمت بود بنده راچو روزی شوی از قضا مستمند، تو را وامهائی که دادی دهند«اطل یدک فی مکافات من احسن الیک فان لم تقدر فلا اقلّ من ان تشکره» 84- دستت را در پاداش آنکه با تو نیکی کند دراز کن و اگر نمیتوانی از سپاس او کوتاه میاگرت کس گشاید ز نیکی دری، تو بگشا بجبران در دیگری و گر نیست دست تلافی ترا، بشکر فراوان نما اکتفا
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 66(استعیذوا باللّه من سکرة الغنی فانّ له سکرة بعیدة الإفاقة» 85- از سرمستی توانگری به خدا پناه برید زیرا بهوش آمدن از آن دشوار است ز سر مستی سخت جام غنا، نباشد پناهی بغیر از خداکه هشیاری از آن نه آسان بود سزد بنده گر ز آن، هراسان بود«اغلبوا الجزع بالصّبر فانّ الجزع یحبط الأجر و یعظّم الفجیعة» 86- با صبر بر بیتابی غالب شوید زیرا بیتابی پاداش عمل را از بین میبرد و گرفتاری را بزرگتر میکندنخواهی تو بردن اگر اجر خویش، نخواهی مصیبت کنی گر تو بیش،چو بیتاب گشتی به صبر اندر آی که آسان شود بر تو درد و بلای«اقبل عذر من اعتذر الیک» 87- پوزش کسی را که از تو پوزش میخواهد بپذیربپوزش گرت کس گشاید زبان، تو بپذیرد و هرگز مر او را مران که عذر است نزد بزرگان قبول چنین است راه علیّ و رسول
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 67(اقلل طعامک تقلل سقاما. اقلل کلامک تامن ملاما» 88- از خوراکت بکاه کمتر بیمار میشوی. سخن کمتر بگوی، از نکوهش ایمن باش چو خواهی نباشد ملامتگرت، شود ایمن از هر مرض پیکرت،تو کم گفتن و کم خوری کن شعار ز افراط در هر کجا بیم دار«اغتنموا الشّکر فادنی نفعه الزّیادة» 89- سپاس خدایرا مغتنم بشمارید، کمترین سودش افزایش نعمت است برو شکر نعمت غنیمت شمار ز کفران مکن کار بر خویش زارچو شاکر شوی کردگار کریم، گشاید برویت در هر نعیم«ابذل مالک لمن بذل وجهه فانّ بذل الوجه لا یوازیه شئ» 90- مال خود را به کسیکه آبرویش را نزد تو میریزد بده، زیرا در مقام سنجش هیچ چیز برابر آبرو نیست چو کس آبرویش نثار تو کرد، بده آنچه خواهد تو ای نیکمردکه اندر ترازوی اهل تمیز، نبد بهتر از آبرو هیچ چیز
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 68(اتقوا الله الّذی ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم» 91- بترسید از خدایی که چون بگوئید بشنود و چون پنهان کنید بداند.بترس از خدای سمیع جهان چو گوئی و خواهی که باشد نهان باسرار ناگفته باشد علیم بافعال ناکرده باشد حکیم«اطع من فوقک یطعک من دونک و اصلح سریرتک یصلح اللّه علانیتک» 92- بالاتر از خود را فرمان ببر تا پائین تر از تو فرمانبردارت باشد، باطنت را خوب کن تا خدا ظاهرت را خوب کندچو خواهی که فرمان برد زیر دست، تو فرمان بر آن را که بالاتر است تو چون باطن خود نمایی درست، باصلاح ظاهر خدا یار تو است«اکرم ودّک و اصفح عدوّک یتمّ لک الفضل» 93- دوست خود را گرامی دار و دشمنت را ببخش تا بزرگی ترا بکمال برسد.رفیقان خود را گرامی شمار بیا باش در دوستی استوارببخشای بر دشمن ای نیکنام که تا بر تو گردد بزرگی تمام
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 69(احتج الی من شئت و کن اسیره» 94- نیازمند هر کس میخواهی باش اسیرش میشوی مکن دست حاجت بهر سو دراز مبر پیش هر بی نیازی نیازکه چون کس تو را دستگیری کند، تو گردی اسیر او امیری کند«انفرد بسرّک و لا تودعه حازما فیزل و لا جاهلا فیخون» 95- تنها خودت رازت را نگه دار و آن را بدور اندیش مسپار شاید بلغزد و بنادان مگوی که خیانت میکندبکس راز خود تا توانی مگوی چو گفتی، نماند ترا. آبروی که، دانا نباشد مصون از خطا که، نادان نیارد امانت بجا«احیوا المعروف بامانته فانّ المنّة تهدم الضّیعة» 96- کار نیک را با پنهان نگهداشتن آن زنده کنید، زیرا منّت نهادن ارزش نیکی را از بین میبردچو نیکی کنیّ و نسازی عیان، به پنهان نمودن، شود زنده آن ز منّت، رود ارزش و قدر کار بتر نیست از شخص منّت گذار
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 70(استر العورة ما استطعت یستر اللّه سبحانه منک ما تحبّ ستره» 97- تا میتوانی عیب پوشی کن، خداوند پاک هر عیبت را که خواسته باشی میپوشدشود عیب پوشی اگر پیشه ات، نباشد بد، از فکر و اندیشه ات،خدای جهان عیب پوشت بود بدین پند اگر گوش هوشت بود«الزم الصمت فادنی نفعه السّلامة. اجتنب الهذر فایسر جنایته الملامة» 98- خاموشی اختیار کن، کوچکترین سودش سلامت است. از بیهوده گوئی بپرهیز، کمترین زیانش نکوهش است چو خواهی سلامت تو خاموش باش بدانش پژوهی همه گوش باش زبان را ز بیهوده گفتن ببند نکوهش نخواهی شد ای هوشمند«الزم الصّدق و ان خفت ضرّه فانّه خیر لک من الکذب المرجو نفعه» 99- راست بگو اگر چه از زیانش بترسی زیرا آن برایت بهتر از دروغی است که انتظار سودش را داری چو بیم زیان باشد از راستی، چو سودی بود در کژ و کاستی،از آن سود بهتر بود آن زیان برو راستی پیشه کن ای جوان
هزارگوهر(گنجینه حکمت) ص : 71(اختر من کلّ شئ جدیده و من الأخوان اقدمهم» 100- از هر چیزی تازه اش را انتخاب کن ولی از دوستان دیرینه اش راکهن را رها ساز و نو را بگیر که هر نو بود جان من دلپذیرولی یار دیرینه نیکوتر است بهر زشت و زیبا ترا یاور است«اسع فی کدحک و لا تکن خازنا لغیرک» 101- در کارت بکوش ولی تنها گنجور دیگران مباش «خودت نیز از مالت بهره برگیر»تو میکوش پیوسته در کار خود حذر کن ز سردی بازار خوددر بذل و انصاف بر خود مبند نه گنجور کس باش، نی آزمند«اکرم ضیفک و ان کان حقیرا و قم عن مجلسک لابیک و معلّمک و ان کنت امیرا» 102- میهمانت را گرامی دار اگر چه ناچیز باشد و پیش پدر و استادت از جایت برخیز اگر چه امیر باشی.برو میهمان را گرامی شمار چه باشد بزرگ و چه خرد و چه خواربپا خیز پیش اب و اوستاد امیری اگر، باش ای نیکزاد