عاقبت بخیران عالم جلد اول

نویسنده : علی محمد عبداللهی

مقدّمه

بدون تردید سازندگی درونی و اصلاح و تهذیب نفس در سعادت فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی انسان، نقش بسزایی دارد. بطوری که اگر انسان تمامی علوم را تحصیل کند و کلّیه نیروهای طبیعت را تسخیر نماید، امّا از تسخیر درون و تسلّط بر نفس خود ناتوان باشد، از رسیدن به سعادت و نیل به کمال باز خواهد ماند.
مجهول ترین حقایق برای انسان خود انسان و استعدادهای نهفته و کمالاتی است که در قوّه دارد. با همه پیشرفت های عظیمی که در علم و صنعت نصیب بشر شده و با همه کشفیات شگفت آوری که در دنیای جمادات و نباتات و جانداران صورت گرفته، هنوز انسان عنوان ناشناخته دارد. بشر توانسته است در درون اتم و در فضای کیهانی، از نظر علمی به توافق برسد امّا هنوز در مسأله سعادت و راهی که باید برای خوشبختی کامل، در پیش بگیرد به توافق نرسیده است.
تمام پیشرفتهای علمی و صنعتی، در صورتی که همراه با اصلاح درون انسان نباشند، بسان کاخهای سر به فلک کشیده ای هستند که بر بالای کوه آتشفشان بنا گردیده اند. از این رو تربیت روحی و اخلاقی انسان و در یک کلام انسان شناسی برای هر جامعه ای، امری به غایت جدّی و حیاتی است؛ چرا که:
من عرف نفسه فقد عرف ربّه
هر کس خود را بشناسد خدایش را نیز خواهد شناخت.

از بین رفتن ارزشهای انسانی مشکل بزرگ عصر ما

در جهان معاصر، آن با تمام تلخی، حقیقتی انکارناپذیر است، این است که در فرهنگهای - ظاهراً - پیشرفته امروزی، نه تنها خبری از تربیت حقیقی و برنامه انسان سازی نیست، بلکه به علّت ضعف و شکست در این عرصه، کسی به فکر آن هم نیست. امروز جهان در یک منجلاب سقوط اخلاقی واقع شده و مبانی اخلاق و فضیلت و پایه های معنویت فرو ریخته است.
هم اکنون به هر کجای دنیا که نظر کنید، غالباً جز ستم، تجاوز و انحطاط چیز دیگری به چشم نمی خورد. روزی نیست که از خبرگزارهای مهمّ جهان، گزارشهای قتل و کشتار، سرقت و اختلاس، جنابت و سایر اخبار وحشتزا را نشنیده باشیم. امروز خشونت و قساوت در یک مقیاس وسیع جهانی بر بشر سایه افکنده و انواع تبهکاریها و بی بندوباریهای جنسی، پناه بردن به آغوش فحشاء، الکل، مواد مخدر، فرار پسران و دختران جوان از خانواده ها و فروریختن اساس خانواده ها به وسیله طلاق و جداییهای پی در پی، انتحار و خودکشی و... از پدیده های شوم عدم تعادل اخلاقی است که بر جوامع علمی و صنعتی حکومت می کند. تعجب ها وقتی فزون می شود که می شنویم جهان صنعت و تکنیک و دنیای علم و دانش، آنهایی که خود را رهبر و حامی ملل عقب مانده و در حال توسعه معرفی می کنند، بیش از سایر مناطق جهان در شعله های فساد و بدبختی و گرفتاریها و اضطرابهای روحی می سوزد، ولی هرگز این شکست بزرگ و اساسی را به روی خود نمی آورد و چنان وانمود می کند که گویی فاجعه ای بوجود نیامده و چیزی از دست نرفته است. امّا در این میان بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که در این تمدّنهای ظاهرفریب، آنچه قبل از همه به دست فراموشی سپرده شده، همانا انسان است و گرنه کدام شخص منصف و عاقلی است که این همه بی بندوباری، ستم، وحشی گری، فساد، انحراف، انحطاط، خودپرستی، تجاوز و... را به جای انسانیت بپذیرد و مسأله را حلّ شده تلقی نماید؟!
امروز جنایتهای عظیمی در حقّ انسانهای مظلوم و بی پناه می شود، امّا آب از آب تکان نمی خورد و کسی در مقام دادخواهی آنان بر نمی خیزد. کشورهایی که ملّت های آنها، خود را در اوج انسانیت و کمال و تمدّن می دانند، دولتهایشان در روز روشن به غارت و چپاول و کشتار ملتهای مظلوم می پردازند امّا تمدّن و انسانیت این ملّت ها هیچ لطمه ای نمی بیند! گویی آنان که در خارج از مرزهای آنها زندگی می کنند، حقّ حیات ندارند. این چه انسانیتی است که تنها در محدوده مرزهای یک کشور معنا می یابد و در خارج از آن، مفهوم خود را از دست می دهد!
روگردانی از ارزشهای اصیل انسانی و حاکمیت بی بندوباری و افسار گسیختگی در کشورهای مترقّی، سبب شده است که روز بروز بر تیرگی دلها افزوده شود و آن نور معنوی که سبب روشنایی دلها و مایه آرامش قلبهاست، بکلّی از بین برود و اصول و موازینی که لازمه حیات سالم انسانی است به دست فراموشی سپرده شود و دلها در ظلمتی عمیق فرو رود. همان ظلمی که در روابط اجتماعی و بین المللی این همه مشکلات توان فرسا را پیش آورده است تا آنجا که امروزه کمتر اندیشمند روشن دل و متفکّر آگاه، حتّی در دیار غربت انسانیت و ارزشهای انسانی یافت می شود که از این انحطاط حاکم بر جهان ظاهراً پیشرفته، شکوه نکند و ناله سر ندهد. نمونه های فراوانی از این قبیل فریادها و شکایتها و اعترافها را در لابلای اظهارات اندیشمندان شرق و غرب می توان یافت.
سامرست موام دانشمند روانشناس آمریکایی می گوید:
امروز اروپا خدای خود را کنار گذاشت و از نو به خدای تازه ای ایمان آورد و آن معبود تازه کار علم است امّا جای تأسف است که علم یک موجود اضطراب بخش است، چون دائم دستخوش تحّول و دگرگونی بوده و به آن نمی توان اتّکای دائمی جست. آنچه دیروز مسلّم بود امروز مورد تردید، و فردا بکلّی منتفی می شود و به همین جهت بندگان علم دائم در حال تشویق و اضطراب بوده و هرگز آرامش ندارد. (1)
جامه شناسان آمریکایی عقیده داشتند که تعلیم و تربیت خوب، بهترین راه جلوگیری از گسترش جنحه و جنایت است. ولی بنا به نوشته مطبوعات، تشدید و گسترش جنحه و جنایت در چند سال گذشته، در آن مرز و بوم، خلاف این ادّعا را اثبات می کند. نسل جوان آمریکا که بهترین تعلیم و تربیت دانشگاهی را در آمریکا دیده اند، عامل بیش از هفتاد در صد از جنایت در سالهای اخیر بوده اند. (2)
اینها همه بیانگر این حقیقت تلخ است که در این جوامع، قبل از هرچیز، انسانیت و اخلاق فاضله انسانی، در مسلخ تمدن جدید قربانی شده است.

راه حل این مشکل بزرگ

وقتی علم و صنعت و اختراع و اکتشاف نمی تواند در برابر مفاسد و گرفتاریهای اخلاقی، سدّی ایجاد نماید و قدرت و توانایی آن را ندارد که آسایش روحی و معنوی بشر را تأمین کند، پس چه کار باید کرد؟ و به کجا باید پناه برد؟
به نظر ما بشر امروز احتیاج مبرم و نیاز شدید به یک انقلاب اخلاقی دارد، تا همانطوری که با انقلاب صنعتی خود، مشکل صنعت را حلّ کرده مشکل اخلاق را هم بر طرف نماید. جامعه بشری تا چراغ فروزان ایمان و فضیلت و مشعل درخشان اخلاق و معنویتی را که از سرچشمه وحی و تعالیم آسمانی الهام گرفته اند، فرا راه خود نگیرد و حلّ مشکلات اجتماعی و روانی خود را از تعالیم عالیه پیامبران و سفیران الهی استمداد و کمک نجوید، هیچ وقت و به هیچ عنوان روی سعادت خوشبختی را نخواهد دید. تنها عقیده به خدا و پیروی از اصول حیاتبخش مکتب پیامبران است که می تواند به این همه تشتّت، اضطراب، ترس، وحشت، قتل و کشتاری که بر جوامع بشری حکومت دارد سکون و آرامش بخشیده، دنیای نوینی بر اساس عدل و صلح و اخوت و برادری بر روی جهان باز نماید. ایمان به خدا مایه آرامش بشر و موجب تسلّی قلوب و افکار مضطرب است، کسی که ایمان ندارد در زندگی روزمرّه فاقد پشتوانه و تکیه گاه معنوی است و در هر حال در لبه سقوط و پرتگاه هلاکت می باشد.
آیا می توان قبول کرد که چنین مشکل بزرگی - که اگر حلّ نشود، نتیجه اش سرگشتگی و بلکه تباهی و فنای نوع انسان است - در کار باشد و دستگاه عظیم و منظّم خلقت که همواره شاهکارهای خود را در زمینه احتیاجها و نیازمندیها بروز می دهد، این خلاء را بپذیرد و این نیازمندی را ندیده بگیرد و از افق مافوق تدابیر انسانی؛ یعنی افق وحی به وسیله افراد پاک و آماده برای اشراقات غیبی، او را هدایت و راهنمایی نکند؟! هرگز، هرگز.