سیمای مؤمن در قرآن و حدیث

نویسنده : ابوالفضل بهشتی

دعوت و مهمان پذیری

این دو خصلت از خصلت های بارز اهل ایمان است که در منابع روایی آن قدر در فضیلت آنها تعابیر بلند و ارزشمند دیده می شود که گویا مهمان پذیری و دعوت پذیری از اوجب واجبات است.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: هنگامی که قیامت بر پا می شود شخصی که چهره اش مانند ماه شب چهارده می درخشد از قبر بیرون می آید. مردم محشر می گویند: این شخص حتما یکی از پیامبران مرسل است. فرشته ای به آنها می گوید:
هذا مؤمن یحب الضیف، و یکرم الضیف، و لا سبیل له الا ان یدخل الجنه
این شخص مؤمنی است که مهمان را دوست می داشت و به او احترام می کرد و برای او راهی جز این نیست که وارد بهشت شود.
و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
هر گاه خداوند خیر و سعادت قومی را بخواهد هدیه ای به آنها عطا می کند.
حاضران پرسیدند آن هدیه چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
الضیف ینزل برزقه، و یرتحل بذنوب اهل البیت(378)
آن هدیه، مهمان است که همراه روزی خود وارد می گردد و با گناهان اهل خانه میزبان بیرون می رود.
از نظر اسلام اجابت دعوت مؤمن برای مهمانی ارزش والایی دارد و موجب پاداش بزرگی است که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:
لو أن مؤمنا دعانی الی ذراع شاه لأجبته و کان ذلک من الدین.(379)
هر گاه مؤمنی مرا برای غذای دست گوسفندی دعوت کند حتما دعوت او را اجابت می کنم و این اجابت از دین است.
نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده است که:
حق المسلم علی المسلم ست: اذا لقیته فسلم علیه و اذا دعاک فأجبه و اذا استنصحک فانصح له و اذا عطس فحمد الله فشمته و اذا مرض فعده و اذا مات فاتبعه.(380)
حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است: وقتی او را دیدی بر او سلام کن و وقتی تو را دعوت کرد بپذیر، وقتی با تو مشورت کرد رای خود را با او بگو، و همین که عطسه کرد، به او عافیت بگوی، و هنگامی که مریض شد، او را عیادت کن، وقتی که مرد همراه جنازه اش برو.

حمایت از ضعیفان

از جمله نشانه های اهل دین و ایمان حمایت و یاری ضعیفان و بی پناهان است.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید:
ان لاهل الدین علامات یعرفون بها... رحمه للضعفاء(381)
از علایم اهل دین که بدانها شناخته می شوند:...رحمت و ترحم به ضعیفان است.
علی بن ابی طالب (علیه السلام) که اسوه دین داران و اهل ایمان است در یاری و حمایت از ضعیفان پیشتاز همگان بود.
از سعید بن قیس همدانی نقل شده که گفت: روزی امام علی (علیه السلام) را در زمان خلافتش در کوفه دیدم که در کنار دیواری به اطراف می نگرد، هوا گرم بود، گفتم: ای امیر مؤمنان! در این ساعت که هنگام استراحت و آرمیدن در سرداب هاست چه می کنی؟
فرمود: از خانه بیرون نیامده ام مگر برای آن که مظلومی را یاری کنم و یا به مظلوم و بی پناهی پناه بدهم (و جلو مفاسد اجتماعی را بگیرم).
در این میان ناگهان زن پریشان و نالانی را دیدم که حرکت می کرد و به دنبال کسی می گشت تا یاری اش نماید. او تا حضرت علی (علیه السلام) را دید ایستاده و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! شوهرم به من ظلم کرده و حق مرا پایمال نموده است و سوگند یاد کرده که مرا کتک بزند. از شما تقاضا دارم همراه من نزد شوهرم بیایید (وساطت فرمایید).
امام علی (علیه السلام) اندکی سرش را پایین انداخت و سپس فرمود:
لا والله، حتی یأخذ للمظلوم حقه غیر متعتع؛
آری، سوگند به خدا (به خانه نمی روم) تا حق مظلوم با کمال قاطعیت گرفته شود.
به آن بانو فرمود خانه کجاست؟ او نشانه خانه را گفت، حضرت با آن بانو به سوی آن خانه حرکت کردند، وقتی نزدیک خانه رسیدند گفت: این جا خانه ماست. علی (علیه السلام) کنار در خانه ایستاد و بر اهل خانه سلام کرد، پس از چند لحظه جوانی که پیراهن بلند و رنگارنگ پوشیده بود از خانه بیرون آمد. امام (علیه السلام) از باب نهی از منکر به او فرمود: از خدا بترس، تو همسر خودت را تهدید کرده ای و به وحشت انداخته ای! جوان با کمال گستاخی گفت: و ما أنت و ذاک و الله لاحرقنها بالنار لکلامک!، این جریان خصوصی است به تو چه مربوط است، حال که چنین شد به خاطر گفتار تو او را به آتش می شکم!.
در همین وقت جوان گستاخ ضربه شدید شمشیر علی (علیه السلام) را در سینه اش حس کرد و نقش بر زمین شد. امام (علیه السلام) فرمود: آمرک بالمعروف و أنهاک عن المنکر و ترد المعروف؟، من تو را به کار نیک امر و از کار زشت نهی می کنم و تو کار نیک مرا رد می کنی؟ هم اکنون توبه کن وگرنه تو را مجازات می کنم.
در این وقت (از سر و صدای آن حضرت با جوان) همسایه ها بیرون آمده و در محضر علی (علیه السلام) اجتماع کردند.
آن جوان گستاخ (که سخت وحشت زده بود) ملتمسانه به علی (علیه السلام) عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مرا ببخش خدا تو را ببخشد! سوگند به خدا به گونه ای با همسرم رفتار می کنم که فرش زمین می شوم و او مرا زیر پای خود قرار دهد آنگاه علی به همسر او گفت: برو به منزل(382).

همسایه داری

در منابع دینی به عنوان حسن الجوار یا تعهد الجیران بر می خوریم، یعنی رسیدگی و سرکشی به همسایگان و داشتن رفتاری نیک با آنان و نیز عدم آزار به آنان و تحمل و صبوری به ناملایماتی که از سوی آنان سر می زند.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در نامه ای که به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) می نویسد توصیه هایی را ارائه می فرماید:
سل عن الرفیق قبل الطریق و عن الجار قبل الدار.(383)
پیش از سفر، از همسفر بپرس و پیش از خانه، از همسایه!
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فی الاعمار(384)
خوش همسایگی هم آبادی ها را آبادان می کند و هم عمرها را می افزاید.
در اهمیت همسایه داری همین بس که حضرت امیر (علیه السلام) پس از آن که از دست شقی ترین افراد کور دل و کج فهم، ضربت خورد و در بستر افتاد. در آستانه شهادت وصایای ارزشمندی خطاب به فرزندان و پیروانش کرد که بخشی از آن ها مربوط به حقوق همسایه است:
الله الله فی جیرانکم، فانها وصیه نبیکم ما زال یوصی بها حتی ظننا أنه سیورثهم(385)
خدا را خدا را درباره همسایگانتان، که این وصیت پیامبر شماست، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره نسبت به همسایگان سفارش می فرمود به حدی که گمان کردیم آنان را از ارث برندگان قرار خواهد داد.
و البته از آداب همسایه داری تحمل همسایگان است. امام موسی بن جعفر (علیه السلام) در توصیه ای شیوه حسن جوار را چنین بیان می فرماید:
لیس حسن الجوار کف الاذی و لکن حسن الجوار صبرک علی الاذی(386)
همسایه خوب بودن، تنها آزار نرساندن نیست، بلکه آن است که به اذیت همسایه صبور و بردبار باشی.