فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

1- وصیت

هنگامی که امام حسین علیه السلام از برادر دیدن می کرد، امام او را از مسمومیت خویش آگاه کرد، سخنها میان آنها رد و بدل شد ولی اما حاضر نشد در برابر اصرار برادر، قاتل خویش را معرفی کند، مبادا فتنه ای برخیزد. آن گاه چنین وصیت نمود:
چون به شهادت رسیدم، مرا غسل ده و کفن کن و به نزد قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ببر تا با او دیداری تازه کنم، سپس مرا نزد مادرم فاطمه ببر، آن گاه به قبرستان بقیع روانه ساز و در آنجا به خاک بسپار، و بدان که از دست حمیرا (عایشه) به خاطر کینه ای که با ما دارد مصیبتها به من خواهد رسید(82).
و به روایتی سفارش فرمود: (اگر مانع شدند) مرا در بقیع کنار جده ام فاطمه بنت اسد دفن کنید.
و به روایتی دیگر فرمود: مرا در کنار رسول خدا دفن کن، زیرا من به آن حضرت و خانه اش از دیگران (ابوبکر و عمر) که بدون اجازه او در آنجا دفن شدند سزاوارترم... امام اگر آن زن (عایشه) مانع شد تو را به خویشاوندیم با تو و با رسول خدا که به اندازه شاخ بادکشی خون ریخته نشود... .

2- مصیبت بزرگ

به هر حال روح بلند آن امام ملک و ملکوت و سبط اکبر پیامبر، دردانه علی و عزیز زهرا، به ملکوت اعلی پرواز کرد.
جسم مبارکش را بر تابوت نهاده، بر آن نماز گزاردند و چون نزدیک قبر پیامبر بردند عایشه با خبر شد، سوار بر استری (با تنی چند از بنی امیه) آمد و صدا زد: او را از خانه ام دور کنید...!
در این میان بنی هاشم به خشم آمدند و هر کدام سخنی گفتند، امام حسین علیه السلام طی سخنان تندی به وی گفت: به خدا ای عایشه، اگر به حکم الهی موظف بودیم حسن را در کنار پدرش دفن کنیم، می دیدی که علی رغم تو او را در آنجا دفن می کردیم و کسی جلودارمان نبود.
از سوی دیگر مروان و بنی امیه و برخی از فرزندان عثمان صدا برداشتند و به بهانه آنکه عثمان در گورستانی مخروبه دفن است ممانعت ایجاد کردند و تهدید به آهیختن شمشیر نمودند. مشاجرات لفظی بالا گرفت تا دستور تیر داده شد و جنازه مبارک را تیرباران کردند و هفت یا هفتاد چوبه تیر بر آن جنازه نشست!
ابن عباس به عایشه گفت: روزی سوار بر شتر شدی (در جمل)، و امروز سوار بر استر، و اگر زنده باشی لابد روزی هم بر فیل سوار خواهی شد و فتنه دیگری بر پا خواهی کرد؟!(83) و سخنانی میان او و عایشه رد و بدل شد. عایشه بازگشت و گفت: به هر حال او زندگی را به پایان برد و در زیر خاک خفت.

3- در رثای امام

آن گاه بدن شریف امام را به قبرستان بقیع بردند و در آنجا مظلومانه به خاک سپردند.
امام حسین علیه السلام با دلی پر سوز و دیدگانی اشکبار کنار قبر ایستاد و گفت: چگونه سر و صورت خود را آرایش و خوشبو کنم با آنکه چهره مبارکت روی خاک نهاده شده و لباس در بدن نداری!...
پس از تو گریه های طولانی و دیدگان اشکبار خواهیم داشت. گر چه تو از ما دوری ولی دلخوشیم که مزار تو به ما نزدیک است....
محمد بن حنفیه برادر دیگر آن حضرت با دیده گریان بر بالای قبر ایستاد و گفت: ای ابا محمد، خدایت رحمت کند، اگر حیاتت با شکوه بود مرگت ارکان ما را فرو ریخت، خوشا روحی که بدن تو را آباد داشت، و خوشا بدنی که در کفن تو آرمید! چرا نه؟ که تو فرزند هدایت، یار با وفای پرواپیشگان و از زمره اهل عبا هستی! در دامان اسلام پرورش یافتی، از پستان ایمان شیر نوشیدی، سوابق درخشان و اهداف بلند داشتی؛ خداوند به دست تو میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرار کرد و پراکندگی دین را تجمع بخشید، تو را سلام که پاکیزه زیستی و پاکیزه دیده از جهان فرو بستی.(84)
آری شهادت او دلهایی را سوزاند و دیدگانی را گریاند و جانهایی را عزادار نمود، امام خداناشناسان کفر پیشه را دلشاد کرد چنانکه معاویه با شنیدن خبر شهادت او در کاخ سبز خود فریاد الله اکبر بر آورد!(85) الله اکبری که به هر حرفش هزاران لعن و نفرین بر جان خود می نشاند و سخنان تند یاران با وفای امام جان او را می خراشید، چنانکه بعدها ابن عباس در پاسخ وی گفت: از مرگ حسن خرسند مباش، به خدا سوگند که مرگ او عمر تو را دراز نمی کند و خاک قبر او گور تو را پر نمی سازد(86)