فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

در آستانه شهادت

سرانجام معاویه جاسوسی نزد دشمن خانگی امام یعنی همسرش جعده دختر اشعث فرستاد که اگر حسن را مسموم کنی صد هزار درهم به تو میدهم، برخی از زمینهای عراق را به تو وا می گذارم و تو را به همسری پسرم یزید در می آورم. و چون او کار خود را کرد معاویه پول را فرستاد و پیام داد که ما دوست داریم یزید زنده بماند از این رو نمی توانیم به عهدمان با تو وفا کنیم.
جعده از خاندان بسیار پلیدی بود، پدرش اشعث در قتل علی علیه السلام دست داشت، خودش امام مجتبی علیه السلام را مسموم کرد و برادرش محمد بن اشعث در کربلا حضور داشت و در ریختن خون امام حسین علیه السلام شرکت جست.
امام را چند بار توسط همسر یا دیگران مسموم کرده بودند ولی بار آخر سم بسیار خطرناکی را که معاویه با دسائسی از پادشاه روم گرفته بود و برای جعده فرستاد ظاهراً در حال افطار به آن حضرت خورانید که جگر حضرتش را پاره پاره کرد و خون زیادی از او رفت.
خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت - خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد
امام چند روزی (به روایتی چهل روز) در بستر بیماری افتاد، اصحاب به دیدن او می آمدند، و در همان حال نیز از برخی یاران زخم زبانها شنید. یکی از یاران او می گوید: نزد حسن بن علی رفتم و گفتم: ای پسر رسول خدا، با واگذاری حکومت به این مرد طاغی گردنهای ما را خوار کردی و ما شیعیان را برده دیگران ساختی! امام شروع کرد به پاسخ دادن و در حین سخن ناگهان خلط خون در گلوی حضرت برآمد امام طشتی طلبید و در آن قی کرد و طشت پر از خون شد... .
دوستان با وفا نیز به عیادت می آمدند، از جمله جناده است که در فصل بعد سفارشات امام به او را می آوریم.

1- وصیت

هنگامی که امام حسین علیه السلام از برادر دیدن می کرد، امام او را از مسمومیت خویش آگاه کرد، سخنها میان آنها رد و بدل شد ولی اما حاضر نشد در برابر اصرار برادر، قاتل خویش را معرفی کند، مبادا فتنه ای برخیزد. آن گاه چنین وصیت نمود:
چون به شهادت رسیدم، مرا غسل ده و کفن کن و به نزد قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ببر تا با او دیداری تازه کنم، سپس مرا نزد مادرم فاطمه ببر، آن گاه به قبرستان بقیع روانه ساز و در آنجا به خاک بسپار، و بدان که از دست حمیرا (عایشه) به خاطر کینه ای که با ما دارد مصیبتها به من خواهد رسید(82).
و به روایتی سفارش فرمود: (اگر مانع شدند) مرا در بقیع کنار جده ام فاطمه بنت اسد دفن کنید.
و به روایتی دیگر فرمود: مرا در کنار رسول خدا دفن کن، زیرا من به آن حضرت و خانه اش از دیگران (ابوبکر و عمر) که بدون اجازه او در آنجا دفن شدند سزاوارترم... امام اگر آن زن (عایشه) مانع شد تو را به خویشاوندیم با تو و با رسول خدا که به اندازه شاخ بادکشی خون ریخته نشود... .

2- مصیبت بزرگ

به هر حال روح بلند آن امام ملک و ملکوت و سبط اکبر پیامبر، دردانه علی و عزیز زهرا، به ملکوت اعلی پرواز کرد.
جسم مبارکش را بر تابوت نهاده، بر آن نماز گزاردند و چون نزدیک قبر پیامبر بردند عایشه با خبر شد، سوار بر استری (با تنی چند از بنی امیه) آمد و صدا زد: او را از خانه ام دور کنید...!
در این میان بنی هاشم به خشم آمدند و هر کدام سخنی گفتند، امام حسین علیه السلام طی سخنان تندی به وی گفت: به خدا ای عایشه، اگر به حکم الهی موظف بودیم حسن را در کنار پدرش دفن کنیم، می دیدی که علی رغم تو او را در آنجا دفن می کردیم و کسی جلودارمان نبود.
از سوی دیگر مروان و بنی امیه و برخی از فرزندان عثمان صدا برداشتند و به بهانه آنکه عثمان در گورستانی مخروبه دفن است ممانعت ایجاد کردند و تهدید به آهیختن شمشیر نمودند. مشاجرات لفظی بالا گرفت تا دستور تیر داده شد و جنازه مبارک را تیرباران کردند و هفت یا هفتاد چوبه تیر بر آن جنازه نشست!
ابن عباس به عایشه گفت: روزی سوار بر شتر شدی (در جمل)، و امروز سوار بر استر، و اگر زنده باشی لابد روزی هم بر فیل سوار خواهی شد و فتنه دیگری بر پا خواهی کرد؟!(83) و سخنانی میان او و عایشه رد و بدل شد. عایشه بازگشت و گفت: به هر حال او زندگی را به پایان برد و در زیر خاک خفت.