فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

7- پذیرش صلح و مواد صلحنامه

پس از این جریانات بود که امام به ناخواه پیشنهاد فریبکارانه معاویه برای صلح را پذیرفت. معاویه نماینده خود عبدالله بن عامر را با نامه سفید امضاء نزد آن حضرت فرستاد که امام هر شرطی دارد قید کند. آن گاه قراردادی میان آنها منعقد شد که برخی از شروط و مواد قطعی آن بدین قرار است:
1- حکومت به معاویه واگذار می شود، بدین شرط که به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره خلفای شایسته عمل کند.(69)
2- پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثه ای پیش آمد متعلق به حسین است و معاویه حق ندارد جانشین تعیین کند.
3- معاویه باید ناسزا گفتن به علی علیه السلام در نمازها و خطبه ها را ترک کند و از او جز به نیکی یاد نکند.
4- بیت المال کوفه که موجودی آن پنج میلیون درهم است مستثنی است و معاویه حقی در آن ندارد و باید سالی دو میلیون درهم دیگر برای حسن بفرستد.
5- احرار و آزادگان و یاران علی علیه السلام در هر گوشه از زمینهای خدا: شام، عراق، یمن، حجاز و... که هستند باید در امان باشند و معاویه باید لغزشهای آنان را نادیده بگیرد و نیز به جان حسن و حسین سوء قصدی نشود.
اینها شروط قطعی است که در کتابهای تاریخ و حدیث آمده، و عمده ترین مصالح و مسائل آن روز جامعه اسلام بوده است، که راستی اگر بدانها عمل می شد حکومت به جایگاه اصلی خود باز می گشت و دست دشمنان اسلام از سر اسلام و مسلمین کوتاه می گشت، و اگر نقض می شد رسوایی برای نقض کننده بود. در شرط اول حکومت را به معاویه وا می گذارد و این چنین از حق شخصی خود می گذرد که اگر جنگ صرفاً بر سر حکومت است و غاصب متعهد است که امور مسلمانان را در مجرای صحیح اداره کند امام حاضر است کناره بگیرد.
در شرط دوم بیان می دارد که صلح موقت و محدود است به زمان حیات معاویه نه برای همیشه. از این رو در یکی از خطبه های خود فرمود:از کجا معلوم؟ شاید این آزمونی است و اندکی بهره مندی و تجدید قوا تا وقتش فرا رسد.(70)
در شرط سوم دست معاویه را رو می کند و دروغ او را آشکار می سازد، زیرا اگر لعن علی علیه السلام جایز است چرا متعهد می شود که دست از آن بردارد، و اگر جایز نیست چرا تا حال لعن می کرده است؟! البته معاویه تمام شروط از جمله همین شرط را زیر پا گذاشت و لعن علی علیه السلام تا سال 100 ه. ادامه داشت و در زمان عمر بن عبدالعزیز با ترفندی که او به کار برد لعن برداشته شد.
در شرط چهارم پشتوانه اقتصادی و تأمین نیاز شیعیان و بنی هاشم نهفته است تا آنان در اثر نیاز مالی به سوی معاویه جذب نشوند و یا در مبارزه سست نگردند.
در شرط پنجم تأمین جانی و آسایش روانی شیعیان علی علیه السلام که در جنگ صفین بر ضد معاویه جنگیده بودند و معاویه کینه هایی از آنان به دل داشت، گنجانده شده تا پس از رسیدن به قدرت از آنان انتقام نکشد؛ گر چه دقیقاً ضد آن عمل کرد چنانکه در وصف او گفتیم.

8- چرا ترجیح صلح بر شهادت؟(71)

پرسش درست است که امام یاور نداشت و کوفیان بی وفایی کردند، اما مگر امام حسین علیه السلام یاور داشت؟ و مگر کوفیان با او وفا کردند؟ نه، پس چرا می بینیم که امام حسین علیه السلام با همان یاران اندک تا آخرین قطره خون جنگید، ولی امام حسن علیه السلام چنین نکرد؟
پاسخ: شرایط زمان این دو امام بزرگوار با هم تفاوتهایی داشت که دو گونه وظیفه و منطق را ایجاب می کرد: برای امام حسن علیه السلام منطق جهاد و برای امام حسین علیه السلام منطق شهادت را. اینک به این تفاوتها اشاره ای می کنیم:
1- امام حسن علیه السلام در مسند خلافت قرار داشت و معاویه به عنوان یک حاکم معترض بر ضد او قیام کرد، درست بر عکس امام حسین علیه السلام که یزید بر مسند خلافت قرار داشت و آن حضرت معترض بود(72)، بنابراین کشته شدن امام حسن علیه السلام در این وضع، به معنای کشته شدن خلیفه مسلمانان و شکست مرکز خلافت بود، و مقاومت آن حضرت، تا سر حد کشته شدن مانند مقاومت و کشته شدن عثمان بود نه نظیر مقاومت و شهادت امام حسین علیه السلام و کشته شدن خلیفه شدیداً مورد انکار امامان بود و هتک حرمت این مقام به شمار می رفت، و لذا می بینیم که علی علیه السلام حاضر به کشته شدن عثمان نبود (تنها برای حفظ احترام این مقام نه به خاطر شخص عثمان) و امام حسین علیه السلام نیز برای حفظ حرمت خانه خدا از مکه بیرون می رود تا خونی در آنجا ریخته نشود.
2- درگیری و جنگ با سپاه شام یک جنگ فرسایشی بود، زیرا اگر چه امام حسن علیه السلام یاران مخلص با وفا کم داشت ولی این بدان معنی نیست که سپاه او به کلی از بین رفته بودند و معاویه اگر به کوفه وارد می شد یکسره فتح می کرد؛ بلکه امام می توانست لشکر انبوهی از همان مردم گرد آورد و با معاویه مصاف دهد(73)، اما این جنگ فرسایشی می شد که یا طرف پیروز نداشت و مدتها به طول می انجامید و بالاخره سرنوشت صفین پیش می آمد و معاویه برنده می شد، و یا پیروزی در جنگ به سود معاویه پایان می یافت آن هم با دادن تلفات بسیاری از یاران و و شیعیان امام. این چه افتخاری برای امام بود که چندین سال بجنگد و دهها هزار نفر از دو طرف کشته شوند، سرانجام یا خستگی دو طرف باشد و هر کدام به جای خود باز گردند و یا امام که خلیفه آن وقت بود با یارانش کشته شود؟ این فرق دارد با جنگ و شهادت امام حسین علیه السلام با یارانی اندک که مجموعاً ظرف یک روز خاتمه یافت. بنابراین صلح امام سبب حفظ خون بسیاری از شیعیان علی علیه السلام که تنها نیروهای حق بودند، گرید.
وانگهی اگر بر فرض محال معاویه کشته می شد، پیراهن عثمان دیگری درست می شد و سر آغاز جنگهای بعدی بود.
3- یزید از امام حسین علیه السلام بیعت خواست و بر سر او شمشیر کشید و امام پاسخ منفی داد و تا پای جان ایستاد، اما معاویه از امام حسن علیه السلام بیعت نمی خواست بلکه این امام حسن علیه السلام بود که از وی طلب بیعت می نمود. بنابراین پاسخ شمشیر شمشیر بود و پاسخ تدبیر، تدبیر.
4- چنانکه گفتیم امام حسن علیه السلام در آغاز قصد جنگ داشت، سپاه تهیه دید، با یاران صحبت کرد و از آنان درباره جنگ نظر خواست ولی آنان اعلام وفاداری نکردند، برعکس امام حسین علیه السلام که کوفیان نامه ها نوشتند و امام را دعوت کردند، و از این رو حجت بر امام حسین علیه السلام برای حرکت به سوی کوفه تمام شد، اما در مورد امام حسن علیه السلام کوفیان حجت نداشتند بلکه امام حسن علیه السلام بر آنان اتمام حجت کرده بود.
5- هنگام قیام امام حسین علیه السلام بیست سال از حکومت بلامنازع معاویه گذشته بود و چهره پلید وی بر دوست و دشمن آشکار شده بود، خانه ای نبود که ظلم و ستمش در آن راه نیافته باشد، و همه از او زخم خورده بودند و از همه بالاتر فرزند نحس فاسقش را بر مردم مسلط نموده و به زور در جای خود نشانده بود، اما در زمان امام حسن علیه السلام گر چه حضرت و شیعیان خاص و خالص حضرتش از باطن معاویه آگاه بودند و دیگران نیز کم و بیش ضربه دیده بودند، ولی هنوز چهره واقعی او برای بیشتر مردم آشکار نبود و مردم او را بد آدمی می شناختند ولی خوب حاکمی! وی چهره تقدس به خود گرفته بود و می گفت: من خلافت را خواهانم و حاضرم به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره خلفای گذشته عمل کنم، جانشین معین نکنم و پس از من حسن و پس از او حسین خلیفه باشد.
راستی اگر امام حسن علیه السلام صلح را نمی پذیرفت آیا امروز در مقابل تاریخ مورد اعتراض واقع نمی شد که دعوای او با معاویه بر سر قدرت بوده است؟ چرا که او ورقه سفید امضا می کند و قول می دهد که من به تمام خواسته های تو عمل می کنم، فقط موقتاً قدرت را به من واگذار! حال که نمی پذیری پس می خواهی خون به پا کنی و مسلمانان را به کشتن دهی! بنابراین امام حسن علیه السلام در تاریخ محکوم می شد. اما اینک معاویه محکوم است. زیرا معلوم شد که مردی حیله گر و سیاست باز است و با داشتن قدرت پایبند هیچ تعهدی نیست.
6- امام حسین علیه السلام از سوی یارانش هر چند اندک، کاملاً در امنیت بود و آنان پروانه وار گرد شمع وجود او می گشتند، ولی امام مجتبی علیه السلام به یاران خود اطمینان نداشت بلکه خطر بسیاری از آنان کمتر از خطر سپاه معاویه نبود.
7- در یک مورد که شرایط زمانی امام حسن و حسین تفاوت نداشت دیده می شود روش آن دو امام کاملاً موافق و سازگار با یکدیگر است و آن صلح امام حسن علیه السلام و قبول و پایبندی امام حسین علیه السلام به آن است تا وفات معاویه یعنی امام حسین در ده سال امامت خویش همان روش امام حسن را پیش گرفت و در سال بعد، پس از فوت معاویه و انقضای زمان صلح، بر یزید شورید تا به شهادت رسید.

9- فلسفه صلح از زبان امام مجتبی علیه السلام

با همه تحلیلهایی که گذشت، چه خوب است که فلسفه صلح را از زبان خود امام بشنویم. امام در پاسخ اعتراضات اصحاب، دو گونه پاسخ گفته است: پاسخ اجمالی و سربسته، و پاسخ تفصیلی.
1- در پاسخ ابوسعید عقیصا فرمود: مگر من حجت خدا و پس از پدرم امام نیستم؟ مگر پیامبر نفرمود: حسن و حسین امامند، قیام کنند یا قعود ؟ علت صلح من با معاویه همان علت صلح پیامبر با بنی ضمره و بنی اشجع و با اهل مکه در حدیبیه است، آنان نه ظاهر کافر بودند و معاویه و یارانش در باطن کافرند. حال که من امام هستم دیگر نباید درباره رأی من در مورد صلح یا جنگ چون و چرا شود گر چه فلسفه اش پوشیده باشد.
هنگامی که خضر آن اعمال را انجام داد چون موسی علیه السلام از باطن کار خبر نداشت اعتراض کرد، ولی همین که خضر او را از اسرار کار خود خبر داد وی راضی شد.(74) شما هم چون حکمت کار مرا نمی دانید به خشم آمده اید، ولی بدانید که اگر من این کار را نمی کردم احدی از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمی ماند و همه کشته می شدند(75) و نیز فرمود: به خدا سوگند، کاری که من کردم برای شیعیان از آنچه خورشید بر آن می تابد بهتر است.(76)
2- در پاسخ زیدبن وهب جهنی فرمود:
به خدا سوگند که من معاویه را از این مردم (که مرا خنجر زدند) بهتر می دانم، آنان خود را شیعه من می دانند ولی نقشه قتل مرا می کشند و اثاث و مالم را غارت می کنند.
به خدا سوگند اگر به جنگ با معاویه پردازم همین مردم مرا دستگیر نموده، به او تحویل می دهند!
به خدا سوگند اگر به جنگ با معاویه پردازیم همین مردم مرا دستگیر نموده که به او تحویل می دهند!
به خدا سوگند اگر با عزت با او کنار بیایم بهتر از آن است که مرا به اسارت گرفته، گردن زند یا پس از اسارت آزاد کند و همان ننگی را که ما در فتح مکه بر آنان نهادیم (که آنان آزاد شده ما بودند) بر ما بنهند و تا روزگار خاندان ما نتوانند سر بلند کنند... .(77)
3- در پاسخ سفیان بن ابی لیلی (که بر آن حضرت وارد شد و گفت: السلام علیک یا مذل المؤمنین، سلام بر تو ای خوارکننده مؤمنان!) چنین مطرح می کند که پیامبر از حکومت معاویه خبر داد، و این امری است قطعی، و با امر قطعی و سرنوشت حتمی نمی توان مبارزه کرد(78). (یعنی می داند که بالاخره معاویه پیروز می شود، پس چه بهتر که آتش جنگ افروخته نشود و خونها بیهوده پایمال نگردد).