فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

6- جریان بیعت تا صلح

این بود مختصری از شرح حال مردم شام و کوفه. اینک به متن تاریخ نکاهی می افکنیم تا فلسفه موضعگیری امام مجتبی علیه السلام به خوبی روشن شود.

خطبه امام و بیعت

امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از فرو خواباندن فتنه خوارج در نهروان، به کوفه بازگشت و در تدارک سپاه برای سرکوبی معاویه بود که در 19 ماه مبارک رمضان سال 40 ه.ق به شمشیر جهل و کین ابن ملجم مرادی خارجی - آن شقی ازل و ابد - فرق مبارکش شکافت و در بستر شهادت افتاد و دو روز بعد روح بزرگش به ملکوت اعلی پیوست و از دردهای این جهان رست.
پس از دفن شبانه و مخفیانه آن حضرت، و قصاص قاتل(60)؛ صبح آن روز امام مجتبی علیه السلام به منبر رفت، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
امشب مردی از دنیا رفت که نه گذشتگان در عمل بر او پیشی گرفتند و نه آیندگان به پای عمل او می رسند. همراه پیامبر می جنگید، در راه او جانبازی می نمود و حضرتش او را پرچم به دست به میدان نبرد می فرستاد، جبرئیل و میکائیل از راست و چپ او را محافظت می کردند تا بالاخره پیروزمندانه باز می گشت... وی درهم و دیناری از خود به جای نهاد و تنها هفتصد درهم از بخششها اضافه آمده بود که می خواست خادمی خریداری کند... در اینجا گریه گلوی امام را فشرد و مردم نیز سخت به گریه آمدند. سپس امام به معرفی خود پرداخت و فرمود:
من فرزند پیامبر نویدبخش و بیم کننده ام، من فرزند پیامبر دعوت کننده به سوی خدایم، من فرزند آن چراغ درخشان هدایتم، من از خاندانی هستم که آیه تطهیر درباره آنان نازل شده و دوستی با آنان در قرآن واجب گردیده....
آن گاه نشست و عبدالله بن عباس ایستاد و گفت: ای مردم، این فرزند دختر پیامبر و وصی امام شماست، با او بیعت کنید. مردم فریاد برآوردند: او محبوبترین کس نزد ماست و حق او بر ما واجب است. سپس همگی به بیعت شتافتند... .
امام از منبر فرود آمد و به رتق و فتق امور پرداخت، کارگزاران را معین کرد و امیران را به شهرها فرستاد و عبدالله بن عباس را به امارت بصره گماشت... .

اقدامات معاویه

از طرفی چون خبر شهادت علی علیه السلام و بیعت مردم با امام مجتبی علیه السلام به معاویه رسید دو نفر به کوفه و بصره فرستاد تا اخبار را گزارش کنند و مردم را نسبت به آن حضرت دلسرد نموده، کار را بر امام تباه سازند. امام با خبر شد، دستور داد جاسوس کوفه را که نزد مرد قصابی پنهان شده بود بیرون آورده، گردن زدند. و نیز به امیر بصره نامه نوشت و جاسوس بصره را نیز گردن زدند. سپس به معاویه نوشت:
... اما بعد، حالا مردانی می فرستی تا دست به خرابکاری و ترور بزنند، و جاسوسانی می گماری تا اخبار را برایت گزارش کنند؟ گویی سر جنگ داری؟ البته به همین زودی جنگ در خواهد گرفت، پس چشم به راه باش....
معاویه نیز در پاسخ حضرت نامه ای نامناسب نوشت. و از آن پس همواره نامه ها و بحثها و احتجاجاتی میان آن دو صورت می گرفت، امام حقانیت خود را گوشزد می نمود و از کار خلفای پیشین انتقاد می کرد تا آنکه حجت را کاملاً بر معاویه تمام کرد. اما معاویه دست بردار نبود، بلکه 18 روز پس از شهادت علی علیه السلام سپاهی تهیه دید و برای اشغال عراق به سوی آن سامان حرکت کرد تا به پل منبج (61) رسید. از سوی دیگر جاسوسانی چند به کوفه فرستاد تا برخی از منافقان و خوارج را دیدار کنند، آنانی که در میان یاران امام بودند و تا آن هنگام از ترس شمشیر امیرمؤمنان علی علیه السلام اطاعت می کردند امثال عمروبن حریث و اشعث بن قیس و شبث بن ربعی و... و هر یک را وعده داد اگر امام حسن را به قتل رساند دویست هزار درهم و یکی از دختران و یکی از دختران خود و فرماندهی یکی از لشکرهای شام را به او بدهد... و این وعده ها چندان در آنان تأثیر کرد که از یاری امام دست شستند و مایل به معاویه شدند تا آنجا که امام احساس خطر می کرد و در زیر جامه خویش سلاح می پوشید، تا آنک روزی یکی از منافقان در اثنای نماز تیری به جانب امام افکند و چون زره به تن داشت در او کارگر نیفتاد.
این اعمال منافقانه و روابط جاسوسی با معاویه ادامه داشت، ریز و درشت اخبار کوفه را به وی گزارش می کردند و در پنهانی به معاویه نامه ها نوشتند و اظهار موافقت نمودند.