فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

3- کوفیان

مردم کوفه و شهرهای اطراف آن که اطراف آن که یاران امام را تشکیل می دادند از چند گروه تشکیل می شدند:
اول - یاران صدیق و با وفا و شیعیان خالص و با معرفت امام.
دوم - دنیا پرستان که در جستجوی مال و ثروت و مقام بودند.
سوم - افراد شک دار دو دل در تشخیص حق یا در ادامه جنگ
چهارم - متعصبان که فقط از رئیس قبیله خود پیروی می کردند.
پنجم - خوارج که قصد یاری امام را نداشتند و در ظاهر خواستار جنگ با معاویه بودند.
لازم به یادآوری است که جز گروه اول ، سایر پیروان علی علیه السلام که به نام شیعه آن روز نامیده می شدند شیعه به معنای مصطلح آن (یعنی کسانی که علی علیه السلام را جانشین به حق و بلافصل پیامبر صلی الله علیه و آله بدانند و او را در طول بیست و پنج سال محروم از حق خود بشناسند) نبودند، بلکه آن حضرت را خلیفه چهارم می شناختند که با لیاقتهای شخصی که دارد و بیعت عمومی که با او شده به خلافت رسیده است، نه امام معصوم و واجب الاطاعه چون پیامبر صلی الله علیه و آله. از این رو صد در صد و بی چون و چرا طرفدار آن حضرت نبودند، لذا می بینیم علی علیه السلام نتوانست دست به اصلاحات کلی بزند و بسیاری از بدعتها را که در آن زمان رواج داشت براندازد، زیرا فریاد واسنة عمراه مردم برمی خاست و سپاهیان حضرتش پراکنده می شدند(58).
این نکته در یاران امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نیز به چشم می خورد.
گروه اول - گرچه امام مجتبی علیه السلام از تعدادی یاران پاکباخته و دلاوری برخوردار بود ولی شمار آنها به اندازه ای نبود که بتوان با انبوه سپاه جرار شام برابری کنند. از این رو جنگیدن آنان نه تنها دردی را دوا نمی کرد بلکه شهادتشان زیان غیرقابل جبرانی به شمار می رفت و صحنه تاخت و تاز را خالی و باز برای معاویه باقی می نهاد.
گروه دوم - بندگان درهم و دینار و پست و مقام بودند که شعارشان گ.ش آسمان را پاره می کرد اما بزدل بودند و بوقلمون صفت، مردنمایانی در گاه نبرد از نو عروس حجله لطیف تر و شکننده تر. کسانی که علی علیه السلام حاضر بود ده تن آنان را با یک تن از سپاه معاویه معاوضه کند، زیرا یاران معاویه در باطل خود استوار بودند و یاران او در حق خود سست! آنها همان سپاهیان علی بودند که خون به دل علی علیه السلام کردند و آن حضرت از دست سستی آنان آرزوی مرگ می کرد. گاه تحقیرشان می نمود و گاه بر آنان نفرین می کرد. وعده می دادند ولی در بزنگاه، جبهه را خالی می کردند و عقب می نشستند. آنان که گاه به بهانه سرما و گاه به بهانه گرما از جهاد با دشمن طفره می رفتند. درد دلهای علی علیه السلام در (نهج البلاغة) از دست همین کوفیان گوش جان را می خراشد و دود دل حضرتش از آنان به آسمان بلند بود. اینک همین گروه اطراف امام مجتبی گرد آمده و با رودربایستی با او بیعت نموده اند. ولی امام می داند که آنان را عهد و وفایی نیست و به هنگام لزوم صحنه را خالی می کنند.
گروه سوم - افراد دودلی که حق و باطل را نشناخته بودند، از طرفی فریب شعارهای پوچ و دروغین معاویه و یاران او را می خوردند که علی علیه السلام شریک قتل عثمان است و ما خونخواه خلیفه ایم، و از طرفی نمی توانستند حقانیت علی و فرزند او را انکار کنند و نیز در سالها جنگ خسته و فرسوده بودند و ادامه جنگ را خوش نمی داشتند.
گروه چهارم - اینان چشم به دهان رئیس خود دوخته بودند، اگر او پایداری می کرد آنان نیز می ماندند و گرنه، نه معاویه از روحیه آنان با خبر بود، از این رو با پولهای هنگفتی سران آنها را می خرید، و با اعلام انصراف رئیس قبیله تمامی آنها منصرف می شدند، حتی سران آنها برای معاویه نامی نوشتند که گوش به فرمان او هستند و حاضرند حسن بن علی راکت بسته تحویل وی دهند یا او را ترور کنند(59).
گروه پنجم - این گروه همان خوارج هستند که در باطن نه امام حسن علیه السلام را قبول داشتند و نه به معاویه معتقد بودند. هر دو را مزاحم اهداف خود می دانستند. اینان می خواستند با امام به طور مشروط بیعت کنند، یعنی مشروط به جنگ با معاویه، و نظر امام این بود که اگر او امام است و او باید تصمیم بگیرد شرط معنی ندارد و آنها نمی توانند برای او تکلیف معین کنند (چنانکه می خواستند برای پدرش علی تکلیف معین نمایند)... . این گروه گر چه در ظاهر با امام بودند ولی در صدد بودند که جنگ درگیرد و در این میان انتقام کشتگان نهروان را از امام و شیعیان بگیرند... .

6- جریان بیعت تا صلح

این بود مختصری از شرح حال مردم شام و کوفه. اینک به متن تاریخ نکاهی می افکنیم تا فلسفه موضعگیری امام مجتبی علیه السلام به خوبی روشن شود.

خطبه امام و بیعت

امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از فرو خواباندن فتنه خوارج در نهروان، به کوفه بازگشت و در تدارک سپاه برای سرکوبی معاویه بود که در 19 ماه مبارک رمضان سال 40 ه.ق به شمشیر جهل و کین ابن ملجم مرادی خارجی - آن شقی ازل و ابد - فرق مبارکش شکافت و در بستر شهادت افتاد و دو روز بعد روح بزرگش به ملکوت اعلی پیوست و از دردهای این جهان رست.
پس از دفن شبانه و مخفیانه آن حضرت، و قصاص قاتل(60)؛ صبح آن روز امام مجتبی علیه السلام به منبر رفت، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
امشب مردی از دنیا رفت که نه گذشتگان در عمل بر او پیشی گرفتند و نه آیندگان به پای عمل او می رسند. همراه پیامبر می جنگید، در راه او جانبازی می نمود و حضرتش او را پرچم به دست به میدان نبرد می فرستاد، جبرئیل و میکائیل از راست و چپ او را محافظت می کردند تا بالاخره پیروزمندانه باز می گشت... وی درهم و دیناری از خود به جای نهاد و تنها هفتصد درهم از بخششها اضافه آمده بود که می خواست خادمی خریداری کند... در اینجا گریه گلوی امام را فشرد و مردم نیز سخت به گریه آمدند. سپس امام به معرفی خود پرداخت و فرمود:
من فرزند پیامبر نویدبخش و بیم کننده ام، من فرزند پیامبر دعوت کننده به سوی خدایم، من فرزند آن چراغ درخشان هدایتم، من از خاندانی هستم که آیه تطهیر درباره آنان نازل شده و دوستی با آنان در قرآن واجب گردیده....
آن گاه نشست و عبدالله بن عباس ایستاد و گفت: ای مردم، این فرزند دختر پیامبر و وصی امام شماست، با او بیعت کنید. مردم فریاد برآوردند: او محبوبترین کس نزد ماست و حق او بر ما واجب است. سپس همگی به بیعت شتافتند... .
امام از منبر فرود آمد و به رتق و فتق امور پرداخت، کارگزاران را معین کرد و امیران را به شهرها فرستاد و عبدالله بن عباس را به امارت بصره گماشت... .