فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

عذرهای بدتر از گناه

برخی از دوستان غافل توجیهاتی برای ازدواجهای مکرر و طلاقهای متعدد ذکر کرده اند که آنها را باید عذر بدتر از گناه نامید. ما در اینجا چهار وجهی را که ذکر شده است می آوریم و در میان پرانتز به آنها پاسخ می دهیم (39):
1) پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده بود که در میان حسن و حسین هر که را زنی افتد که دارای فلان خصوصیت بود ائمه از صلب او باشند. امام حسن علیه السلام از این سبب زن بسیار می گرفت و چون این صفت را نمی یافت طلاق می داد.
(باید گفت در اینجا گناه زنان بیچاره چه بوده است که باید زندگی خویش را برای تجربه آن حضرت از دست بدهند؟! چگونه بر امام جایز است که قرارداد عقد دائم ببندد ولی در نیت داشته باشد که اگر زن آن خصوصیت را نداشته باشد طلاقش دهد؟)
و بالاخره روزی امام حسین علیه السلام به او گفت: ای برادر خاطر مرنجان و آنچه تو طلب داری از تو درگذشت و من یافتم. حسن علیه السلام دانست که از ائمه صلب او نیستند!
(در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله بارها خبر داده بود که ائمه دوازده نفرند، نه نفر از صلب حسین علیه السلام.)
2) مردم افتخار می کردند که دخترشان همسر او شود!
(امام امام چرا می پذیرفت؟ معلوم نیست!)
3) ممکن است علت طلاقها بیان جواز آن باشد زیرا در اوایل اسلام طلاق را بد می دانستند و بلکه حرام.
(اولاً ازدواجها و طلاقهای آن حضرت در اوایل اسلام نبود زیرا هنگامی که پیامبر از دنیا رفت 23 سال از بعثت گذشته بود در حالی که امام حسن علیه السلام فقط 7 - 8 سال داشت. ثانیاً برای بیان جواز یک عمل، یک بار انجام آن کافی است تا مردم مباح بودن آن را بفهمند. ثالثاً حکم طلاق در نظر ههم مسلمین روشن بود)
4) ممکن است حضرت می خواسته برخلاف میل نفس عمل کند، زیرا معاشرت با زنان و کثرت همسران در کام ائمه تلخ بود(40)
(سؤال این است که چرا فقط امام حسن علیه السلام با هوای نفس مخالفت می کرد و دیگر ائمه چنین نبودند؟!

نتیجه

نتیجه آنکه داستان ازدواجها و طلاقهای مکرر آن امام مظلوم افسانه ای بیش نیست که به دست دشمنان سرسخت و مغرض مطرح شده و جیره خواران اموی و عباسی بدان دامن زدند، و جاهلان و غافلان از روی ساده لوحی باور داشتند.
نکته آخر اینکه: تا قبل از روی کار آمدن منصور عباسی، این مسأله مطرح نبود، حتی معاویه با آن دشمنی سرسختانه خود، هرگز برای تضعیف و تحقیر امام حسن علیه السلام از چنین حربه ای استفاده نکرد، و اگر چنین چیزی وجود داشت بی تردید معاویه و عمروعاص و دیگر جیره خواران آنان نخستین کسانی بودند که از این وسیله بهره می بردند.
همه اینها صرف نظر از اعتقاد ما درباره امامان معصوم است که همیشه غرق اندیشه و جذبه الهی بودند و سرگرمی به عبادت و دعا و مسجد و تدریس و مسافرت و جنگ و جهاد آنان را از بسیاری از مباحات نیز باز می داشت. علاوه آنکه این گونه اعمال با هیچ اصول اخلاقی سازگار نیست حال آنکه امام مجتبی علیه السلام تندیس اخلاق الهی بود.
اتهاماتی دیگر نیز بر آن حضرت وارد کرده اند که در آغاز این فصل برشمردیم و پاسخگویی به آنها از اندازه این مقال بیرون است.
تنها نگاهی سطحی به تاریخ زندگی آن حضرت که سراسر شور و حماسه و کرامت نفس و عقل و تدبیر و توجه به خدا و انجام وظیفه امامت و رهبری امت اسلامی بود، در رد این اتهامات کافی است و نیز نظری به منشأ و مصدر این شایعات که از گلوی چه کسانی طنین انداز شده ساختگی بودن آنها را روشن می سازد.
و باید خاطرنشان ساخت که امام حسین علیه السلام کمترین مخالفتی با آن حضرت در امر صلح نداشت، و اگر به فرض محال داشت مجاز نبود که اظهار کند زیرا که امام حسن علیه السلام امام او بود. علاوه آنکه امام حسین تا ده سالی که معاویه پس از شهادت امام حسن زنده بود هیچ اقدام مسلحانه ای نکرد و هرگاه در این زمینه با حضرتش مذاکره می شد می فرمود: تا معاویه هست کاری نمی توان کرد.

کارنامه ده ساله امامت

دوران امامت امام مجتبی علیه السلام از 21 رمضان 40 ه. ق تا زمان شهادت آن حضرت یعنی 28 صفر 50 ه.ق به مدت ده سال بود که حدود 6 تا 8 ماه آن را همراه با خلافت و مسؤولیت سیاسی مسلمانان سپری نمود، و بقیه را در مقام حساس امامت و رهبری فکری و معنوی مردم پشت سر نهاد.
چند ماه حکومت آن حضرت بر سر مقدمات جنگ با معاویه گذشت و در نهایت به صلح (آتش بس) انجامید. پس از قرارداد صلح تا به امروز امام مجتبی علیه السلام هم از سوی برخی دوستان خود مورد اعتراض واقع شده و هم از سوی دشمنان و هم منتقدان سیاسی. خوشبختانه شخص امام مجتبی و سپس امامان پس از وی،
این مسأله را کاملاً روشن ساخته و جای تردیدی در صحت و مصلحت آن به جای ننهاده اند. ولی حقیقت این است که اگر کسی یک نگاه حتی سطحی به تاریخ ده ساله امامت آن حضرت به ویژه چند ماه آغازین آن بیندازد بدون هر گونه توضیحی مسأله صلح برای او حل خواهد شد.
ما در این بخش، این رویداد تاریخی را از دیدگاه اعتقادی، فقهی و سیاسی - تجربی بررسی می کنیم و در هر مورد به اشاره ای کوتاه بسنده می نماییم.