فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

7- یاریگری و سخاوت

امام مجتبی علیه السلام دریای جود و بخشش و کانون مهر و عاطفه بود. فریادرس محرومان بود و یاور مستمندان، تا آنجا که او را کریم اهل بیت خوانده اند. چه بسا افرادی که هستی ساقط بودند و در سایه عنایات حضرتش به نوایی رسیدند. تاریخ از بخششهای کریمانه او داستانها به خاطر دارد.
روایات می گوید: او سه بار همه اموال خود را در راه خدا قسمت کرد، حتی از دو جفت کفش و نعلین جفتی را خود برداشت و جفتی را در راه خدا داد.
زمانی از کسی مزرعه ای را خریداری کرد و پول آن را تماماً پرداخت نمود، ولی بعدها خبر شد که فروشنده به خاطر نیازش آن را فروخته است. امام بدون پس گرفتن پول، مزرعه را دوباره در اختیار صاحب اولش گذاشت.
روزی در مسجد دید که مردی دعا می کند و می گوید: خداوندا، هزار درهم به من عطا کن که مشکلم را برطرف سازم. امام او را به خانه برد، تفقد کرد و فرمود: ای مرد، حق ما را غصب کرده اند و اموال ما را به تاراج برده اند و چیزی از مال برای ما نگذاشته اند، اندک موجودی ما را بپذیر. آن گاه ده هزار و به روایتی پنجاه هزار درهم به او عطا کرد.
او در کار احسان هرگز خود را طلبکار نمی دانست و چشمداشت تشکر و سپاش نداشت بلکه خود را مدیون آنان می دانست که سبب شده اند حضرتش در صف اهل احسان قرار گیرد. او پیش از اظهار نیاز دیگران، همین که نیاز آنها را درک می کرد احسان می نمود و هرگز اجازه نمی داد عرق شرم بر جبین نیازمند بنشیند.
زمانی سوار بر اسب زیبایی بود، به شاعری که قبلاً درباره او بد گفته بود برخورد نمود. وی گفت: چه اسب زیبایی! همین که امام علاقه او را به آن اسب دانست از آن پیاده شد و آن را به وی سپرد.
روزی در اعتکاف و در حال طواف بود که مردی آمد و گفت: طلبکار مرا تهدید کرده و آبرویم در خطر است. امام طواف را قطع کرد و با او به نزد طلبکار به راه افتادند. ابن عباس گفت: گویا فراموش کرده اید که در اعتکاف به سر می برید (و نباید از مسجد بیرون روید)!
امام فرمود: رفع حاجت مؤمن امری ضروری است و برابر با سالیان دراز عبادت پروردگار.
گاه مالی را قرض می گرفت و در راه خدا زکات یا صدقه می داد، و از این رو در اثر بخشندگی فوق العاده، به هنگام مرگ دیونی داشت که بعدها ادا شد.

8- زهد و پارسایی

زهد را اگر به معنای عدم دلبستگی به دنیا و امور دنیوی بدانیم، امام مجتبی علیه السلام از طلایه داران این صفت بود. او بر همه چیز دنیا برای خدا پشت پا زد و برای اجرای فرمان حق و حفظ خون مسلمانان و رعایت آزادی اجتماعی و سیاسی آنان، ریاست و حکومت چند روزه دنیا را پشت گوش افکند و هزاران تیر جانکاه از زخم زبان ها و اتهامها را به جان خرید.
حضرتش هرگز دلبسته مال و ثروت نبود و اموال خود را بارها میان فقرا تقسیم کرد.
با این صفت سر و وضعی مرتب و مناسب داشت، پاکیزه و آراسته بود، لباس خوب و جذاب می پوشید. تجمل افراطی نداشت ولی همان را که داشت به وضعی می آراست.
آن حضرت مردی عفیف و پاکدامن بود. نمونه ای از آزمایشی که برای یوسف پیامبر علیه السلام پیش آمد برای او رخ داد و او پیروزمند و سرافراز از این آزمایش الهی بیرون آمد(25)

9- دانش بیکران

امام مجتبی از خاندانی است که علم آنان اکتسابی نیست بلکه موهبتی از جانب حق تعالی است. از این رو شرط سنی در آنان لحاظ نمی شود و هر گاه نیازمند به دانستن چیزی باشند از آن آگاه خواهند شد. داستانهایی از کودکی آن حضرت در اظهار علوم ثبت و ضبط است که این مختصر را گنجایش آنها نیست. خبر دادن از انگیزه آمدن اعرابی نزد پیامبر و شرح سفر او، پاسخ به مسائل قیصر روم، پاسخ به مسائل خضر، برخی از داوریها در حیات پدر، بحثهای گوناگون تفسیری و بیان مفاهیم اخلاقی (26)، تعلیم وضو در کودکی به پیرمرد، همه و همه نشانگر علم و آگاهی بی پایان او در کودکی و بزرگسالی است.
در کودکی در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر می شد، آیاتی را که تازه نازل شده بود و پیامبر صلی الله علیه و آله بر مردم می خواند می شنید و حفظ می کرد و به خانه آمده، برای مادر باز می گفت....
حضور ذهن و حاضر جوابی از نشانه های بارز علم الهی آن حضرت بود. اینک چند نمونه:
1) روزی معاویه از او خواست که منبر برود و با مردم سخن گوید، شاید در ضمن سخنرانی ضعف بیان او بر مردم آشکار شود و ارزش او را بکاهد. امام به منبر رفت و داد سخن بداد. و به معرفی شخصیت معنوی و الهی خود پرداخت، تا آنکه معاویه سراسیمه شد و گفت: ابا محمد، دست از این سخنان بدار، برای ما از خرما بگو! امام با حضور ذهن و علم وسیعی که داشت، سخن را برید و فرمود: باد در آن می دمد و بزرگش می کند، گرما آن را می پزد، و هوای خنک شب آن را سرد و خوش طعم می سازد. سپس بلافاصله به سخن گذشته خود ادامه داد و به معرفی خویش پرداخت.
2) مردی از ابوبکر سؤالی کرد که وی در پاسخ آن درماند. او را به عمر حواله کرد و او به عبدالرحمن، و چون هر سه عاجز شدند او را نزد علی علیه السلام فرستادند و حضرتش او را به امام حسن علیه السلام راهنمایی کرد. سؤال این بود: من در حال احرام چند عدد تخم شتر مرغ را پخته و خورده ام، کفاره من چیست (27)؟ امام فرمود: آیا تو را شتر هست؟ گفت: آری. فرمود: به تعداد تخمهایی که مصرف کرده ای شتران نر و ماده را به جفت گیری وادار، آنچه از آنها زاده شد به خانه خدا اهدا کن. امیرمؤمنان علیه السلام برای آزمایش پرسید: برخی از شتران ماده فرزندان خود را ناتمام می اندازند و برخی از اول نطفه آنها بسته نمی شود! امام حسن علیه السلام فرمود: این احتمال درباره تخم های شتر مرغ هم می رود، زیرا ممکن است برخی از آنها فاسد بوده و دارای نطفه ای نباشد! در اینجا صدایی برخاست که: ای مردم، آن کسی که این حکم را به این نوجوان فهماند همان خدایی است که در آن داوری که برای سلیمان و داود پیش آمد حکم را به سلیمان فهماند(28)
3) روزی امام حسن علیه السلام با عبداللّه بن عباس بر سر سفره ای غذا می خوردند که ملخی در سفره افتاد. ابن عباس گفت: بر بال این ملخ چه نوشته؟ فرمود: نوشته است: منم خدای یکتا که جز من خدایی نیست. گاهی ملخ را سراغ مردمانی گرسنه می فرستم تا خود را سیر کنند، گاهی ملخ را سراغ مردمانی گرسنه می فرستم تا خود را سیر کنند، و گاه آن را به نشانه عذاب بر سفره کسانی می فرستم تا غذای آنها را بخورد (یا زراعت آنها را از بین ببرد). ابن عباس برخاست و سر امام را بوسید و گفت: این از اسرار علوم است.(29)
4) روزی آن حضرت سوار بر مرکب، با شکوه و جلالی خاص از راهی می گذشت. پیرمردی یهودی با سر و وضعی نامناسب و چهره ای سوخته و حالی فلک زده راه را بر او گرفت و گفت: مرا انصاف ده. فرمود: در چه چیزی؟ گفت: مگر جد شما نفرموده: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؟ پس چرا درباره من و شما چنین نیست؟! فرمود: چرا، چنین است. زیرا این حال و وضع من نسبت به نعمتهایی که خداوند در آخرت برایم مهیا کرده دوزخی بیش نیست. و این حال و وضع تو نسبت به عذابهایی که خداوند در آخرت برای و فراهم دیده برای تو بهشت است.
اینها چند نمونه بود تا این کتاب از این فصل خالی نباشد، و گرنه دریای علم او را چگونه دریای علم او را چگونه می توان با پیمانه پیمود؟!