فهرست کتاب


بیدارترین سردار

حسین استاد ولی‏

6- بردباری و رحمت

آن حضرت بسیار بردبار و نرمخو بود و آن را به دیگران نیز سفارش می کرد. در فرمان جنگی که برای ابن عباس نوشت چنین آمده است: با سربازان نرمخو باش، با روی باز و گشاده برخورد کن... هرگز خود به جنگ آغاز مکن، ولی اگر آنها جنگ را آغاز کردند تو از مبارزه شانه خالی مکن.
داستان آن حضرت با مرد شامی معروف است که وی آنچه از بغض و کینه با آل علی داشت در حضور حضرتش بر زبان آورد، اما امام با تبسمی به او فرمود: ظاهراً غریب هستی، ما عذر تو را می پذیریم، مشکلت را برطرف می کنیم اگر بی پناهی پناهت می دهیم... آن مرد با شنیدن این سخنان به گریه افتاد و پس از اقرار به امامت آن حضرت، گفت: تا به حال تو و پدرت مبغوض ترین افراد نزد من بودید و اینک محبوبترین خلایق در نظر من هستید....
مردی به آن حضرت گزارش داد که فلانی در حق شما بسیار بدگویی می کند. فرمود:مرا به زحمت افکندی، اینک باید برای خودم و او استغفار کنم.
پس از شهادت آن امام، مروان آن دشمن دیرینه در زیر تابوت او آمد و جنازه را بر دوش می کشید. امام حسین علیه السلام به او فرمود: دیروز خون به جگرش ریختی و امروز جنازه اش را بر دوش می کشی؟! مروان گفت: من این ارادت را به کسی ابراز می دارم که شکیبایی او با کوهها برابری می کرد.(24)

7- یاریگری و سخاوت

امام مجتبی علیه السلام دریای جود و بخشش و کانون مهر و عاطفه بود. فریادرس محرومان بود و یاور مستمندان، تا آنجا که او را کریم اهل بیت خوانده اند. چه بسا افرادی که هستی ساقط بودند و در سایه عنایات حضرتش به نوایی رسیدند. تاریخ از بخششهای کریمانه او داستانها به خاطر دارد.
روایات می گوید: او سه بار همه اموال خود را در راه خدا قسمت کرد، حتی از دو جفت کفش و نعلین جفتی را خود برداشت و جفتی را در راه خدا داد.
زمانی از کسی مزرعه ای را خریداری کرد و پول آن را تماماً پرداخت نمود، ولی بعدها خبر شد که فروشنده به خاطر نیازش آن را فروخته است. امام بدون پس گرفتن پول، مزرعه را دوباره در اختیار صاحب اولش گذاشت.
روزی در مسجد دید که مردی دعا می کند و می گوید: خداوندا، هزار درهم به من عطا کن که مشکلم را برطرف سازم. امام او را به خانه برد، تفقد کرد و فرمود: ای مرد، حق ما را غصب کرده اند و اموال ما را به تاراج برده اند و چیزی از مال برای ما نگذاشته اند، اندک موجودی ما را بپذیر. آن گاه ده هزار و به روایتی پنجاه هزار درهم به او عطا کرد.
او در کار احسان هرگز خود را طلبکار نمی دانست و چشمداشت تشکر و سپاش نداشت بلکه خود را مدیون آنان می دانست که سبب شده اند حضرتش در صف اهل احسان قرار گیرد. او پیش از اظهار نیاز دیگران، همین که نیاز آنها را درک می کرد احسان می نمود و هرگز اجازه نمی داد عرق شرم بر جبین نیازمند بنشیند.
زمانی سوار بر اسب زیبایی بود، به شاعری که قبلاً درباره او بد گفته بود برخورد نمود. وی گفت: چه اسب زیبایی! همین که امام علاقه او را به آن اسب دانست از آن پیاده شد و آن را به وی سپرد.
روزی در اعتکاف و در حال طواف بود که مردی آمد و گفت: طلبکار مرا تهدید کرده و آبرویم در خطر است. امام طواف را قطع کرد و با او به نزد طلبکار به راه افتادند. ابن عباس گفت: گویا فراموش کرده اید که در اعتکاف به سر می برید (و نباید از مسجد بیرون روید)!
امام فرمود: رفع حاجت مؤمن امری ضروری است و برابر با سالیان دراز عبادت پروردگار.
گاه مالی را قرض می گرفت و در راه خدا زکات یا صدقه می داد، و از این رو در اثر بخشندگی فوق العاده، به هنگام مرگ دیونی داشت که بعدها ادا شد.

8- زهد و پارسایی

زهد را اگر به معنای عدم دلبستگی به دنیا و امور دنیوی بدانیم، امام مجتبی علیه السلام از طلایه داران این صفت بود. او بر همه چیز دنیا برای خدا پشت پا زد و برای اجرای فرمان حق و حفظ خون مسلمانان و رعایت آزادی اجتماعی و سیاسی آنان، ریاست و حکومت چند روزه دنیا را پشت گوش افکند و هزاران تیر جانکاه از زخم زبان ها و اتهامها را به جان خرید.
حضرتش هرگز دلبسته مال و ثروت نبود و اموال خود را بارها میان فقرا تقسیم کرد.
با این صفت سر و وضعی مرتب و مناسب داشت، پاکیزه و آراسته بود، لباس خوب و جذاب می پوشید. تجمل افراطی نداشت ولی همان را که داشت به وضعی می آراست.
آن حضرت مردی عفیف و پاکدامن بود. نمونه ای از آزمایشی که برای یوسف پیامبر علیه السلام پیش آمد برای او رخ داد و او پیروزمند و سرافراز از این آزمایش الهی بیرون آمد(25)