بیدارترین سردار

نویسنده : حسین استاد ولی

سخن ناشر

حسن و حسین را که برایشان درود و سلام بیکران الهی باد باید یک روح و جان در دو بدن دانست.
چه اگر حسین در صحرای کربلا به دست میزبانان و دعوت کنندگان خود تشنه و عطشان شهید گشت، حسن قبل از او به دست امین خانه خویش، همسرش! مسموم و جگر پاره گردید.
اگر حسین به تکلیف جد و پدرش با یاران اندک به جنگ دشمن رفت و پسر معاویه از عدم بیعت وی هراسناک بود، پیش از آن حسن و قصدش به جنگ لرزه بر اندام معاویة بن ابی سفیان که لعنت ابدی بر این پسر و پدر و جد باد افکنده بود.
و اگر مخالفین نهضت حسین از اتلاف نفوس مسلمین دم می زدند و سؤال می کردند: خونهایی را که جاری گشته، حسین چگونه پاسخ می دهد؟ پس از آن زمان بود که مخالفین دوراندیشی حسن مدعی ترس آن حضرت از جنگ با معاویه و خانه نشینی و عافیت طلبی حضرتش بودند و هیچ یک در بیان و گفتار خود کوچکترین پروایی از خالق یکتا نمی کردند.
و عجیب تر آنکه جیره خواران یزید، حسین را خارجی (از دین و صفوف مسلمین) خواندند بعد از آنکه مزدبگیران و سرسپردگان معاویه، حسن را متهم به تفرقه و جنگ طلبی و انشقاق در صفوف مسلمین کردند.
مقام سبط اصغر، حسین را در خلافت بر حق پدر و جدش پایمال کردند به همان ترتیب که قبلاً امام و خلیفه بر حق، سبط اصغر، حسن را منکر شدند. با یزید زمانی دست دوستی و بیعت دادند که یک دهه پیشتر، بالاتر از آن طوق بندگی پدر نابکار و دغلکارش را برگردن انداخته بودند.
صحبت آن نیست که حسین کشته دشت نینواست و حسن مسموم در خانه؛ که شهادت کدام سردار دلخراش و مظلومیت کدام تنها بی کس جان گدازتر؟ بلکه اگر نیک بنگری سراسر بزرگی و آقامنشی و سروری همراه با مظلومیت خاص این دو سبط بزرگوار به چشم می خورد و چگونه می توان دو شاخه طوبی را از هم جدا دانست؟!
از آن مهمتر، مگر دیگر اشخاص این خاندان مظلوم، جفا دیده، مقتول،...، و بی کس و تنها نبودند؟ مگر آن پیامبر رحمت، محمد مصطفی که درود و سلام خداوند بر او و خاندان پاکش باد نبود که در کمال قدرت و اختیاری که دارا بود، به هنگام رحلت و شهادت مانع از ثبت وصیت او شدند؟ مگر آن زهرای مرضیه که درود و سلام خداوند بر او باد نبود که سیدة نساء العالمین من الاولین و الآخرین مرتبت داشت و در مقام احقاق حق آن طور مظلومانه مورد ضرب و شتم و اسائه ادب قرار گرفت و در یبت الاحزان خویش و در تنهایی می گریست و از سایبانی هم بر او دریغ ورزیدند که لعنت ابدی بر ظلمه او باد؟ مگر علی مرتضی نبود که با آن سفارشات روشن و مکرر رسول گرامی اسلام در حفظ حقوق سروری و امامت وی، آن طور ناجوانمردانه مورد هجوم قرار گرفت و تنهایی و گله ها و شکایتهایش را درون چاه بازگو؟ مگر علی بن الحسین...؟ و مگر...؟
که این خاندان همگی سردارانی تنها و مظلوم هستند که اگر جز این بود دنیا فردوس برین بود و نیازی به مأوی و منزلگاه ابدی نبود. که دیگر کسی توان ظلم نداشت که دیگر...
و بیداری تنهایی را با خود همراه دارد والا آنان که در خواب به سر می بردند که همگی با هم مسلکان خود هستند که خواب و غفلت، خود راه و طریقی و بسا اوقات که آن، مسلکی اختیاری است و مفری برای رهایی از مسؤولیتها.
و آنان که بیدارند، با خدای خویشند و عجب تنهایی شگفتی! که سر در آغوش رفیق اعلی دارند و با چنین محضری به حضور چه کس دیگری نیاز دارد ولی خدا؟! حسن بن علی همچون دیگر اعضای این بیت و الاتبار، در زمان امامت خویش، هوشیارترین و بیدارترین سردار است؛ همان بیداری که پدرش برای او به ودیعت نهاد. همان بیداری که موجب تنهایی علی و خانه نشینی آن تک سوار عرب، آن شیر بیشه مردانگی و شجاعت و عزت و شرف و ایثار گردید. ظلم و ستم بر همسر یگانه اش را دید و دست به شمشیر نبرد که اصل دین رسول خدا پایدار بماند. تصرف به ناحق مسند خویش را شاهد بود و بساط غاصبین را به یک حرکت خیبری برهم نریخت که بساط اصل دین ثابت بماند.
و با این باور، آقای جوانان بهشت، سبط اکبر، ابا محمد، حسن بن علی، حضرت امام مجتبی را که درود و سلام خداوند بر او و خاندان پاکش باد بیدارترین سردار دانستم.
نگارشی که در پیش روی دارید. مختصری از شرح حال آن بزرگوار و آن اسوه فضیلتها و کرامتها می باشد که برادر فاضل، محقق ارجمند و نویسنده توانا، که خداوند وجود امثال ایشان را فزونی بخشد، آقای حسین استادولی دست به قلم برده در حد آشنایی ابتدایی خواننده علاقمند به این خداندان پاک، نکاتی را آورده اند و امید است که در فرصتی کافی این چکیده را بسط داده دل اهل عرصه عشق را به نور شناخت و معرفت این سرور و خاندانش روشن تر نمایند.
سخن آخر آنکه شرط ادب به پیشگاه آن سبط اکبر ایجاب می کند که به دیده دقت خوانده شود و اقتداء به فضایل آن امام همان گردد.
و از محضر آن امام معصوم تمنای آن دارم که عجز ما را بنگرد و قبول فرماید چرا که او کریم اهل بیت است و از خاندانی شریف و با عظمت و مشمول این بیان شیوا:
و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه
و حق با شما و در خاندان شما و مبداش از شما و مرجعش بسوی شماست و اهل حق و معدن حق و معدن حق و حقیقت شمائید
و میراث النبوة عندکم و ایاب الحلق الیکم و حسابهم علیکم
و میراث نبوت (علوم آسمانی و اسرار وحی الهی) نزد شماست و بازگشت خلق به سوی شما و حساب خلایق بر شماست
و فصل الخطاب عندکم و ایات اللّه لدیکم و عزائمه فیکم
و فیصل حق از باطل نزد شما خواهد شد و آیات عظمت الهی نزد شما و عزائم اسرار نبوت در خاندان شماست
و نوره و برهانه عندکم و آمره الیکم. من والاکم فقد و الی اللّه
و نور خدا و برهان او نزد شما و امر خدا مربوط به امر شما. هر که شما را مولای خود شناخت خدا را مولای خویش دانسته
و من عاداکم فقد عاد اللّه و من احبکم فقد احب اللّه و من
و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر که شما را دوست داشت خدا را دوست داشته و کسی که با شما
ابغصکم فقد ابغض اللّه و من اغتصم بکم فقد اعتصم باللّه.
کینه و خشم ورزید با خدا خشم و کینه ورزید و هر که چنک به دامان (پاک) شما زد به ذیل عنایت خدا چنک زده است.
انتم السبیل السبیل الاغظم و الصراط الاقوم و شهداء دار القتاء
شما راه راست خدا و گواهان دار دنیا (برای آخرت) و شفیعان عالم قیامت و (برای ابد) شمایید رحمت سرمد
و شفعاء دار البقاء و الرحمة الموصولة و الایة المحزونة و
و آیت نشان پوشیده در گنجینه (علم ازلی که فقط شما بدان دسترسی دارید) و امانت و ودیعه لوح محفوظ الهی
الامانة المخوظة و الباب المبتلی به الناس خه اتیکم نجی
و درگاه امتحان خلق. هر کس رو به سوی شما آورد، نجات ابد یافت و آنکه از این درگاه پر فیض دوری گزید و روی
و من لم یأتکم هلک. الی اللّه تدعون و علیه تدلون و به
برتافت به هلاکت رسید. شما خلق را به خدا می خوانید و بر طریق او دلالت می کنید و به خدا (به حد کمال انسانی خود)
تؤمنون و له تسلمون و بامره تعملون و الی سبیله ترشدون و
ایمان دارید و در امور خویش تسلیم او و مطیع فرمان و عامل به امر او هستید و به راه خدا خلق را هدایت کرده
بقوله تحکمون. سعد من والا کم و هلک من عاداکم و خاب
و به کلام او حکم می کنید دوستدار شما به سعادت رسید و دشمن شما نابود گردید و منکر قیام شما جز صرر چیزی ندید
من جحدکم و ضل من فارقکم و فاز من تمسک بکم
و جدا شده از کشتی نجات شما در دریای تباهی فرو غلطید. آن که به شما تمسک جست، پیروز گردید و پناه آورده به شما
و امن من لجا الیکم و سلم من صدقکم و هدی من اغتصم بکم.
ایمن از آلام گردید و هر که شما را تصدیق کرد، سلامت یافت و آن که به دامان طاعت شما دست زد، هدایت یافت
من اتبعکم فالجنة مأویه و من خالفکم فالنار مثویه
و هر که از شما پیروی کرد، در بهشت جاودانه منزل یافت و هر که به راه خلافت شما شتافت، به آتش دوزخ مسکن ساخت
و من جحدکم کافرو من حاربکم مشرک و من رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم.
و منکر و مخالفت (ولایت و امامت) شما کافر و هر که با شما به جنگ برخاست، مشرک است و آن که حکم شما را رد کرد، در قمر و پست ترین درکات جهنم قرار دارد.
حسن بن علی علیهماالسلام
بیدارترین سردار

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه رب العالمین، و صلی اللّه علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
آشنایی با سیره و راه و روش فردی و اجتماعی پیشوایان معصوم الهی نقش مؤثری در ترسیم خطمشی زندگانی انسان به ویژه دوستان و پیروان ایشان دارد. گذشته از آن، معرفت درست امام سبب اتحاد و وحدت کلمه مسلمانان، عامل نجات در آخرت و موجب بالا رفتن کیفیت اعمال و ارزش آن و در نتیجه برخورداری از پاداش افزونتر خواهد بود. از این رو در روایات، پاداشهای غیرقابل تصوری برای زائر با معرفت امام ذکر شده است.
از جمله زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام است که سراسر نور و حماسه و کرامت و بیداری است، اما تبلیغات سوء دشمنان آن حضرت در عصر خویش و دشمنان هزار و چند ساله اهل بیت در طول تاریخ اثر ناگوار خود را نهاده و چهره ملکوتی آن امام بزرگ را حتی در نظر برخی از دوستان ناآگاه، ناپسند جلوه گر ساخته تا آنجا که آن امام بزرگ، مظلوم تر از پدر و برادر خویش گردیده است
در چند دهه اخیر کتابهایی سودمند و تحقیقی در بازنمایاندن چهره واقعی آن حضرت به نگارش در آمده که تا حد قابل ملاحظه ای زنگار از چهره حقیقت برگرفته و دفاع شایسته ای از کرامت آن امام بزرگ انجام شده است.
مهمترین مسأله دوران امامت آن امام مسأله صلح است که بسیار جنجال برانگیز بوده و چهره حقیقت آن در پس پرده ابهام و تحریف و نامردمی مستور مانده است.
آنچه در این زمینه پیش از هر بحث، لازم به نظر می رسد آشنا کردن مردم با ملاکهای حقیقت است تا حقیقت را آن گونه که هست دریابند. مثلاً اگر گروهی اسلام را برابر با جنگ و خون و حماسه و شعارهای داغ در هر شرایطی بدانند و یا شجاعت را تنها در میدان نبرد خونین بشناسند، هزار کار تحقیقی نیز نمی تواند چهره واقعی امامی را که به جهت حفظ مصالح عموم مسلمانان، کاسه زهر را سرکشیده و صلح تحمیلی را پذیرفته است بنمایاند. یا اگر دسته ای دیگر، از اسلام تنها چهره ای آرام و سازشکار و صلح کل و مهربان با همه کس، در نظر داشته باشند و خون و حماسه و کشتار را در هر شرایطی مخصوص قبایل عقب افتاده عصرهای گذشته بدانند، نمی توان امام قائم شمشیر برکشیده تازیانه به دست را که طبق آیین الهی سر و گردن می زند و دست می برد و حد می نوازد و یک دم با ستمگران کوتاه نمی آید، امام به حق معرفی کرد.
پس از روشن شدن این بحث است که نوبت به تحلیل علل و اسباب صلح می رسد.
این کتاب
این کتاب کوششی است ناچیز در نمایان شخصیت، منش، تاریخ و راه و روش امام مجتبی علیه السلام به ویژه بازنمایاندن ملاک حقیقت در صلح و جنگ از نظر فقه و تاریخ اسلام و نیز رفع برخی اتهامات وارده، در سطح بهره برداری عموم؛ از این رو با آنکه سعی شده بیشتر زوایای زندگانی آن حضرت گوشزد و بررسی شود، از طول و تفصیل و قلمفرسایی در هر بخش جداً خودداری شده است.
آنچه در این کتاب آمده همه مستند و برگرفته از کتابهای معتبر شیعه و اهل سننت است که به جهت رعایت اختصار و حفظ تمرکز خواننده، از ذکر مدارک در جای جای آن پرهیز شده و به ذکر نام منابع و مدارک در آخر کتاب بسنده گردیده، مگر مواردی که عنایت خاصی موجب ذکر مدرک بوده است. بی شک بسیار مطالب دیگر در این کتاب ناگفته مانده است چون: معجزات امام، احتجاجهای امام با مخالفان، دوستان و دشمنان امام، گفتگو با یاران، مدایح و مراثی و... که فرصتی دیگر باید، این سخن بگذار تا وقتی دگر.
امید آنکه این کوتاه، قدم در معرفت آن عزیز زهرا علیهاالسلام و نور دیده مصطفی صلی الله علیه و آله مفید افتد و رشتهای هر چند باریک و نازک برای پیوند ما با آن امام بزرگ باشد و راهنمای ما در ترسیم خطمشی فردی و اجتماعی و مادی و معنوی قرار گیرد.
و در پایان زبان به اعتذار می گشاییم و از رحمت عمیم آن مظهر لطف و رحمت پروردگار تمنای عفو داریم که نتوانسته ایم شایسته قدر و منزلت او سخن گوییم و در حد و مرز حضرتش نکته پردازیم، که:
bbمرا دست و کجا آن نخل باسق(1) - مرا پا و کجا آن باب عالی bbb
و به عشق او این مدیحه را به نوای دل زمزمه می کنیم:
برگزیده از دیوان کمپانی
(آیة اللّه حکیم شیخ محمد حسین غروی اصفهانی
ابو محمد، امام دوم به استحقاق - یگانه وارث جد و پدر به استخلاف
علوم مصطفوی را لسان تو تبیان - معارف علوی را بیان تو کشاف
لب شکر شکنت روح بخش، گاه سخن - حسام سرفکنت دل شکاف، گاه مصاف
تو را قلمرو حلم و رضا به زیر قلم - به لوح تو نقش صیانت است و عفاف
در تو قلبه حاجات و کعبه محتاج - ملاذ عالمیان در جوانب و اکناف
به سوی روی تو چشم امید دشمن و دوست - به گرد کوی تو اهل وفاق و اهل خلاف bbb
حسین استاد ولی
22 / رجب/ 1418
2/9/1376
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
اگر عقل و خرد تجسم می یافت چهره حسن را به خود می گرفت.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله:
این فرزندم سرور و سالار است، خداوند به دست او میان دو گروه از مسلمانان را صلح می دهد.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
او بهتر می دانست که چه می کند، اگر صلح نمی کرد امر بزرگی روی می داد.
حضرت امام مجتبی، حسن بن علی علیهماالسلام درباره دعا می فرمود:
چنان نیست که خداوند باب سؤال را بر بندگان بگشاید و باب اجابت را ببندد.
از این رو خود بسیار دعا می کرد و با خداوند راز و نیاز فراوان داشت.

معرفی کوتاه

نام: حسن علیه السلام
القاب: مجتبی، زکی، تقی، سید سبط (نواده پیامبر صلی الله علیه و آله
کینه: ابومحمد
جد بزرگوارش: محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله
پدر گرامیش: امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام
مادر پادامنش: فاطمه زهرا علیهاالسلام
تولد: 15 رمضان المبارک سال سوم ه. ق در مدینه منوره
مدت عمر: 47 سال
مدت امامت: 10 سال (41 - 50) که شش یا هشت ماه آن حکومت نیز داشت
شهادت 7 یا 28 صفر 50 ه. ق
علت شهادت: مسموم شدن به دست همسرش جعده بنت اشعث بن قیس به تحریک معاویه
محل دفن: مدینه منوره قبرستان بقیع در کنار جده اش فاطمه بنت اسد