صدیقه شهیده زهرا (س)

نویسنده : سید عبدالرزاق مقرم

مقدمه ناشر

علامه محقق، آیة الله سید عبدالرزاق مقرم از محدثین و محققین عصر حاضر - بویژه در زمینه زندگانی اهل بیت پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله - و ذاری آن حضرت - صاحب تألیفات و تحقیقات فراوان است.
نوشته های محدث جلیل القدر مرحوم مقرم، دارای ویژگیهای خاصی است که بررسی اسناد و متون اصلی تاریخ و تحلیل وقایع از جمله آنها می باشد.
کتاب حاضر یکی از تحقیقات و تألیفات معظم له می باشد که پیرامون زندگانی صدیقه طاهره، فاطمه زهرا - سلام الله علیها - است.
لذا این دفتر بعد از اقدام به ترجمه، آن را طبع و منتشر نمود و در اختیار علاقه مندان قرار داد.
ضمناً از آقایان امین زاده، مرعشی و نصیری که در ترجمه و ویرایش این کتاب، کوشش فراوان داشته اند تقدیر می شود. ان شاءالله همه ما در روز محشر از شفاعت آن بضعة الرسول بهره مند شویم.
دفترانتشارات اسلامی
وابسته بجامعه مدرسین حوزه علمیه قم
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و عزت برای خداست و درود بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت او که نگهبان وحی و هدایت کننده امت هستند. و بعد از حمد و درود، به بیان روایاتی چند می پردازیم.
نوافلی از امام صادق - علیه السلام - حدیثی را نقل کرده که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمودند: گروهی که در مجلسی گرد آیند و نام خدا را نبرند (از نعمتهای او یاد نکنند) و درود بر من نفرستند آن مجلس بر اینها اندوه و افسوس و دارای نتیجه بد خواهد بود(1).
و آن حضرت - صلی الله علیه و آله - فرمودند: با صدای بلند بر من درود بفرستید(2).
و از ابن عباس است که نبی اکرم گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - فرمودند: خداوند مردم را از اشجار پراکنده آفریده و من و علی بن ابی طالب را از شجره واحده آفریده، پس چیست بیان شما در شجره ای که اصل و اساسش من هستم و فاطمه - سلام الله علیها - شاخه آن است و علی علیه السلام - بارور کننده آن و حسن و حسین - علیهاالسلام - میوه و پیروان ما برگهای آن هستند(3).
پس کسی که به آن شجره بستگی پیدا کرد و به شاخه ای از شاخه های آن متوسل شد، به سوی بهشت رانده می شود و کسی که شاخه نبوت و ولایت را رها ساخت و وابسته نشد در جهنم فرود می آید.
و در باب همین مطلب ابو یعقوب بصری چنین سروده است:
bb یا حبذا دوحة فی الخلد نابتة - ما مثلها ابداً فی الخلد من شجر
المصطفی اصلها و الفرع فاطمة - ثم اللقاح علی سید البشر
والها شمیان سبطاه لها ثمر والشیعة الورق الملتف بالثمر
هذا مقال رسول الله جاء به - أهل الروایة فی العالی من الخبر
انی بحبهم ارجوا النجاة غداً - والفوز فی زمرة من افضل الزمر(4)bbb
ای چه نیکوست درخت عظیمی که در بهشت (و عالم بقا) پرورش یافته است. که هرگز مانند آن نمی تواند وجود داشته باشد.
نبی گرامی اسلام حضرت محمد - صلی الله علیه و آله - اصل و بنیان آن، و فاطمه - سلام الله علیها - شاخه آن است. سپس علی بن ابی طالب که آقا و بزرگ و مولای هر انسانی است، ماده اصلی رشد آن است. و امام حسن و امام حسین - علیها السلام - دو فرزند امیرالمؤمنین - علیه السلام - ثمره و میوه آن شجره هستند و شیعه، برگی است که میوه را در میان گرفته است (کنایه از این که شیعه، ائمه - علیهم السلام - را الگوی حقیقی خویش قرار داده و از آنان اطاعت می کند).
این گفته رسول خدا - صلی الله علیه و آله - است که اهل روایت، خبر آن را با سند عالی آورده اند.
همانا من به دوستی این خاندان بزرگ در فردای قیامت، امید نجات (از عداب الهی) را دارم و خوشبختی در جمع گروهی است که برترین گروه هستند.
ابن شاذان از سلمان فارسی روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمودند: کسی که دخترم فاطمه را دوست بدارد پس او با من در بهشت خواهد بود و کسی که فاطمه را دشمن بدارد پس او در جهنم است. محبت فاطمه در صد جا - که آسانترین آنها مرگ، قبر، میزان، محشر و محاسبه قیامت باشد - نفع می بخشد. پس کسی که فاطمه - سلام الله علیها - از او خشنود شود من از او خشنود خواهم شد و کسی که فاطمه - سلام الله علیها - بر او غضب کند مورد خشم من نیز خواهد بود و کسی که من بر او خشم کنم خدا بر او خشم خواهد کرد. وای بر کسی که به او و به ذریه و شیعیان او ستم کند(5).
و نیز روایت شده است که: همانا خداوند قبل از آفرینش آسمانها و زمینها نور فاطمه - سلام الله علیها - را آفرید. پس به رسول گرامی - صلی الله علیه و آله - گفته شد آیا فاطمه - سلام علیها - انسیه نیست؟ فرمود: او حوراء انسیه است. خداوند او را در صلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من خارج گردانید. پس آن هنگامی که مشتاق بوی بهشت می شوم دخترم فاطمه - سلام الله علیها - را می بویم(6).
bb تمثلت رقیقة الوجود - لطیفة جلت عن الشهود
تطورت فی أفضل لاطوار - نتیجة الادوار و الاکوار
تصورت حقیقة الکمال - بصورت بدیعة الجمال
فانها الحوراء فی النزول - وفی الصعود محور العقول(7)bbb
یعنی: لطیفه وجود آشکار گشت؛ لطیفه ای که از شهود ظاهر شد.
در بهترین مراحل دگرگون شد و رشد یافت. او نتیجه زمانها و سرشتها و طبیعتهاست.
حقیقت کمال (در وجود فاطمه - سلام الله علیها) نمودار شد به صورتی که دارای جمال بدیع و جدید بود.
او در سیر نزولی حوراء است و در سیر صعودی محور عقل است.
و در حدیثی از امام صادق - علیه السلام آمده است که: جز خدا هیچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفرید و برای هر یک از آن انوار، اسمی از اسمهای الهی بود. خدا حمید است و این اسم در محمد - صلی الله علیه و آله - ظهور یافت. خدا اعلی است که در امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - ظهور یافت. و برای خدا اسمای حسنی وجود دارد که نام حسن و حسین - علیها السلام - از آن اسماء مشتق است. و از اسم فاطر او، نام زهرای اطهر، فاطمه اشتقاق پیدا کرد پس وقتی که آن انوار را آفرید، اینها را در میثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفرید پس وقتی که فرشتگان به این انوار نظر کردند، امر و شأن اینها را بزرگ شمردند و تسبیح را (از آنها) فرا گرفتند و این مطابق با گفته فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقیقت ما (در انتظار اوامر الهی در تدبیر عالم) صف کشیده ایم. و براستی ما تسبیح کننده ایم، و آن هنگام که آدم - علیه السلام - را آفرید آدم به سوی این انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد: ای صاحب اختیار من! آنان کیستند؟ خدای متعال در پاسخ فرمود: ای آدم! آنها پبرگزیدگان من و خواص من هستند، اینها را از نور عظمت و بزرگی ام آفریده ام و از اسمهای خودم اسمی را برای اینها برگرفتم، پس عرض کرد: ای پروردگارم! به حقی که تو بر اینها داری اسمهای اینها را به من بیاموز، پس خدای متعال فرمود: ای آدم! این اسمها نزد تو امانت باشد (که) سر و رازی از راز من است. غیر تو نباید بر آن آگاه شود جز به اذن من. عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمهای آنها را به آدم - علیه السلام - تعلیم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هیچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ خدای متعال که فرمود: مرا از نامهای اینها خبر دهید اگر راست می گویید، عرض کردند: منزهی تو! برای ما علمی نیست جز آنچه به ما آموخته ای. همانا تو عالم و دارای حکمتی. (آنگاه خداوند) فرمود: ای آدم! فرشتگان را به اسمهای آن انوار خبر ده، پس وقتی که اینها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که این مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهی از آن، فضیلت و برتری یافته است. سپس امر به سجده آدم - علیه السلام - شدند؛ زیرا که سجده ملائکه، فضیلتی برای آدم و عبادت برای خدای متعال بود.
چون که سجده ملائکه، سزاور آدم بود(8).
شیخ محمد کاظم از ری - رضوان الله علیه - درباره این انوار الهی چنین سروده است:
bb سادة لاترید الا رضی الله - کما لایرید الا رضاهاbbb
سادات و بزرگانی هستند که فقط رضای خدا را می طلبند، همچنانکه خدای متعال فقط رضای آن را اراده فرموده است.
bb خصها من کماله بالمعانی - و بأعلا آسمائه سماهاbbb
آنان را به معناهایی از کمال خودش اختصاص داده، و به اسمای عالیه اش آنان را نام گذاشته است.
bb لم یکونوا للعرش الا کنوزاً - خافیات سبحان من ابداهاbbb
نبودند برای عرش جز گنجهای پنهان، منزه است کسی که آنان را ظاهر ساخت.
bb کم لهم ألسن عن الله تنبی - هی اقلام حکمة قد براهاbbb
چه بسیار برای اینان زبانهایی است که از خدا خبر می دهند، اینها قلمهای حکمتند که تراشیده شده اند.
bb و هم الاعین الصحیحات تهدی - کل عین مکفوفة عیناهاbbb
و اینها چشمهای سالمی هستند که هدایت و راهنمایی می کنند. هر چشمی را که بسته است.
bb علماء أئمة حکماء - یهتدی النجم باتباع هداهاbbb
اینان عالم و حکیم هستند که ستارگان به پیروی از هدایت اینها، مهتدی می شوند.
bb قادة علمهم و رأی حجاهم - مسمعا کل حکمة منظراهاbbb
رهبرانی که رأی خردمندانه شان گوشنواز و بالاتر از هر حکمتی است.
bb ما ابالی ولو اهلیت علی الار - ض السموات بعد نیل و لاءهاbbb
پس از کسب ولاء و محبت آنان، چه باک که زمین و آسمان با من بستیزند.
bb من یباریهم وفی الشمس معنی - مجهد متعب لمن بارها bbb
کیست آنکه بتواند با آنان کوس برابری زند، که ماجرای رد الشمس پاسخ دندانشکنی به چنین مدعیانی است.
bb ورثوا من محمد سبق اولا - هاو حازوا ما لم تحز اخراها(9)bbb
اهل بیت، از پیامبر اکرم، فضیلت، اولویت و خویشاوندی را کسب کرده اند، فضیلتی که شامل دیگری نشده است.

ازدواج با خدیجه (س)

خدیجه دختر خویلد پسر اسد پسر عبدالعزی پسر قصی پسر کلاب پسر مرة کعب پسر لؤی پسر غالب، از زنان دور اندیش، بردبار، با نجابت و ثروتمند و برگزیده قریش در نسب بود. او داری ثروت بسیار بود، مردانی از قریش را برای تجارت اجیر می کرد و با آنها در تقسیم سود، قرار داد می بسبت. آنگاه که راستگویی و کرامت های اخلاقی و امانتداری رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به گوش خدیجه رسید، به او پیشنهاد کرد که برای تجارت برای خدیجه رسید، به او پیشنهاد کرد که برای تجارت برای خدیجه به شام برود، و بیش از آنچه به دیگران، مزد می دهد به پیغمبر اعطا کند(10).
(پس از پذیرفتن پیشنهاد خدیجه) محمد - صلی الله علیه و آله - با یکی از غلامان خدیجه بنام میسره عازم بازار حباشه در سرزمین یمن شد و بین یمن و مکه شش شب فاصله بود. خرید و فروش در آن بازار سه روز در هر سال از اول ماه رجب ادامه داشت. جامه هایی از پنبه و کتان را خریدند و به سوی مکه بازگشتند و سود خوبی بردند. در سفر دوم، خدیجه، آن حضرت را با میسره به سوی شام روانه ساخت و پیغمبر بیش از دیگران سود برد غلام، خدیجه را از نشانه های روشن و اعجاب انگیز و ایمان راهبی ها به پیغمبر و اخبار آنها از آینده محمد - صلی الله علیه و آله - که مشاهده کرده بود، مطلع ساخت(11).
خدیجه پسر عمویش را که ورقه فرزند نوفل بود از اخباری که میسره داده بود، آگاه ساخت. ابن نوفل مطالب او را تأیید کرد؛ زیرا او شخصی بود که مطلع از کتب آسمانی بود. با تأیید ورقه، علاقه خدیجه به محمد - صلی الله علیه و آله - در امر تزویج با او بیشتر شد. خدیجه قبل از آن خواستگاری بسیاری از اشراف قریش را رد کرده بود، اما رغبتی که در ازدواج با محمد - صلی الله علیه و آله - پیدا کرده بود، لزومی برای پرهیز از آن نمی یافت (این علاقه او را ناچار ساخته بود که با آن مرد بزرگ که در شرافت نظیر نداشت ازدواج کند. پس از آن که پیامبر - صلی الله علیه و آله - پیشنهاد ازدواج را داد) پیامبر - صلی الله علیه و آله - عمویش ابوطالب را از درخواست خدیجه آگاه ساخت و از آنجا که پدر خدیجه قبل از جنگ فجار مرده بود(12) ابوطالب با بزرگان قومش به نزد عموی خدیجه؛ عمر و فرزند عبدالعزی رفتند (و او را برای محمد - صلی الله علیه و آله - خواستگاری کردند) ابوطالب در خطبه ای که ایراد کرد چنین گفت:
حمد و ستایش خدایی را که ما را از فرزندان و دودمان ابراهیم - علیه السلام - قرار داد و اسماعیل را پرورش داد و به نسل معد و تبار مضره افزونی بخشید. و ما را نگهبان و اداره کنندگان حرمش قرار داد و آن را برای ما خانه مستور و حرم امن ساخت. و ما را بر مردم فرمانروا گردانید. همانا فرزند برادرم محمد بن عبدالله با هیچ مردی مقایسه و موازنه نشود جز این که به بزرگواری، نجابت، فضل و دانش و عقل بر او برتری دارد، اگر چه دارای ثروت بسیار نیست، ثروت سایه است که زایل می شود و شأن و مطلبی است که (چه بسا) مانع (رسیدن به حقیقت) می گردد و عاریه ای است که برگشت داده شده (به دنیا) به خدا سوگند که محمد بعد از این دارای موقعیتی عظیم و مقامی رفیع خواهد بود(13).
با رغبت، خدیجه مکرمه را خواستگاری کرده و پانصد درهم (دوازده اوقیه) به عنوان مهر بخشیده می شود(14).
پسر عموی خدیجه، ورقة بن نوفل پس از ابوطالب چنین بیان داشت:
حمد و ستایش خدا را که ما را آن چنانکه گفتی قرار داد و ما را بر آنچه شمردی فضیلت بخشید، ما سادات و آقایان و پیشوایان عرب هستیم و تمام این برتریها برای شماست. و عرب برتری شما را منکر نمی شود. و هیچ فردی از مردم به بزرگی و شرف شما نمی رسد. و ما خواهان آن هستیم که به این فخر و شرف پیوستگی داشته باشیم. پس در میان قریش شهادت بدهید که من خدیجه دختر خویلد را به ازدواج محمد بن عبدالله - صلی الله علیه و آله - در آوردم. آنگاه به مهر اشاره کرد.
ابوطالب در انتظار این بود که عموی خدیجه مطالب ورقة بن نوفل را تصدیق کند (طولی نکشید که) عمرو بن اسد عموی خدیجه چنین گفت: در میان مردم قریش شهادت بدهید که من خدیجه دختر خولید را به نکاح محمد فرزند عبدالله در آوردم (پس از تصدیق عمرو) شادمانی و فرح در چهره ابوطالب ظاهر شد و گفت: حمد و ستایش خدا را که اندوه را از ما برطرف کرده و گرفتگی خاطر را از ما دفع فرمود(15).
حمزه فرزند عبدالمطلب دراهمی را بین حضار مجلس پخش کرد. کنیزها از خانه خارج شدند و دراهمی را بین کسانی که حاضر شده بودند، پخش کردند. و عطری بر مردم پاشیده شد که نشناختند چه کسی اینها را معطر کرده است بطوری که هر شخصی به دوستش می گفت از کجا این گونه معطر شده ای؟ پاسخی جز این نداشت که بگوید: این عطر محمد - صلی الله علیه و آله - است. و بعد از این معلوم شد کسی که عطر را بر آنها پاشیده جبرئیل بوده است.
ابوجهل (که از چنین وصلتی ناراحت بود از روی حسد) گفت: ما دیده بودیم که مردها برای زنها مهر قرار می دهند ولی شنیده نشده است که زنها برای مردها مهر قرار دهند. ابوطالب بر سر او فریاد زد که ای احمق و نادان! در میان مردم مثل محمد - صلی الله علیه و آله - مورد اعطا قرار گیرد و به جانب او هدیه فرستاده می شود. و اما مانند تو هدیه می کند، ولی از او قبول نمی شود.
در کافی در باب خطبه تزویج آمده است که عبدالله بن عثم درباره این ازدواج اشعاری سروده است:
bb هنیئاً مریئاً یا خدیجة قد جری - لک الطیر فیما کان منک بأسعدbbb
گوار باد ای خدیجه به تحقیق که فرود آمد برای تو پرنده ای که بیش ار تو به خیر نائل شده است.
bb تزوجته خیر البریة کلها - و من ذا الذی فی الناس مثل محمدbbb
به ازدواج در آوردی او را که بهترین تمام خلق است. و در میان مردم کیست مثل محمد.
bb و بشر به البران عیسی بن مریم - و موسی بن عمران فیا قرب موعدbbb
دو مرد بزرگ و نیکو عیسی بن مریم و موسی بن عمران را بشارت. پس ای کسی که عهد و پیمانش نزدیک است.
bb اقرت به الکتاب قدماً بانه - رسول من البطحاء هاد و مهتدbbb
و در کتاب (تورات و انجیل) چنین خواندم که او (محمد) رسولی است از مکه که هدایت کننده و هدایت شده است.
سپس خدیجه به پسر عمش ورقه گفت: اعلام کن که تمام ثروت و بندگانی را که تحت تسلط من است به محمد - صلی الله علیه و آله - بخشیدم آن طور که می خواهد در آن تصرف کند.
پس از این ورقه بین زمزم و مقام (ابراهیم) ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد ای گروه عرب! خدیجه شما را گواه می گیرد بر این که خودش و مال و عبید و تمام آنچه را در تصرف دارم به محمد - صلی الله علیه و آله - بخشیدم و این بخشش به خاطر بزرگی و عظیم شمردن مقام او و تمایل به اوست. و (نیز) گوسفندان و دینارها و دراهم و جامه ها و عطر بسیاری را برای ابی طالب فرستاد تا اینکه ضیافتی را تدراک کند.
ابوطالب، افراد اهل مکه و بادیه نشینهای آن را سه روز مهمان کرد. وقتی که مهمانی به اتمام رسید، خدیجه، وسایل ازدواج را فراهم و مهیا کرد و به نزد ابوطالب فرستاد و او را از این مطلب آگاه ساخت و از او مراسم زفاف محمد - صلی الله علیه و آله - را درخواست و خواهش کرد. پس از این پیامبر - صلی الله علیه و آله - در میان عموهایش خارج شد. و جامه ای از قباطی مصر بر تن او بود و غلامان و فرزندان هاشم با در دست داشتن شمع و چراغ، پیش روی او بودند و مردم نظر می کردند به نور الهی که از پیشانی و دو جبین محمد - صلی الله علیه و آله - به سوی آسمان ساطع بود. عباس فرزند عبدالمطلب در این باره اشعاری را سروده است:
bb یا آل فهر و غالب - ابشروا بالمواهب bbb
ای خاندان فهر و غالب! به مواهب و بخششها بشارت دهید.
bb وافخروا یا قومنا - بالثنا و الرغائب bbb
ای خویشان افتخار کنید به تمجید و ستایش و به عطایا و بخششها.
bb شاع فی الناس فضلکم - و علا فی المراتب bbb
در میان مردم فضل و برتری شما انتشار یافت و در مقام و منزلتها برتری یافت.
bb قد فخرتمن باحمد - زین کل الا طایب bbb
به تحقیق به احمد - صلی الله علیه و آله - افتخار کردید، زینت تمام برگزیده هاست.
bb فهو کالبد نوره - مشرق غیر غایب bbb
او نورش مانند ماه شب چهارده است؛ درخشان و تابان است، پنهان نیست.
bb قد ظفرت خدیجة - بجلیل المواهب bbb
به تحقیق که خدیجه - سلام الله علیها - کامیاب شد به عطایای بزرگی.
bb بفتی هاشم الذی - ماله من مناسب bbb
به جوان هاشمی که برای او همتایی در نسب نیست.
bb جمع الله شملکم - فهو رب المطالب bbb
خداوند شما را متحد گرداند. پس اوست پروردگار مقصود و خواسته ها.
bb احمد سید الوری - خیر ماش وراکب bbb
احمد آقای خلق است بهترین رونده و مسافر است.
bb فعلیه الصلاة ما - سار عیسی براکب bbb
پس بر او باد! عیسی در سفر (بر او) پیش قدم نشد.
خدیجه در محضر محمد - صلی الله علیه و آله وسلم - حاضر شد.
او زنی بلند قامت و سفید بود. در عصر خودش لطیفتر و بهتر از او دیده نشده بود. او تاجی مرصع به در و جواهر بر سر، و خلخال طلایی و فیروزه دار در پا، و گردنبندی از زبرجد و یاقوت در گردن داشت. آنگاه صفیه دختر عبدالمطلب اشعاری را سروده که در بحار، نقل شده است:(16)
bb جاء السرور مع الفرح - ومضی النحوس مع الترح bbb
سرور به همراه خوشحالی آمد. و بدشگونی و بدشومی به همراه حزن و اندوه گذشت.
bb بحمد المذکور فی - کل المفاوز والبطح bbb
این سرور به برکت محمد - صلی الله علیه و آله - است که سرچشمه همه پیروزیها و نعمتهاست.
bb لوان یوازن أحمد - بالحلق کلهم رجح bbb
اگر احمد همسنگ وهم وزن تمام خلق شود (بر آنها) فزونی می یابد.
bb ولقد بدا من فضله - لقریش امر قد وضح bbb
از فضیلت وی کار بر قریش روشن شد
bb تم السعود لأحمد - والسعد عند ما برح bbb
خوشبختی برای احمد به نهایت رسید. و کامیابی از او زایل نمی شود.
bb بخدیجة بنت الکمال - و بحر نایلها طفح bbb
او به دریای وصل با خدیجه؛ دختر کامل و بی عیب از نشاط لبریز بود.
این ازدواج در دهم ربیع الاول صورت گرفته است. (در هنگامی که) پیامبر - صلی الله علیه و آله وسلم - بیست و پنج سال و خدیجه چهل سال داشته است (17). پیامبر - صلی الله علیه و آله - هیچ زنی را روی خدیجه نگرفت تا وفات کرد. آن حضرت از خدیجه دو پسر و چهار دختر داشت فرزند اول آن حضرت قاسم بود و لذا به او ابوالقاسم می گویند. اما هفت روز بعد از تولد وفات نمود. و عبدالله فرزند دیگر محمد - صلی الله علیه و آله - بعد از بعثت متولد شد که به او لقب طیب و طاهر داده بودند(18). و دختر اول، زینب بود که ده سال قبل از بعثت متولد شد و سه سال از ولادت او نگذشته بود که رقیه (دختر دیگر پیامبر) پا به دنیا گذاشت(19). و پس از او ام کلثوم که نامش آمنه بود پا به عرصه وجود گذاشت(20). و برای هر پسر دو گوسفند و برای هر دختر یک گوسفند عقیقه می کرد(21).
تاریخ نویسان بر این مطلب اتفاق دارند که تمام این فرزندان را خدیجه - علیهماالسلام - از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - داشت کسانی که بر این اتفاق هستند عبارتند از:
1 - ابن جریر در کتاب تاریخ خود، ج 2، ص 197. و ج 3، ص 175.
2 - ابن اثیر در الکامل، ج 2، ص 14.
3 - ابوالفدا در المختصر، ج 1، ص 153.
4 - ابن کثیر، در البدایه، ج 2، ص 294.
5 - ابن قتیبه در المعارف، ص 61.
6 - ابوالحسن در تاریخ الخمیس، ج 1، ص 308.
7 - مسعودی در مروج الذهب، ج 1، ص 406 و 407.
8 - سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، ص 172.
9- محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ص 151.
10 - حاکم نیشابوری در المستدرک، ج 3، ص 161.
11 - شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف، ص 46.
12 - ابن العربی الاندلسی در احکام القرآن، ج 2، ص 207.
13 - ابن عبد البر در الاستیعاب.
14 - ابن حجر در الاصابة در شرح زندگی دختران پیامبر - صلی الله علیه و آله -.
15 - آلوسی در نثر اللئالی، ص 182.
و از علمای امامیه نیز افراد ذیل به این موضوع اعتراف کرده اند:
1 - شیخ کلینی در کافی در باب مولد النبی - صلی الله علیه و آله -.
2 - فیض در کتاب وافی.
3 - طبرسی در اعلام الوری، ص 86.
4 - ابن شهر آشوب در المناقب، ج 1، ص 110.
5 - علامه مجلسی در مرآت العقول، ج 1، ص 352 از ابن عباس روایت نموده است.
6 - شیخ صدوق در خصال. علامه مجلسی از وی نقل کرده است.
7 - صاحب کتاب المنتقی، بنا به نقل علامه مجلسی.

کناره گیری پیامبر (ص) از خدیجه (س)

حدیثی از امام صادق - علیه السّلام - وارد شده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در ماه شعبان در نقطه ای به نام ابطح با گروهی از قومش نشسته بود. در آن هنگام جبرئیل امین بر او فرود آمد و سلام خدا را به او رساند و (از جانب خدا) به آن حضرت امر کرد به این که تا چهل روز از همسرش خدیجه کناره گیری کند.
آن حضرت عمار فرزند یاسر را به سوی خدیجه روانه کرد تا امر پروردگارش را به او اعلام کند و (بگوید) این که او ناچار از انجامش هست و در این امر جز خیر وجود ندارد. و به خدیجه بشارت داد به این که خدای متعال در مقابل فرشتگان کریمش به او مباهات می کند. سپس پیامبر - صلی الله علیه و آله - در منزل فاطمه دختر اسد ( مادر امیرالمؤمنین - علیه السّلام) چهل روز مسکن گرفت. و بعد از چهل روز جبرئیل و میکائیل بر آن حضرت فرود آمدند و به آن دو، طبقی بود که با دستمالی پوشانده شده بود، آن را در مقابل حضرت قرار دادند و جبرئیل از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - خواست که افطار پیامبر اکرم از این طعام باشد.
و از جمله روشهای حضرت - صلی الله علیه و آله وسلم - این بود که در خانه را برای کسی که اراده افطار داشت باز می گذاشت، ولی در آن شب امر به بستن در کرد و فرمود: این طعام بر غیر انبیا حرام است و جبرئیل روپوش را از روی آن طبق برداشت، خوشه ای از خرما و خوشه ای انگور در آن طبق بود. پیامبر - صلی الله علیه و آله وسلم - از هر دو میل فرمودند و مقداری آب آشامیدند و دستشان را برای شستن دراز کردند پس جبرئیل آب بر دست حضرت ریخت و طعام با ظرفش بالا رفت.
جبرئیل (از جانب خدا) از آن حضرت خواست که به منزل خدیجه - سلام الله علیها - برود، خدای سبحان به خودش سوگند خورده به این که از صلب او در این شب نسلی پاک بیافریند. در همان وقت پیامبر- صلی الله علیه و آله - به طرف منزل خدیجه - سلام الله علیها - آمد و در را کوبید. حضرت خدیجه گفت: کوبنده حلقه در کیست؟ آن را جز محمد - صلی الله علیه و آله وسلم - نمی کوبد. پس پیامبر ندا کرد در را باز کن، در حالی که شاد و خوشبین بود با سرعت به طرف در آمد و آن را به روی پیامبر - صلی الله علیه و آله - گشود. رسول خدا وارد شد (و امر پروردگارشان را امتثال کرد و خدا به انجام رساند آنچه را اراده کرده بود) پس خدیجه به فاطمه زهرا- سلام الله علیها - حامله شد(22).
و از اسرار این امر الهی افزونی عنایت و توجه خداوندی به پاکی بدن زهرا - سلام الله علیها - است. همانا پاک شدن حقیقت نبوت از هر عیب و نقصی و تجرد آن در حد بسیار بالا، از لوازم دنیای مادیت اراده شده است، تا اینکه از مرتبه بساطت و دور از هر نقص مادی با تمام هستی اش به سوی مبدأ پاک باز گشت کند. و در آنجا به سبب فیض اقدس، هدیه مبارکه و عطای فرخنده را دریافت داشت. و بعد از اتمام آنچه (درباره حقیقت نبوت) اراده شده بود و بعد از انعقاد و بسته شدن نطفه آن بانوی بزرگ از میوه بهشت، در انجام امر مطاع(به پیامبر - صلی الله علیه و آله) اجازه داده شد(کنایه از انجام همخوابی با خدیجه و قرار گرفتن نطفه فاطمه - سلام الله علیها - در رحم خدیجه - علیهماالسلام - است).
این عنایت خاص خدای متعال به سیده زنان دو عالم است و درباره سایر دختران پیامبر - صلی الله علیه و آله - چنین چیزی معهود نیست. پس همانا هر یک از اینها برتری بر برخی دیگر ندارند. و نیست این عنایت خاص خداوندی جز به خاطر این که صدیقه طاهره - سلام الله علیها - در منزلگاه قدس و پاکی، یگانه و بی نظیر است.
روزی که حضرت خدیجه به همسری رسول خدا مفتخر گردید - به همسری کسی که عالم را به نور خود منور ساخت و به برکت او زمین خرم و سرسبز شد و وجودش موجب رحمت تمام جهانیان گردید- زنهای مکه با حضرت خدیجه قطع رابطه نمودند. با زنی ارتباط خویش را قطع نمودند که دارای فضیلت و سخاوت بود و در مصائب و گرفتاریها قریش به او مراجعه می کردند و در سایه او پناه می گرفتند. بانوئی که فکر و اندیشه داشت و بر همه پیشامدها و دقایق، نظارت داشت بطوری که به طاهره(23) و سیده قریش لقب گرفته بود(24). بانوئی که پروردگار عالم توسط پیامبرش به او بشارت داد که خانه ای است در بهشت برای او از قصب که در آِ خانه رنج و مشقتی نیست(25).
حضرت خدیجه بخاطر این فضائل بر همه زنهای جهان برتری داشت ولی سر سلسله افتخارات او این است که دختری مثل حضرت فاطمه - علیهما السلام - از او متولد شده است.
در ایامی که حضرت خدیجه به فاطمه - علیها السلام - حامله بود، حضرت فاطمه با او در رحم سخن می گفت و وی را در برابر گرفتاریها تسلی می داد و به صبر و شکیبائی سفارش می نمود. حضرت خدیجه جریان سخن گفتن فاطمه را با او از پیامبر اکرم پنهان می نمود اما روزی از روزها رسول خدا وارد منزل حضرت خدیجه شد، شنید که شخصی با خدیجه صحبت می کند ولی در خانه کسی پیدا نیست، فرمود: با چه کسی سخن می گوئی؟ حضرت خدیجه عرض کرد: کودکی که در رحم من باشد با من سخن می گوید. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - به او مژده داد که جبرئیل خبر داده است که این کودک، دختر می باشد و بعد از قطع شدن وحی و رحلت پیامبر اسلام، پیشوایان و خلفای خداوند از نسل همین دختر می باشند. آری، در تمام مدتی که خدیجه حضرت فاطمه را در رحم داشت با او مأنوس بود و شاعر این حکایت را چنین سروده است:
bb کانت تحدث امها و امها - تکتمه اذا النبی دخلا
فقال یا بنت خویلد لمن - تحدثین والبیت خلا
فقالت الجنین فی بطنی غدا - یؤنسنی حدیثه قال بلی
هی ابنتی وانها الانثی التی - قد فقدت بفضلها المماثلا
و الله مذ آن الیها وضعها - اربع نسوة الیها ارسلا
لکی یلین من خدیجة کما - تلی النساء و لئلا تذهلا(26)bbb
یعنی: با او سخن می گفت در رحم، و او آن را از نبی مخفی می داشت. روزی رسول خدا داخل شد و فرمود: ای دختر خویلد با چه کسی سخن می گویی در خانه که کسی نیست.
عرض کرد: کودکی که در رحم می باشد مونس من می باشد و با من تکلم می نماید. حضرت فرمود: آری، این دختر من می باشد و نظیر ندارد.
به خدا سوگند هنگام ولادتش چهار زن از طرف پروردگار مأمور شدند که خدیجه را یاری نمایند در امر زایمان تا ناراحت نشود.