پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

یا علی چرا در کوفه مانده ای و به مدینه برنمی گردی؟

شخصی بنام فضا که پدرش از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و از رزمندگان جنگ بدر بود، و در صفین در رکاب حضرت علی علیه السّلام شهید شد گوید: با پدرم در کوفه به عیادت حضرت علی علیه السّلام که مریض شده بود رفتم، پدرم به حضرت گفت:
چرا در میان اعراب جهینة اقامت کرده ای؟ به مدینه برو، اگر اجل تو فرا رسد، یارانت متولی کار تو شده و بر تو نماز گزارند! حضرت فرمود:
همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با من قرار گذارد که من نمی میرم تا اینکه این (محاسن) از این (خون سوم) رنگین شود.(464)

من زندگی تو را می خواهم و تو مرگ مرا

در برخی روایات آمده است وقتی ابن ملجم از طرف والی مصر (یا یمن) با گروهی نزد حضرت آمد، از همدستان خود پیشدستی نمود و با جملاتی فصیح به امیرالمؤمنین علیه السّلام گفت:
السلام علیک ایها الامام العادل و اللیث الهمام و البطل الضرغام والفارس القمقام و من فضله الله علی سائر الانام...
وقتی سخنانش تمام شد حضرت به چشمهای او نگاهی افکند، سپس میهمانان را اکرام نمود و دستور داد تا هدایائی به آنها داده شود و فرمود تا مردم ایشان را احترام کنند.
ابن ملجم هنگام برخاستن اشعاری در مدح حضرت خواند و گفت: ما در اجرای فرمان شما حاضریم، فرمان ده تا ببینی آنچه شما را خوشحال کند، حضرت زیبائی سخنوری او را تحسین نموده فرمود:
ای جوان نام تو چیست؟ گفت: عبدالرحمن، فرمود: پسر کیستی؟ گفت: ملجم مرادی، فرمود: مرادی توئی؟ گفت: آری یا امیرالمؤمنین.
فرمود: اناللّه و انا الیه راجعون، لا حول و لا قوة الا بالله و این جملات را تکرار نموده دست بر دست می زد.
سپس فرمود: وای بر تو آیا مرادی توئی؟ گفت: بله، حضرت این اشعار را خواند:
bbانا انصحک منی بالوداد - مکاشفة و انت من الاعادی
ارید حیاته و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد bbb
یعنی: من دوستی خالصانه خود را آشکار می کنم برای تو، با اینکه تو از دشمنان هستی. من خواستار زندگی او و او خواستار قتل من است، کسی تو را بخاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.
آنگاه پس از گرفتن پیمانهای محکم برای بیعت، او را اکرام نموده و می فرمود: تو قاتل من هستی! گروهی از شیعیان به حضرت گفتند: یا امیرالمؤمنین این سگ کیست؟ فرمان بده تا او را بکشیم، حضرت فرمود: شمشیرهای خود را غلاف کنید و اختلاف نیفکنید، آیا من کسی را بکشم که هنوز گناهی انجام نداده است.(465)

چون صبح کنم کشته خواهم شد

امیرالمؤمنین علیه السّلام در آن شبی که ضربت خورد تماماً بیدار ماند و برای نماز شب به مسجد نرفت، ام کلثوم دختر آن حضرت عرض کرد: ای پدر چه باعث شده که بیدار بمانید؟ فرمود: چون صبح کنم کشته خواهم شد!
هنگام وقت نماز ابن النّباه حضرت را برای نماز فرا خواند، حضرت کمی از منزل بیرون رفته دوباره برگشت، ام کلثوم عرض کرد: به جعدة بگوئید او با مردم نماز بخواند (و شما به مسجد نروید) فرمود: بله به جعدة بگوئید با مردم نماز بخواند.
ولی ناگهان فرمود: از مرگ نمی توان گریخت، و به طرف مسجد خارج شد، ابن ملجم را دید که تمام شب را بیدار مانده منتظر بود و چون شب خنک شده بود به خواب رفته بود، حضرت او را با پای خود حرکت داد و فرمود: نماز، برخاست و حضرت را ضربت زد.(466)
حجربن عدی در مسجد بود که زمزمه مشکوکی شنید، اشعث بن قیس ملعون (همدست ابن ملجم) به ابن ملجم می گفت: برای هدف خودت عجله کن عجله کن، که صبح تو را رسوا کرد.
حجر احساس خطر کرد به سرعت از مسجد خارج شد تا به حضرت امیر علیه السّلام خبر دهد و ایشان را از هدف این گروه آگاه کند، ولی حضرت از راه دیگری به مسجد رفت و ابن ملجم به هدف شوم خود رسید، همین که حجر وارد مسجد شد دید مردم همگی می گویند: امیرالمؤمنین کشته شد.(467)