پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

من از اینها ملول شدم و اینها نیز از من

امیرالمؤمنین علیه السّلام روزی فرمود: چه چیزی شقی ترین شما را مانع است که بیاید و مرا بکشد؟ خدایا من از اینها زده شدم و اینها از من زده شده اند، آنها را از من راحت کن و مرا از اینها راحت نما.
اصحاب گفتند: یا امیرالمؤمنین چه کسی محاسن شما را از خون سر شما رنگین می کند بگو تا قبیله او را نابود کنیم، حضرت فرمود: در این هنگام غیر از قاتلم دیگری را خواهید کشت.(463)

یا علی چرا در کوفه مانده ای و به مدینه برنمی گردی؟

شخصی بنام فضا که پدرش از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و از رزمندگان جنگ بدر بود، و در صفین در رکاب حضرت علی علیه السّلام شهید شد گوید: با پدرم در کوفه به عیادت حضرت علی علیه السّلام که مریض شده بود رفتم، پدرم به حضرت گفت:
چرا در میان اعراب جهینة اقامت کرده ای؟ به مدینه برو، اگر اجل تو فرا رسد، یارانت متولی کار تو شده و بر تو نماز گزارند! حضرت فرمود:
همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با من قرار گذارد که من نمی میرم تا اینکه این (محاسن) از این (خون سوم) رنگین شود.(464)

من زندگی تو را می خواهم و تو مرگ مرا

در برخی روایات آمده است وقتی ابن ملجم از طرف والی مصر (یا یمن) با گروهی نزد حضرت آمد، از همدستان خود پیشدستی نمود و با جملاتی فصیح به امیرالمؤمنین علیه السّلام گفت:
السلام علیک ایها الامام العادل و اللیث الهمام و البطل الضرغام والفارس القمقام و من فضله الله علی سائر الانام...
وقتی سخنانش تمام شد حضرت به چشمهای او نگاهی افکند، سپس میهمانان را اکرام نمود و دستور داد تا هدایائی به آنها داده شود و فرمود تا مردم ایشان را احترام کنند.
ابن ملجم هنگام برخاستن اشعاری در مدح حضرت خواند و گفت: ما در اجرای فرمان شما حاضریم، فرمان ده تا ببینی آنچه شما را خوشحال کند، حضرت زیبائی سخنوری او را تحسین نموده فرمود:
ای جوان نام تو چیست؟ گفت: عبدالرحمن، فرمود: پسر کیستی؟ گفت: ملجم مرادی، فرمود: مرادی توئی؟ گفت: آری یا امیرالمؤمنین.
فرمود: اناللّه و انا الیه راجعون، لا حول و لا قوة الا بالله و این جملات را تکرار نموده دست بر دست می زد.
سپس فرمود: وای بر تو آیا مرادی توئی؟ گفت: بله، حضرت این اشعار را خواند:
bbانا انصحک منی بالوداد - مکاشفة و انت من الاعادی
ارید حیاته و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد bbb
یعنی: من دوستی خالصانه خود را آشکار می کنم برای تو، با اینکه تو از دشمنان هستی. من خواستار زندگی او و او خواستار قتل من است، کسی تو را بخاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.
آنگاه پس از گرفتن پیمانهای محکم برای بیعت، او را اکرام نموده و می فرمود: تو قاتل من هستی! گروهی از شیعیان به حضرت گفتند: یا امیرالمؤمنین این سگ کیست؟ فرمان بده تا او را بکشیم، حضرت فرمود: شمشیرهای خود را غلاف کنید و اختلاف نیفکنید، آیا من کسی را بکشم که هنوز گناهی انجام نداده است.(465)