پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئیهای حضرت علی علیه السّلام در نامه به معاویه

امیرالمؤمنین علیه السّلام در نامه ای که در پاسخ نامه معاویه نگاشت و نکات بسیاری را توضیح داد از جمله فرمود:
ای معاویه، زکریای پیامبر با اره بریده شد، سر حضرت یحیی علیه السّلام را قوم او بریدند در حالی که آندو (مردم را) به خدا دعوت می کردند و این از بی ارزشی دنیاست.
سپس حضرت در ادامه فرمود:
ای معاویه، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به من خبر داد که امتش محاسن مرا از خون سرم رنگین خواهند نمود، من شهید می شوم و تو بعد از من زمام امور را به دست می گیری و تو ناجوانمردانه پسرم حسن را به وسیله زهر می کشی و پسرت یزید که لعنت خدا بر او باد پسرم حسین را می کشد و این کار را پسر زنازاده از طرف او عهده دار می شود.
حکومت این امت را بعد از تو هفت نفر از فرزندان ابوالعاص و مروان بن حکم و پنج نفر از فرزندانش به دست می گیرند که کامل کننده دوازده پیشوائی است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در خواب آنان را دید که از منبرش به دنبال هم چون میمونها بالا و پائین می جهند و امت او را از دین خدا به عقب برمی گردانند و آنان دارای شدیدترین عذاب در قیامت هستند.
بزودی خداوند خلافت را به وسیله پرچمهای سیاهی که از طرف شرق می آید. از آنان خارج کرده و آنان را به وسیله اینها خوار می نماید و زیر هر سنگی باشند آنان را به قتل می رساند و در آخر نامه حضرت فرمود:
بدان ای معاویه، بخدا قسم، با اینکه می دانم تو از این نامه سودی نمی بری و خشنود می شوی که خبر دادم تو و پسرت حکومت را بدست می گیرید، با این حال این نامه را برایت نوشتم که چرا که آخرت برای تو مهم نیست و به آن کافر هستی.
ولی به زودی پشیمان می شوی همانطور که آنان که این حکومت را برای تو پایه گذاری کردند و تو را بر ما مسلط نمودند پشیمان شدند ولی زمانی پشیمان شدند که پشیمانی برای آنها سودی نداشت.
از جمله اموری که باعث شد برای تو نامه بنویسم این بود که به نویسنده ام دستور دادم این نامه را برای شیعیان و رؤسای اصحابم نسخه برداری کند به امید آنکه خداوند به وسیله این نامه آنان را نفعی دهد، یا یکی از آنان که نزد تو هستند آن را بخواند و خداوند به وسیله این نامه و به وسیله ما او را از گمراهی به هدایت و از ظلم تو و اصحابت و فتنه آنان خارج کند و نیز دوست داشتم حجت را بر تو تمام کنم.
معاویه در جواب نامه حضرت نوشت: ای ابوالحسن گوارایت باد که آخرت را مالک می شوی و گوارایمان باد که دنیا را مالک می شویم.(462)

من از اینها ملول شدم و اینها نیز از من

امیرالمؤمنین علیه السّلام روزی فرمود: چه چیزی شقی ترین شما را مانع است که بیاید و مرا بکشد؟ خدایا من از اینها زده شدم و اینها از من زده شده اند، آنها را از من راحت کن و مرا از اینها راحت نما.
اصحاب گفتند: یا امیرالمؤمنین چه کسی محاسن شما را از خون سر شما رنگین می کند بگو تا قبیله او را نابود کنیم، حضرت فرمود: در این هنگام غیر از قاتلم دیگری را خواهید کشت.(463)

یا علی چرا در کوفه مانده ای و به مدینه برنمی گردی؟

شخصی بنام فضا که پدرش از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و از رزمندگان جنگ بدر بود، و در صفین در رکاب حضرت علی علیه السّلام شهید شد گوید: با پدرم در کوفه به عیادت حضرت علی علیه السّلام که مریض شده بود رفتم، پدرم به حضرت گفت:
چرا در میان اعراب جهینة اقامت کرده ای؟ به مدینه برو، اگر اجل تو فرا رسد، یارانت متولی کار تو شده و بر تو نماز گزارند! حضرت فرمود:
همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با من قرار گذارد که من نمی میرم تا اینکه این (محاسن) از این (خون سوم) رنگین شود.(464)