پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آیا عبدالرحمن بن ملجم توئی؟

در روایت است عبدالرحمن بن ملجم - ملعون - نزد حضرت امیر علیه السّلام آمد و گفت: مرکب سواری بمن بده، حضرت نگاهی به او نمود و فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ گفت: آری، حضرت دوباره فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ گفت: آری حضرت برای بار سوم فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ عرض کرد: آری، حضرت به شخصی بنام غزوان فرمود: او را بر اسب سرخ سوار کن، اسبی سرخ آورد و ابن ملجم سوار شد و افسار آن را گرفته پشت کرد و رفت. در این هنگام حضرت فرمود:
bb ارید حبائه و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد bbb
و چون آن جنایت را مرتکب شد و حضرت را ضربت زد، ابن ملجم را نزد حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: بخدا سوگند آن همه احسان هائی که به تو انجام می دادم با توجه به این بود که می دانستم تو قاتل من هستی ولی اینگونه با تو برخورد کردم تا خداوند بر علیه تو باشد.(459)

در میان شما اندکی بیش نخواهم ماند

بانوئی بنام ام موسی که یکی از دختران حضرت امیر علیه السّلام را نگهداری می کرد گوید: شنیدم حضرت به دخترش ام کلثوم می فرمود: دختر فکر می کنم من در میان شما اندکی خواهم بود؟ ام کلثوم گفت: چطور بابا؟ حضرت فرمود: من پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را در خواب دیدم که غبار از صورت من پاک می کرد و می فرمود:
یا علی بر عهده تو چیزی نیست، وظایف خود را انجام دادی، سه روز از این جریان نگذشت که حضرت مورد ضربت قرار گرفت، ام کلثوم فریاد زد و ناله نمود، حضرت فرمود: دخترم چنین نکن همانا من پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را می بینم که با دست به من اشاره نموده می فرماید: یا علی بشتاب و به جانب ما بیا، آنچه نزد ماست برای تو بهتر است.(460)

شکایت امیرالمؤمنین نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

ابو صالح حنفی گوید: از حضرت علی علیه السّلام شنیدم می فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم از مصائب و ناراحتیهائی که از امت او دیده بودم شکایت کردم و گریستم، حضرت فرمود:
یا علی گریه مکن، به این طرف نگاه کن، وقتی نگاه کردم دو مرد را دیدم که به زنجیر کشیده اند و با پاره سنگهای بزرگ بر سر آنها می کوبند.
ابو صالح گوید: فردا صبح مثل همیشه که بیدار شدم در بازار قصابها دیدم مردم می گویند: امیرالمؤمنین کشته شد، امیر المؤمنین کشته شد.(461)