پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

سید محمد نجفی یزدی

به خدا سوگند نمی بینم به آنچه گفتی وفا نکنی

اصبغ بن نباته گوید: ابن ملجم با گروهی از مردم برای بیعت نزد امیر علیه السّلام آمد وقتی پشت کرد که برود حضرت او را خواسته و دوباره از او عهد و پیمان گرفت که مکر و حیله نکند و بیعت نشکند، او انجام داد و دوباره بیعت کرد، وقتی پشت کرد که برود حضرت او را خواسته تا برای بار سوم بیعت کند و از او عهد و پیمان گرفت که بیعت نشکند، او چنین کرد، وقتی پشت کرد که برود برای بار چهارم حضرت از او عهد و پیمان گرفت و تأکید نمود تا بیعت نشکند.
ابن ملجم گفت: به خدا سوگند یا امیرالمؤمنین ندیدم که با شخص دیگر به جز من چنین کرده باشی؟ حضرت این شعر را زمزمه کرد:
bb ارید حبائه و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد bbb
یعنی: من قصد بخشش به او را دارم ولی او قصد کشتن مرا دارد، در این صورت کسی تو را به خاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.
برو ای پسر ملجم به خدا سوگند نمی بینم به آنچه گفتی وفا کنی.(458)

آیا عبدالرحمن بن ملجم توئی؟

در روایت است عبدالرحمن بن ملجم - ملعون - نزد حضرت امیر علیه السّلام آمد و گفت: مرکب سواری بمن بده، حضرت نگاهی به او نمود و فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ گفت: آری، حضرت دوباره فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ گفت: آری حضرت برای بار سوم فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ عرض کرد: آری، حضرت به شخصی بنام غزوان فرمود: او را بر اسب سرخ سوار کن، اسبی سرخ آورد و ابن ملجم سوار شد و افسار آن را گرفته پشت کرد و رفت. در این هنگام حضرت فرمود:
bb ارید حبائه و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد bbb
و چون آن جنایت را مرتکب شد و حضرت را ضربت زد، ابن ملجم را نزد حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: بخدا سوگند آن همه احسان هائی که به تو انجام می دادم با توجه به این بود که می دانستم تو قاتل من هستی ولی اینگونه با تو برخورد کردم تا خداوند بر علیه تو باشد.(459)

در میان شما اندکی بیش نخواهم ماند

بانوئی بنام ام موسی که یکی از دختران حضرت امیر علیه السّلام را نگهداری می کرد گوید: شنیدم حضرت به دخترش ام کلثوم می فرمود: دختر فکر می کنم من در میان شما اندکی خواهم بود؟ ام کلثوم گفت: چطور بابا؟ حضرت فرمود: من پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را در خواب دیدم که غبار از صورت من پاک می کرد و می فرمود:
یا علی بر عهده تو چیزی نیست، وظایف خود را انجام دادی، سه روز از این جریان نگذشت که حضرت مورد ضربت قرار گرفت، ام کلثوم فریاد زد و ناله نمود، حضرت فرمود: دخترم چنین نکن همانا من پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را می بینم که با دست به من اشاره نموده می فرماید: یا علی بشتاب و به جانب ما بیا، آنچه نزد ماست برای تو بهتر است.(460)