پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

روح من روح تو را نمی شناسد

محمد بن ابی بکر (فرماندار مصر) گروهی از اهالی مصر از جمله عبدالرحمن بن ملجم را به عنوان میهمانان مصر نزد حضرت علی علیه السّلام فرستاد، ابن ملجم که نوشته ای شامل اسامی میهمانان در دست داشت به خدمت حضرت آمد و آن نامه را به حضرت داد، وقتی حضرت نام عبدالرحمن بن ملجم را دید فرمود: عبدالرحمن توئی؟ خدا لعنت کند عبدالرحمن را! ابن ملجم گفت: بله یا امیرالمؤمنین، به خدا سوگند که شما را دوست دارم! حضرت فرمود:
به خدا قسم مرا دوست نمی داری - و سه بار تکرار نمود - ابن ملجم گفت: یا امیرالمؤمنین من سه بار سوگند یاد می کنم که تو را دوست دارم و شما سه بار سوگند یاد می کنی که من شما را دوست ندارم؟
حضرت فرمود: وای بر تو، خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها خلقت نمود و در فضا ساکن نمود، هر کدام آنجا یکدیگر را شناختند در دنیا مأیوس شدند و هر کدام نشناختند در دنیا متفاوت شدند، همانا روح من روح تو را نمی شناسد.
وقتی ابن ملجم پشت کرد و رفت، حضرت فرمود: هر که می خواهد قاتل مرا ببیند به این مرد نگاه کند! یکی گفت: چرا او را نمی کشید؟ (آیا اجازه می دهی او را بکشیم؟) حضرت فرمود: چه سخن حیرت انگیزی، مرا امر می کنید که قاتل خود را بکشم، خدا او را لعنت کند.(456)

پس چه کسی مرا می کشد؟

امام صادق علیه السّلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السّلام دستور داده بود تا نام افرادی که به کوفه وارد می شوند نوشته شود، نام عده ای را در صفحه ای نوشتند و به حضرت دادند، وقتی حضرت آن را مطالعه نمود تا رسید به نام ابن ملجم، انگشت مبارک بر نام او گذاشت و فرمود:
خدای تو را بکشد، خدای تو را بکشد، به حضرت گفتند: اگر می دانید او قاتل شماست چرا او را نمی کشید؟
می فرمود: خداوند گرامی بندگان را تا گناهی مرتکب نشده اند عذاب نمی کند و گاهی می فرمود: پس چه کسی مرا می کشد؟(457)

به خدا سوگند نمی بینم به آنچه گفتی وفا نکنی

اصبغ بن نباته گوید: ابن ملجم با گروهی از مردم برای بیعت نزد امیر علیه السّلام آمد وقتی پشت کرد که برود حضرت او را خواسته و دوباره از او عهد و پیمان گرفت که مکر و حیله نکند و بیعت نشکند، او انجام داد و دوباره بیعت کرد، وقتی پشت کرد که برود حضرت او را خواسته تا برای بار سوم بیعت کند و از او عهد و پیمان گرفت که بیعت نشکند، او چنین کرد، وقتی پشت کرد که برود برای بار چهارم حضرت از او عهد و پیمان گرفت و تأکید نمود تا بیعت نشکند.
ابن ملجم گفت: به خدا سوگند یا امیرالمؤمنین ندیدم که با شخص دیگر به جز من چنین کرده باشی؟ حضرت این شعر را زمزمه کرد:
bb ارید حبائه و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد bbb
یعنی: من قصد بخشش به او را دارم ولی او قصد کشتن مرا دارد، در این صورت کسی تو را به خاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.
برو ای پسر ملجم به خدا سوگند نمی بینم به آنچه گفتی وفا کنی.(458)