پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

اینک یک امتحان مانده که به آن نزدیکم

مردی یهودی از امیرالمؤمنین علیه السّلام در مورد صفات اوصیاء که در حضرتش هست سؤال نمود.
حضرت فرمود: من به هفت امتحانی که خداوند در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و هفت امتحانی که بعد از زمان حضرت از من نمود وفا کردم (و پیروز شدم) و اینک یکی مانده است که به آن نزدیکم، گویا واقع شده است، در این هنگام اصحاب حضرت علی علیه السّلام گریستند و بزرگ یهود نیز گریه کرد.
گفتند: یا امیرالمؤمنین ما را از آن آگاه کن، حضرت فرمود:
آن دیگری این است که اینجا - و به محاسن خویش اشاره نمود -از این ناحیه - و اشاره به سر خویش نمود - رنگین شود.
در این هنگام مردمی که در مسجد جامع این جملات را می شنیدند صداهای خود را به گریه و ناله بلند کردند به گونه ای که در کوفه هیچ خانه ای نماند مگر اینکه ساکنین آن دچار نگرانی شدید شدند.
بزرگ یهودیان در همان ساعت به دست حضرت امیر علیه السّلام مسلمان شد، او همواره با حضرت بود تا اینکه حضرت کشته شد، وقتی ابن ملجم - لعنه الله - را دستگیر کردند، آن بزرگ یهودیان نزد حضرت حسن علیه السّلام آمد، مردم اطراف حضرت بودند و ابن ملجم در مقابل حضرت بود، به امام مجتبی گفت: ای ابا محمد ابن ملجم را بکش، خدا او را بکشد، من در کتابهائی که بر موسی علیه السّلام نازل شده است دیدم که گناه این مرد از پسر آدم که قاتل برادر خود بود و از غدار که پی کننده ناقه ثمود بود بزرگتر است.(455)

روح من روح تو را نمی شناسد

محمد بن ابی بکر (فرماندار مصر) گروهی از اهالی مصر از جمله عبدالرحمن بن ملجم را به عنوان میهمانان مصر نزد حضرت علی علیه السّلام فرستاد، ابن ملجم که نوشته ای شامل اسامی میهمانان در دست داشت به خدمت حضرت آمد و آن نامه را به حضرت داد، وقتی حضرت نام عبدالرحمن بن ملجم را دید فرمود: عبدالرحمن توئی؟ خدا لعنت کند عبدالرحمن را! ابن ملجم گفت: بله یا امیرالمؤمنین، به خدا سوگند که شما را دوست دارم! حضرت فرمود:
به خدا قسم مرا دوست نمی داری - و سه بار تکرار نمود - ابن ملجم گفت: یا امیرالمؤمنین من سه بار سوگند یاد می کنم که تو را دوست دارم و شما سه بار سوگند یاد می کنی که من شما را دوست ندارم؟
حضرت فرمود: وای بر تو، خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها خلقت نمود و در فضا ساکن نمود، هر کدام آنجا یکدیگر را شناختند در دنیا مأیوس شدند و هر کدام نشناختند در دنیا متفاوت شدند، همانا روح من روح تو را نمی شناسد.
وقتی ابن ملجم پشت کرد و رفت، حضرت فرمود: هر که می خواهد قاتل مرا ببیند به این مرد نگاه کند! یکی گفت: چرا او را نمی کشید؟ (آیا اجازه می دهی او را بکشیم؟) حضرت فرمود: چه سخن حیرت انگیزی، مرا امر می کنید که قاتل خود را بکشم، خدا او را لعنت کند.(456)

پس چه کسی مرا می کشد؟

امام صادق علیه السّلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السّلام دستور داده بود تا نام افرادی که به کوفه وارد می شوند نوشته شود، نام عده ای را در صفحه ای نوشتند و به حضرت دادند، وقتی حضرت آن را مطالعه نمود تا رسید به نام ابن ملجم، انگشت مبارک بر نام او گذاشت و فرمود:
خدای تو را بکشد، خدای تو را بکشد، به حضرت گفتند: اگر می دانید او قاتل شماست چرا او را نمی کشید؟
می فرمود: خداوند گرامی بندگان را تا گناهی مرتکب نشده اند عذاب نمی کند و گاهی می فرمود: پس چه کسی مرا می کشد؟(457)