پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

یکی دو شبی بیش نیست

در آخرین رمضان عمر امیرالمؤمنین علیه السّلام حضرتش شبی را نزد فرزندش حسن علیه السّلام و شبی را نزد فرزند دیگرش حسین علیه السّلام و شبی را نزد (دامادش که شوهر حضرت زینب علیهما السلام بود) عبدالله بن جعفر افطار می کرد و در هر شب از سه لقمه بیشتر نمی خورد، یکی از فرزندانش حسن یا حسین علیهم السلام در این مورد سؤال کردند (که چرا بیشتر غذا تناول نمی فرمائی؟) فرمود:
می خواهم فرمان پروردگارم در حالی بیاید که من گرسنه باشم سپس فرمود: یکی دو شبی بیش نیست.(449)

امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است

امیرالمؤمنین علیه السّلام در آن شبی که ضربت خورد، تمام شب را بیدار بود، بسیار از اتاق بیرون می آمد و به آسمان نگاه می کرد و می گفت:
به خدا قسم دروغ نگفتم و به من خبر دروغ نداده اند، امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است، آنگاه دوباره به اندرون باز می گشت.
چون طلوع فجر (وقت نماز صبح) شد، حضرت کمر خود را محکم کرد و در حالی که این شعر را زمزمه می کرد.
bb اشدد حیازیک للموت فان الموت آتیکا - و لا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا.bbb
یعنی: سینه خود را برای مرگ محکم کن که مرگ به سراغت خواهد آمد، و چون مرگ تو را دریافت از آن بی تابی مکن.
و چون حضرت می خواست از خانه خارج شود مرغابی هائی به دنبال حضرت فریاد می زدند! اهل خانه مشغول دور کردن آنها شدند که حضرت فرمود:
اینها را رها کنید، فریادهائی است که به دنبال آن ناله هاست،(450) آنگاه به مسجد رفت و شد آنچه شد.

این محاسن به خون رنگین شود

بعد از آنکه حضرت امیر علیه السّلام از جنگ با نهروانیان فارغ شد، در ماه رمضان وقتی به کوفه آمد، دو رکعت نماز خواند و برای مردم خطبه ای نیکو خواند، سپس روی خود را به جانب فرزندش حسن علیه السّلام کرده فرمود: ای ابا محمد از ماه رمضان چند روز گذشته؟
حضرت حسن علیه السّلام جواب داد: سیزده روز یا امیرالمؤمنین.
آنگاه حضرت روی به جانب حسین علیه السّلام کرده فرمود: یا اباعبدالله، از ماه رمضان چند روز مانده است؟ حضرت حسین علیه السّلام جواب داد: هفده روز یا امیرالمؤمنین.
در این هنگام حضرت با دست خود بر محاسن سفید خویش زد و فرمود:
همانا البته البته این (محاسن) به خون رنگین می شود آنگاه که شقی ترین امت بیاید، سپس این شعر را زمزمه کرد:
bb ارید حبائه و یرید قتلی - خلیلی من عذیری من مراد bbb
یعنی: من خواهان عطای اویم و او درپی کشتن من، در این صورت تو را به خاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.
عبدالرحمن بن ملجم - که لعنت خدا بر او باد - این جملات را می شنید، تردیدی در دلش آمد، به خدمت حضرت آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین تو را در پناه خدا می آورم، این دست راست من و این هم دست چپم در مقابل شماست هر دو را قطع کن یا مرا بکش حضرت فرمود:
چگونه تو را بکشم با اینکه (الان) گناهی نکرده ای، اگر هم بدانم تو قاتل من هستی تو را نمی کشم، ولی آیا تو دایه ای یهودی نداشتی که تو را مراقبت می کرد؟ روزی به تو گفت: ای همانند پی کننده ناقه ثمود!
ابن ملجم گفت: آری ای امیرالمؤمنین، این چنین بود، و حضرت ساکت شد و کلامی نفرمود آنگاه در شب بیست و سوم(451) که حضرت برای نماز صبح از منزل خارج می شد فرمود: قلب من شهادت می دهد که من در این ماه کشته خواهم شد.
و چون حضرتش در خانه را باز کرد، کمربند حضرت به در خانه گرفت، سپس حضرت این شعر را زمزمه کرد: اشدد حیاز یمک للموت (که قبلاً ذکر شد) آنگاه بیرون آمد و به شهادت رسید.(452)