پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آثار آهوان و داستان عبور عیسی از کربلا

ای پسر عباس اطراف این سرزمین جستجو کن پشکل آهوانی را پیدا کن، به خدا قسم دروغ نگفتم و خبر دروغ هم به من نداده اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران.
ابن عباس گوید: به دنبال آنها گشتم، آنها را یافتم، صدا زدم یا امیرالمؤمنین آنها را پیدا کردم همان گونه که فرمودید، حضرت فرمود: خدا و رسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئید و فرمود: همین است ای پسر عباس، آیا قصه این ها را می دانی؟
این پشکلها را عیسی بن مریم بوئیده است، عیسی در حالیکه حواریون با او بودند به این سرزمین گذر کرد، آهوانی را دید که دور هم جمع شده گریه می کردند! عیسی و حواریون آنجا نشستند و گریه کردند و نمی دانستند چرا عیسی اینجا نشست و گریه نمود؟ عرض کردند یا روح الله چه شده است که گریانی؟ فرمود: آیا می دانید این چه زمینی است؟ اینجا محل کشته شدن پسر ارجمند پیامبر خدا محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، و اوست فرزند بانوی آزاده طاهره که به مادر من شبیه است و مدفون می شود در این زمین که خاک آن از مشک خوشبوتر است زیرا تربت پسر پیامبر است که شهید شده و همینگونه است طینت پیامبران و اولاد آنها.
سپس عیسی علیه السّلام افزود: این آهوان با من حرف می زنند و می گویند: این زمین را برای چریدن انتخاب کرده اند چون مشتاق تربت پسر پیامبر هستند، آنها معتقدند که در این زمین در امانند! عیسی آن پشکلها را بوئید و در ادامه عرضه داشت:
خدایا این ها را نگه دار تا آنکه پدر او بیاید و (به یاد سخنان عیسی و احترام او) تسلیت باشد برای وی.
و اینک تا امروز باقی مانده و زردی آنها به خاطر گذر ایام طولانی است و این زمین کرب و بلاست آنگاه حضرت با صدای بلند گریه کرد و عرضه داشت:
ای پروردگار عیسی بن مریم بر قاتلان و کمک کاران و واگذاران او مبارک مگردان، سپس حضرت دوباره گریه نمود گریه ای طولانی، به گونه ای که حضرت از حال رفت، ما نیز گریه می کردیم، تا آنکه بعد از مدتی طولانی به هوش آمد و به من فرمود: ای پسر عباس زمانی که دیدی این پشکلها خون شده است و خون تازه از آن می جوشد بدان که اباعبدالله کشته شده و در این زمین دفن شده است.

تحولات طبیعی و شهادت سید الشهدا علیه السّلام

این عباس گوید: آنها را برداشته و جداً محافظت کردم، تا آنکه یکروز دیدم خون تازه از آن می چکد، گریان شدم نشستم و گفتم: به خدا حسین کشته شد، به خدا قسم علی در هیچ به من دروغ نگفت و خبر نداد به چیزی مگر آنکه واقع شد چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به او خبرهائی می داد که از دیگران پنهان می داشت.
حیران شدم و از منزل بیرون آمدم، هنگام طلوع فجر بود، به خدا سوگند هوای مدینه چنان تیره و تار شده بود که مثل دود بود و چشم جایی را نمی دید، خورشید طلوع کرد، دیوارهای مدینه را دیدم که گویا خون تازه بر آنها بود، با حالت گریان نشستم و گفتم: به خدا قسم حسین کشته شد، صدائی از طرف بیت (خانه خدا یا خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدم می گفت:
ای خاندان رسول صبر کنید، که فرزند بتول کشته شد، روح الامین به زمین آمد و با صدای بلند گریه کرد و آن وقت روز دهم محرم روز عاشورا بود، بعد از آنکه خبر رسید معلوم شد که حضرت در همان روز شهید شده است، این حدیث را به اشخاصی که با حسین علیه السّلام بودند گفتم: آنها نیز گفتند: به خدا قسم که ما نیز شنیدیم آنچه تو شنیدی و نمی دانیم گوینده آن که بوده است شاید خضر علیه السّلام بوده.(355)

قبر سیدالشهداء زیارتگاه خواهد بود

امیرالمؤمنین علیه السّلام در یک پیشگوئی در مورد قبر سیدالشهداء فرمود: گویا می بینم قصرها و ساختمانهائی که در اطراف قبر حسین علیه السّلام برافراشته، و کاروانهائی که از کوفه به سوی قبر حسین علیه السّلام بیرون می آید، روزها و شبها نگذرد تا اینکه از اطراف زمین مردم به سوی آن جناب آمده و این مطلب، هنگام انقراض حکومت بنی مروان است.(356)