پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آه آه، خاندان ابوسفیان از من چه می خواهند

عبدالله بن عباس گوید: هنگامیکه در راه صفین امیرالمؤمنین علیه السّلام به نینوا رسید با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود: ای پسر عباس آیا این مکان را می شناسی؟ عرض کردم: نه، فرمود: اگر این زمین را مثل من بشناسی از آن عبور نمی کنی مگر اینکه مثل من گریان خواهی شد، آنگاه حضرت مدتی طولانی به شدت گریست و به گونه ای که محاسن شریفش خیس شد و دانه های اشک بر سینه او می ریخت و ما نیز با آن حضرت گریان شدیم.
سپس دیدیم حضرت از عمق جان ناله می زد و می فرمود: آه آه خاندان ابوسفیان از من چه می خواهند؟
آل حرب که حزب شیطانند و اولیاء کفر از من چه می خواهند؟ سپس حضرت خطاب به فرزند خود امام حسین علیه السّلام نموده فرمود:
ای ابا عبدالله صبر کن، که پدرت نیز تحمل می کند مثل آنچه به تو می رسد، سپس حضرت آب طلبید، وضو گرفته نماز خواند، دوباره سخنان خود را تذکر داده سپس چشمان مبارکش مختصری به خواب رفت، وقتی بیدار شد فرمود:

خوابی که حضرت امیر علیه السّلام در سرزمین کربلا دید

ای ابن عباس آیا آنچه را که الان در خواب دیدم به تو بگویم؟ عرض کردم: خیر است یا امیرالمؤمنین مقداری خوابیدید؟ فرمود:
دیدم گویا مردانی از آسمان فرود آمدند با پرچمهای سفید و شمشیرهای براق که بر کمر داشتند، و اطراف این زمین را خط کشیدند، سپس دیدم گویا شاخه های این درختان بر زمین آمد، زمین به لرزه افتاد و دریائی از خون نمایان شد.
و دیدم که گویا حسین من که فرزندم و پاره تن من و مغز من است در این دریای خون غرق است و یاری می طلبد ولی کسی به او جواب نمی دهد.
گویا آن مردان سفید که از آسمان آمدند ندا می کردند: ای خاندان پیامبر صبر کنید، البته شما به دست بدترین مردم کشته می شوید و اینک بهشت مشتاق شماست. سپس آنها مرا تسلیت دادند و گفتند:
ای اباالحسن بشارت باد تو را، خداوند چشم تو را روشن گرداند آنگاه که مردم در مقابل پروردگار عالمیان برخیزند، و از خواب بیدار شدم.
سپس حضرت افزود: سوگند به آنکه جانم به دست اوست، صادق مصدق ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و آله وسلم به من خبر داد که هنگام رفتن برای (سرکوبی) شورشیان به این سرزمین عبور خواهم کرد و اینکه این زمین کرب و بلا است، در این زمین هفده نفر از اولاد من و فاطمه علیهما السلام دفن می شوند و این زمین در آسمانها به کرب و بلا معروف است همچنانکه مدینه و مکه و بیت المقدس شهرت دارد و یاد می شود، سپس فرمود:

آثار آهوان و داستان عبور عیسی از کربلا

ای پسر عباس اطراف این سرزمین جستجو کن پشکل آهوانی را پیدا کن، به خدا قسم دروغ نگفتم و خبر دروغ هم به من نداده اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران.
ابن عباس گوید: به دنبال آنها گشتم، آنها را یافتم، صدا زدم یا امیرالمؤمنین آنها را پیدا کردم همان گونه که فرمودید، حضرت فرمود: خدا و رسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئید و فرمود: همین است ای پسر عباس، آیا قصه این ها را می دانی؟
این پشکلها را عیسی بن مریم بوئیده است، عیسی در حالیکه حواریون با او بودند به این سرزمین گذر کرد، آهوانی را دید که دور هم جمع شده گریه می کردند! عیسی و حواریون آنجا نشستند و گریه کردند و نمی دانستند چرا عیسی اینجا نشست و گریه نمود؟ عرض کردند یا روح الله چه شده است که گریانی؟ فرمود: آیا می دانید این چه زمینی است؟ اینجا محل کشته شدن پسر ارجمند پیامبر خدا محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، و اوست فرزند بانوی آزاده طاهره که به مادر من شبیه است و مدفون می شود در این زمین که خاک آن از مشک خوشبوتر است زیرا تربت پسر پیامبر است که شهید شده و همینگونه است طینت پیامبران و اولاد آنها.
سپس عیسی علیه السّلام افزود: این آهوان با من حرف می زنند و می گویند: این زمین را برای چریدن انتخاب کرده اند چون مشتاق تربت پسر پیامبر هستند، آنها معتقدند که در این زمین در امانند! عیسی آن پشکلها را بوئید و در ادامه عرضه داشت:
خدایا این ها را نگه دار تا آنکه پدر او بیاید و (به یاد سخنان عیسی و احترام او) تسلیت باشد برای وی.
و اینک تا امروز باقی مانده و زردی آنها به خاطر گذر ایام طولانی است و این زمین کرب و بلاست آنگاه حضرت با صدای بلند گریه کرد و عرضه داشت:
ای پروردگار عیسی بن مریم بر قاتلان و کمک کاران و واگذاران او مبارک مگردان، سپس حضرت دوباره گریه نمود گریه ای طولانی، به گونه ای که حضرت از حال رفت، ما نیز گریه می کردیم، تا آنکه بعد از مدتی طولانی به هوش آمد و به من فرمود: ای پسر عباس زمانی که دیدی این پشکلها خون شده است و خون تازه از آن می جوشد بدان که اباعبدالله کشته شده و در این زمین دفن شده است.