پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

وزنه آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم اینجا فرود می آید

مخنف بن سلیم گوید: علی علیه السّلام را در زمین کربلا دیدم که با دست خود اشاره می کرد و می فرمود: اینجا اینجا
مردی پرسید: یا امیرالمؤمنین اینجا چیست؟ فرمود: وزنه آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم اینجا فرود می آید، وای بر شما از آنها و وای بر آنها از شما!
آن مرد گفت: این سخن یعنی چه؟ فرمود: وای بر آنها از شما زیرا ایشان را می کشید و وای بر شما از آنها زیرا خداوند شما را به خاطر کشتن آنها داخل جهنم می کند.
در روایت دیگری آمده است: چون به حضرت گفتند اینجا کربلاست فرمود: (سرزمین) غم و غصه است، آنگاه با دست مبارک اشاره به مکانی نمود و فرمود:
اینجا محل قرار گرفتن بارهای ایشان و مکان مرکبهای آنهاست، آنگاه به مکان دیگری اشاره نموده فرمود: اینجا خونهای ایشان ریخته می شود و سپس حضرت حرکت نمود.(352)

اینجا محل کشتگان عاشق است

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: امیرالمؤمنین با مردم حرکت کرد تا به اطراف زمین کربلا رسیدند حضرت در محلی که به آن مقدفان گویند طواف کرده فرمود:
اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر شهید شده اند.
و اینجا محل کشته شدن عاشقان شهیدی است که نه پشتیبان بر آنها سبقت گرفته اند و نه آیندگان به آنها خواهند رسید.(353)
و در روایت دیگری فرمود: خوشا به حال تو ای خاک که خونهای دوستان بر تو ریخته می شود.(354)

آه آه، خاندان ابوسفیان از من چه می خواهند

عبدالله بن عباس گوید: هنگامیکه در راه صفین امیرالمؤمنین علیه السّلام به نینوا رسید با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود: ای پسر عباس آیا این مکان را می شناسی؟ عرض کردم: نه، فرمود: اگر این زمین را مثل من بشناسی از آن عبور نمی کنی مگر اینکه مثل من گریان خواهی شد، آنگاه حضرت مدتی طولانی به شدت گریست و به گونه ای که محاسن شریفش خیس شد و دانه های اشک بر سینه او می ریخت و ما نیز با آن حضرت گریان شدیم.
سپس دیدیم حضرت از عمق جان ناله می زد و می فرمود: آه آه خاندان ابوسفیان از من چه می خواهند؟
آل حرب که حزب شیطانند و اولیاء کفر از من چه می خواهند؟ سپس حضرت خطاب به فرزند خود امام حسین علیه السّلام نموده فرمود:
ای ابا عبدالله صبر کن، که پدرت نیز تحمل می کند مثل آنچه به تو می رسد، سپس حضرت آب طلبید، وضو گرفته نماز خواند، دوباره سخنان خود را تذکر داده سپس چشمان مبارکش مختصری به خواب رفت، وقتی بیدار شد فرمود: