پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

کربلا نهضت همیشه جاوید

نهضت خون بار کربلا و شهادت ابوعبدالله الحسین علیه السّلام و خاندان و یاران باوفای آن حضرت، از آنجا که پشتوانه محکم برای بقاء اسلام و حفظ آن از انحرافات و نابودی اسلام می باشد، همان اسلامی که خود رمز سعادت انسانیت در آن است.
از دورانهای بسیار دور، قبل از ولادت سیدالشهداء و قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و بلکه از اوائل خلقت حضرت آدم علیه السّلام مورد گفتگو واقع شده و پیامبران بزرگ الهی از آن آگاه و به آن خبر می دادند یا نگران آن بوده اند.
اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه علیهماالسلام و به طور کلی خاندان نبوت که این واقعه از جهات مختلف برای آنها روشن بوده است، دلیل این مطلب اخبار و روایات و اسناد معتبر تاریخی است که در کتب اسلامی موجود است.
و اینک ما در این رهگذر تنها روایاتی را که از حضرت امیر علیه السّلام در این مورد آمده است ذکر می کنیم.

خوشا به حال تو ای خاک کربلا

هرثمة بن سلیم گوید: با علی علیه السّلام به صفین (برای جنگ با معاویه) می رفتیم، وقتی به زمین کربلا رسیدیم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقداری از خاک کربلا برداشت و بوئید، سپس فرمود:
خوشا به حال تو ای خاک، البته که از تو گروهی (روز قیامت) محشور شوند که بی حساب وارد بهشت می گردند.
هرثمة وقتی به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شیعیان حضرت بود گفت: آیا نمی خواهی تو را از کار مولایت اباالحسن به شگفت آورم؟ وقتی به سرزمین کربلا رسیدیم مقداری از خاک آن زمین برداشت و بوئید و گفت: خوشا به حال تو ای خاک البته که از تو گروهی روز قیامت محشور می شوند که بی حساب وارد بهشت می گردند، او از کجا علم غیب دارد؟
جرداء همسرش گفت: ای مرد ما را رها کن، امیرالمؤمنین جز حق نمی گوید. هرثمة گوید: (روزگار گذشت تا در زمان یزید) عبیدالله بن زیاد برای جنگ امام حسین علیه السلام مردم را بسیج می کرد، من در آن لشکر بودم، وقتی به زمین کربلا و امام حسین و اصحاب او رسیدم، به یادم آمد آن منزلی را که با علی علیه السلام آمده بودم و آنجائی که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم.
از آمدن خود ناراحت شدم، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسین رانده نزد حضرت آمدم سلام کردم و حدیث پدر بزرگوارش در این امکان را نقل کردم.
حضرت فرمود: به کمک ما آمدی یا بر علیه ما؟ گفتم: ای پسر پیامبر نه با شما و نه بر علیه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زیاد بر ایشان نگرانم، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبینی، سوگند به آنکه جان حسین در دست اوست، هیچ کس امروز نیست که کشته شدن ما را ببیند و یاری نکند مگر اینکه داخل جهنم شود. هرثمه گوید: به سرعت از زمین کربلا فرار کردم تا کشته شدن آنها را نبینم. (347)
مؤلف گوید: اصحاب امام حسین علیه السلام همگی مشخص بودند و یک نفر کم و زیاد نمی شد. و چقدر فرق است میان آنان که با شتاب و به هر وسیله ممکن خود را به رکاب پسر پیامبر صلی الله علیه وآله رساندند و به فیض شهادت رسیدند و آنانکه نزد حضرت بودند و دنیای پست را اختیار کردند.
چه خوش سروده است این شاعر اهل بیت علیه السلام
bb
کنگره عشق نیست منزل هر بوالهوس - طائر این آشیان جان حسین است و بس
قله قاف وجود منزل عنقا بود - بر سر این آشیان پر نگشاید مگس
پایه اوصاف او، فوق اشارات ماست - رفعت این پایه نیست افئدة را دسترس
محفل ایجاد را اوست چراغ ابد - تا ابد از نور او مشعله ها مقتبس
گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق - روح امینش فشاند گرد ز سم فرس
او قفس تن شکست تا به قفس ماندگان - در پی او بشکند قالب تن را قفس
کشته بی دیده ام در هوسی داده جان - زنده چو او کس ندید کشته به ترک هوس
رفت و شد اندر پی اش قافله دل روان - ما پی این کاروان شاد به بانگ جرس (348)
ای شه بافر و نور، عرش مقام تو را - لامسه عقل ما، دم زند از لایمس (349)
بحر ثنای تو را قول نبی زرق(350) است - جنبش ما اندر او جنبش خار است و خس
کشته غفلت بود هر که تو را کشته خواند - ای دم جان پرورت زنده دلان را نفس
bbb

به خدا قسم آنها اینجا فرود می آیند

جویرة بن مسهر عبدی گوید: در راه صفین وقتی امیرالمؤمنین به زمین کربلا رسید نگاهی به چپ و راست افکند و گریه کرد.
سپس فرمود: به خدا قسم اینجا فرود می آیند، مردم سخن حضرت را نفهمیدند مگر هنگام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السّلام.
یکی از اصحاب گوید: من در آنجا استخوان شتری را به عنوان نشانه همانجائی که حضرت اشاره کرده بود در زمین نهادم، وقتی امام حسین علیه السّلام کشته شد، دیدم استخوان همانجائی است که او و اصحاب او کشته شدند.(351)