پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آگاهی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از اهداف فرستاده طلحه و زبیر و سخنان آن دو

امام صادق علیه السلام فرمود: طلحة و زبیر مردی از طایفه عبدالقیس به نام خداش را نزد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرستادند و به او سفارش کردند ما تو را نزد مردی می فرستیم که او و خاندانش را از دیر زمان به جادوگری و کهانت می شناسیم.
در میان اطرافیان ما تو از خود ما هم بیشتر مورد اعتمادی که از او نپذیری و با او مخاصمه کنی تا حقیقت بر تو معلوم گردد و بدان که ادعای او از همه مردم بیشتر است، مبادا ادعای او به تو شکستی وارد کند.
و از جمله راههائی که او مردم را با آن گول می زند، غذا و نوشیدنی و عسل و روغن و اینکه با کسی خلوت کند می باشد، مبادا نزد او غذائی بخوری و چیزی بیاشامی، به عسل و روغن او دست مزن و با او در خلوت منشین، از همه اینها بر حذر باش و به یاری خداوند حرکت کن وقتی چشمت به او افتاد، آیه سخرة را بخوان و از نیرنگ او و نیرنگ شیطان به خدا پناه بر، وقتی پیش او نشستی تمام نگاهت را به او متوجه مکن و با او انس مگیر.
آنگاه به او بگو: همانا دو برادر دینی و دو پسر عموی نسبی تو، تو را سوگند می دهند که رشته فامیلی را قطع نکن و می گویند: مگر تو نمی دانی که ما از روزی که خداوند محمد صلی الله علیه وآله را قبض روح کرد، به خاطر تو مردم را رها کردیم و با فامیل خود مخالفت نمودیم، اکنون که تو به کمترین مقامی رسیدی احترام ما را تباه کردی و امید ما را بریدی، و اینک با وجود دوری ما از تو و وسعت شهرهای حکومت تو، پی به توان ما در برابر خود بردی (که چگونه بر علیه تو لشگرکشی کرده برخی شهرها را متصرف شدیم).
کسی که تو را از ما و پیوند ما منصرف می کند سودش برای تو از ما کمتر و دفاعش از تو نسبت به ما سست تر است (ما از افرادی مانند عمار و ابن عباس و مالک اشتر برای تو سودمندتریم) صبح برای آنکه چشم دارد آشکار است (حق روشن است).
به ما خبر رسیده که تو هتک حرمت ما را کرده بر ما نفرین نموده ای، چه باعث این کار شده است؟ ما تو را شجاع ترین پهلوان عرب می دانستیم (نفرین کار مردم ترسو است نه شجاع) تو مدام ما را نفرین می کنی آیا می پنداری که این کار تو ما را شکست می دهد؟
فرستاده آنها پس از گرفتن پیام نزد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و آنچه به او دستور داده بودند به کار بست، وقتی حضرت علی علیه السلام او را دید که با خود سخنی را زمزمه می کند - آیه سخره را می خواند - حضرت خندید و فرمود: ای برادر عبدقیس بیا اینجا و به مکانی نزدیک خود اشاره فرمود:
خداش گفت: جا وسیع است (همین جا خوب است) می خواهم پیغامی را به شما برسانم.
حضرت فرمود: اول چیزی بخور و بیاشام، لباس (سفر) را درآور و روغنی (بر موهایت) بمال، بعداً پیام خود را برسان، آنگاه به قنبر فرمود: ای قنبر برخیز و او را پذیرائی کن.
خداش گفت: من به آنچه گفتی نیاز ندارم! حضرت فرمود: می خواهم با تو تنها باشم؟ خداش گفت: هر رازی نزد من آشکار است! (سخن محرمانه ندارم) حضرت فرمود: تو را به آن خدائیکه از تو به خودت نزدیک تر است و میان تو و دل تو مانع می شود و خیانت چشمها و راز سینه ها را می داند: آیا زبیر آنچه را من به تو پیشنهاد کردم (خوردن و آشامیدن و...) به تو سفارش نکرده؟ گفت: خدایا چنین است، حضرت فرمود: اگر بعد از آنچه از تو خواستم (یعنی بعد از آن سوگندهای شدید) حق را کتمان می کردی دیگر چشم بر هم نمی زدی (سریعاً هلاک می شدی).
تو را به خدا سوگند آیا او به تو چیزی یاد نداد که وقتی نزد من آمدی آن را بخوانی؟
خداش گفت: خدایا چنین است، حضرت فرمود: آیه سخره بود؟ گفت: آری، فرمود: بخوان آن را، او خواند و حضرت آیه را تکرار می کرد و هر جا غلط می خواند اصلاح می فرمود تا آنکه هفتاد بار آن را خواند!
آن مرد گفت: چرا امیرالمؤمنین علیه السلام دستور می دهد که این آیه هفتاد بار تکرار شود؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: آیا احساس می کنی که دلت آرام شد؟ گفت: سوگند به آنکه جانم در دست اوست آری.
حضرت فرمود: آن دو نفر به تو چه گفتند: (پیامشان را بگو) خداش پیام را بیان کرد، حضرت فرمود: به آن دو بگو: سخن خود شما برای استدلال علیه شما کافیست ولی خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند. شما گمان می کنید که برادر دینی و پسر عموی نسبی من هستید، نسب را منکر نیستم (در جد اعلا شریک هستیم) گر چه هر فامیلی گسسته است جز آنکه خداوند با اسلام پیوند زده است.
اما اینکه گفتید: برادر دینی من هستید، اگر راست می گوئید شما با کارهائی که نسبت به برادر دینی خود کردید با کتاب خدا مخالفت نموده و نافرمانی او را کرده اید (شورش بر حاکم عدل گناه است) و اگر راستگو نیستید (در ادعای برادری با من) با این ادعا افترا بسته و دروغ گفته اید (در هر دو صورت گنه کار هستید) و اما مخالف شما با مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله پس این کار اگر به خاطر حق بود، آن کار حق را با این مخالفتی که با من کردید شکستید و از بین بردید.
و اگر از روی (اهداف) باطل با مردم (حکومت ناحق) مخالفت می کردید گناه آن باطل با گناه تازه ای که کرده اید گریبانگیر شماست (مرتکب دو گناه هستید) اینها گذشته از اینکه مخالفت شما با مردم (حکومت ناحق) جز برای طمع دنیا نبوده است، آنچه گفتم سخن خود شما بود که گفتید امید ما را قطع کردی و ما را ناامید کردی (یعنی این سخن شما نشان می دهد شما طمع دنیوی داشتید) و خدا را شکر که بر من عیب دینی نگرفتید.
مانع من از پیوند با شما همان است که شما را از حق برگردانید و وادار کرد تا (بیعت) حق را از گردن خود دور کنید همچنانکه چهار پای سرکش افسار خود را پاره می کند، و خداست پروردگار من که با او چیزی شریک نسازم، پس سخن از سود کمتر و دفاع سست تر نکنید که شایسته نام شرک خواهید بود.
اما اینکه گفتید: من شجاع ترین پهلوانان عربم و شما از لعنت و نفرین من گریزانید، بدانید که هر مقامی مناسب کاری است (گاهی وقت دعاست و گاهی هنگام جنگ) آنگاه که نیزه ها از هر سو به جنبش آید و یالهای اسبها پریشان شود و ششهای شما در درون شما (از ترس) باد کند، آنجاست که خداوند مرا با دلی قوی کارگزاری کند.
و اما اینکه از نفرین من ناراحتید، شما نباید از نفرین مردی که به پندار شما جادوگر و از طایفه جادوگران است بی تابی کنید!
آنگاه حضرت بر آن دو نفرین نموده گفت:
خدایا زبیر را به بدترین وضع بکش و خونش را در گمراهی بریز و طلحة را ذلیل کن و بدتر از آن را در آخرت برای آن دو ذخیره ساز، آن دو به من ستم کردند و تهمت زدند (و نسبت جادوگری و کشتن عثمان را به من دادند) و گواهی خود را پنهان کردند و نسبت به من از تو و پیامبر صلی الله علیه وآله نافرمانی کردند، سپس به خداش فرمود: بگو آمین، خداش گفت: آمین!
در این موقع خداش (به خود آمد) و با خود گفت: به خدا مردی را که اشتباهش از تو روشن تر باشد ندیدم، مردی که پیامی را می رساند که پاره ای از آن پاره دیگر را ابطال می کند و خداوند جای صحیحی در آن نگذارده، من نزد خداوند از آن دو بیزاری می جویم.
حضرت علی علیه السلام فرمود: برو نزد طلحة و زبیر و کلام را به آنها برسان، خداش گفت: نه به خدا سوگند، من نمی روم مگر اینکه دعا کنی خداوند مرا هر چه زودتر به سوی شما برگرداند و مرا به رضای خود در مورد شما موفق گرداند، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دعا کرد، آن مرد رفت و دیری نگذشت که برگشت و در جنگ جمل در رکاب حضرت کشته شد، خدایش رحمت کند. (346)

4- حضرت علی علیه السّلام و واقعه جانگداز کربلا

حادثه ای که قلب امیرالمؤمنین را سوزاند و سیلاب اشک را جاری نموده است.