پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

تأسف سلمان در هنگام مرگ

هنگامیکه سلمان از دنیا می رفت سعد بن ابی وقاص به عیادت او آمد، به او گفت: چگونه ای؟ حالت چطور است؟ سلمان گریست، سعید گفت: چرا گریه می کنی، پیامبر تا دم مرگ از تو راضی بود، تو از کسانی هستی که نزد حوض (کوثر) پیش حضرت می روی (نه از آنها که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: عده ای از اصحاب مرا از حوض درو می کنند چون بعد از حضرت مرتکب خیانتهایی شده اند).
سلمان گفت: به خدا سوگند که من به خاطر مرگ بی تابی نمی کنم و نه به خاطر غصه دنیا، گریه من از آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود و در روایتی گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با ما شرط کرد توشه شما از دنیا باید به اندازه بار مسافر باشد و من می ترسم که از این مقدار بیشتر داشته باشم.
سعد گوید: من به اطراف او در اتاق نگاه کردم دیدم یک پارچ یا آفتابه و یک لگن برای شستن لباس و یک کاسه یا ظرف پختن غذا بیشتر نبود. (338)

عالم نصرانی با هدایت حضرت علی علیه السلام مسلمان شد

علامه مجلسی - رضوان الله علیه - از زید و صعصعة و اصبغ بن نباته و دیگران روایت کرده است که به اسقف (عالم بزرگ نصاری) در سرزمین دیلم فارس خبر دادند که مردی هست که ناقوس را تفسیر می کند (منظورشان حضرت علی علیه السلام بود).
اسقف گفت: مرا نزد او ببرید که او را انزع بطین - مردی تنومند که موی جلوی سر او ریخته است - خواهم یافت.
وقتی او را نزد حضرت آوردند یکصد و بیست سال از عمرش می گذشت، گفت: من صفت این مرد را در انجیل دیده ام، شهادت می دهم که او وصی پسر عموی خود است حضرت به او فرمود: برای ایمان آوردن آمده ای آیا می خواهی رغبت تو را زیاد کنم؟ عرض کرد: آری، فرمود: لباس خود را درآور تا آن علامتی را که میان دو کتف توست به اصحاب نشان دهم.
اسقف با شنیدن این سخن صدا زد: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد عبده و رسوله، آنگاه ناله ای کرد و جان داد!
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در اسلام اندکی زیست اما در جوار خداوند بسیار متنعم شد. (339)

حضرت علی علیه السلام منافق چاپلوس را رسوا کرد

محمد حنفیة فرزند حضرت علی علیه السلام گوید:
امیرالمؤمنین با سلمان فارسی و عمار و صهیب و مقداد و ابوذر از بیرون مدینه برمی گشتند که به عبدالله بن ابی سلول (منافق) و یاران او رسیدند.
عبدالله به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گفت:
مرحبا به سرور بنی هاشم و وصی پیامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو سبط، همو که از مال و جان خود در راه او گذشت.
حضرت فرمود: وای بر تو ای پسر ابی تو منافقی و من به نفاق تو گواهی می دهم! عبدالله گفت: آیا اینگونه با من سخن می گوئی؟ به خدا که من ایمان دارم همانند تو و اصحابت.
حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، تو نیستی مگر منافق و چون ماجرا را به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر داد آیات او ل سوره بقره که در مورد منافقین است نازل شد. (340)