پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

سلمان دریائی بی کران و مردی از اهل البیت علیهم السلام

و من مناسب می دانم که فهرستی از فضائل گسترده این مرد بزرگ و ناشناخته و افتخار ما ایرانیان و یار با وفای حضرت امیر علیه السلام را ذکر کنم.
او از آن سه نفری است که روایات می گوید تنها آنها بعد از پیامبر برجا ماندند و دیگران منحرف شدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: خداوند به من دستور داده که چهار نفر را دوست داشته باشم سپس آنها را حضرت علی و مقداد و ابوذر و سلمان فارسی معرفی کرد.
امام صادق علیه السلام در مورد سلمان فرمود: سلمان علم اول و آخر را پیدا کرد و او دریائی بیکران است و او از ما اهل بیت است.
در حدیث دیگری حضرت صادق علیه السلام فرمود: سلمان اسم اعظم را می دانست. او آنقدر در دانش و اسرار الهی عمیق بود که روایات می گوید: اگر ابوذر آنچه در دل سلمان بود می دانست او را می کشت.
حسن بن منصور گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا سلمان محدث بود؟ (از غیب با او صحبت می شد) حضرت فرمود: آری، گفتم: چه کسی با او سخن می گفت؟ فرمود: فرشته ای بزرگوار، عرض کردم: وقتی سلمان چنین باشد صاحب او (حضرت امیر علیه السلام) چه خواهد بود؟ حضرت فرمود: به کار خودت مشغول باش.
و جمله سلمان منا اهل البیت؛ سلمان از ما خانواده است، در روایات بسیاری آمده است، حضرت باقر علیه السلام فرمود: نگوئید سلمان فارسی بگوئید سلمان محمدی او مردی از ما خاندان است.(337)

تأسف سلمان در هنگام مرگ

هنگامیکه سلمان از دنیا می رفت سعد بن ابی وقاص به عیادت او آمد، به او گفت: چگونه ای؟ حالت چطور است؟ سلمان گریست، سعید گفت: چرا گریه می کنی، پیامبر تا دم مرگ از تو راضی بود، تو از کسانی هستی که نزد حوض (کوثر) پیش حضرت می روی (نه از آنها که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: عده ای از اصحاب مرا از حوض درو می کنند چون بعد از حضرت مرتکب خیانتهایی شده اند).
سلمان گفت: به خدا سوگند که من به خاطر مرگ بی تابی نمی کنم و نه به خاطر غصه دنیا، گریه من از آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود و در روایتی گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با ما شرط کرد توشه شما از دنیا باید به اندازه بار مسافر باشد و من می ترسم که از این مقدار بیشتر داشته باشم.
سعد گوید: من به اطراف او در اتاق نگاه کردم دیدم یک پارچ یا آفتابه و یک لگن برای شستن لباس و یک کاسه یا ظرف پختن غذا بیشتر نبود. (338)

عالم نصرانی با هدایت حضرت علی علیه السلام مسلمان شد

علامه مجلسی - رضوان الله علیه - از زید و صعصعة و اصبغ بن نباته و دیگران روایت کرده است که به اسقف (عالم بزرگ نصاری) در سرزمین دیلم فارس خبر دادند که مردی هست که ناقوس را تفسیر می کند (منظورشان حضرت علی علیه السلام بود).
اسقف گفت: مرا نزد او ببرید که او را انزع بطین - مردی تنومند که موی جلوی سر او ریخته است - خواهم یافت.
وقتی او را نزد حضرت آوردند یکصد و بیست سال از عمرش می گذشت، گفت: من صفت این مرد را در انجیل دیده ام، شهادت می دهم که او وصی پسر عموی خود است حضرت به او فرمود: برای ایمان آوردن آمده ای آیا می خواهی رغبت تو را زیاد کنم؟ عرض کرد: آری، فرمود: لباس خود را درآور تا آن علامتی را که میان دو کتف توست به اصحاب نشان دهم.
اسقف با شنیدن این سخن صدا زد: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد عبده و رسوله، آنگاه ناله ای کرد و جان داد!
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در اسلام اندکی زیست اما در جوار خداوند بسیار متنعم شد. (339)