پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آگاهی حضرت از عاقبت ابن کوا

مردی به نام ابن کوّا از امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد این آیه مبارکه قل هل أنبؤکم بالأخسرین اعمالاً(333) سئوال نمود، حضرت فرمود: اینها اهل کتاب هستند زمانی بر حق بوده سپس در دین خود بدعت گذاردند و گمان می کنند که کار نیکی انجام داده اند.
سپس حضرت از منبر فرود آمده و دست خود را بر کتف ابن کوا زده فرمود:
ای ابن کوّا اهل نهروان نیز از ایشان دور نیستند! او گفت: ای امیرالمؤمنین من غیر از شما را نمی خواهم و از دیگری (مخالفین) سئوال نمی کنم (شما را امام می دانم) اصحاب گویند: در جنگ نهروان، ابن کوّا جزء خوارج (سپاه دشمن) دیدند که بر علیه حضرت می جنگید، یکی به او گفت: مادرت به عزایت نشیند، تو آن زمان از امیرالمؤمنین سئوال می کردی و امروز با او جنگ می کنی؟
در این میان مردی بر او حمله کرد و با ضربه نیزه او را به جهنم واصل کرد.(334)

آگاهی حضرت از مرگ سلمان و طیّ الارض حضرت

جابر انصاری گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام با ما نماز صبح را در مدینه خواند، پس از آن روی مبارک را به طرف ما کرده فرمود: خداوند اجر شما را در مرگ برادرتان سلمان عظیم گرداند، آنگاه حضرت عمامه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بر سر گذارد و بر استری به نام عضبا سوار شد و به قنبر فرمود:
ای قنبر ده قدم به شمار، قنبر گوید: ده قدم شمردم خود را بر در خانه سلمان در مدائن دیدم.
زادان (گویا همشهری سلمان بوده است) گوید: وقتی زمان وفات سلمان نزدیک شد به او گفتم: چه کسی تو را غسل می دهد؟ گفت: آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را غسل داد (یعنی حضرت علی علیه السلام) گفتم: تو در مدائنی و علی در مدینه گفت: ای زادان وقتی چانه مرا بستی، صدای در را می شنوی.
زادان گوید: چون چانه او را بستم ناگاه صدای درب را شنیدم، بلافاصله در را باز کردم دیدم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است فرمود: ای زادان سلمان فوت کرد؟
عرض کردم: آری حضرت داخل شد و پارچه را از صورت سلمان برگرفت در این حال سلمان تبسمی کرد! حضرت فرمود:
خوشا به حال تو ای بنده خدا، وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رفتی مصیباتی را که بر برادرت وارد شده بگو، سپس حضرت مشغول کارهای او شد (غسل و کفن و نماز) وقتی حضرت بر سلمان نماز می خواند تکبیری با عظمت از حضرت شنیدم و با حضرت دو مرد را دیدم یکی جعفر (طیار برادر گرام حضرت امیر علیه السلام) و دیگری خضر پیامبر علیه السلام بود و همراه هر کدام از جعفر و خضر هفتاد صف از ملائکه در نماز بر سلمان حاضر شدند در هر صفی یک میلیون فرشته بود.(335)

رسوایی ابن جوزی توسط یک بانوی زیرک

حکایت جالبی متناسب با همین جریان مشاهده کردم که ذکر آن خالی از لطف و فایده نیست.
یکی از علماء اهل سنت که معروف به ابن جوزی است روزی سخنی فراتر از دهان خود بر زبان آورد و خواست همچون امیرالمؤمنین علیه السلام ادعایی کرده باشد. او بر فراز منبر صدا زد: سلونی قبل ان تفقدونی؛ از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید!.
در این میان بانویی آگاه و زیرک از او پرسید: آیا درست است که حضرت علی علیه السلام برای غسل و کفن و دفن سلمان یک شب (از مدینه به مدائن) رفت و آن مراسم را انجام داد و برگشت؟ ابن جوزی گفت: اینگونه روایت شده است.
آن زن ادامه داد: آیا درست است که جنازه عثمان سه روز در مزبله افتاده بود و حضرت علی علیه السلام (در مدینه) حاضر بود (و اقدامی نکرد؟) ابن جوزی گفت: آری، آن زن گفت: پس یکی از آن دو اشتباه بود!
ابن جوزی که از جواب این زن عاجز شده بود گفت: ای زن اگر تو بی اجازه شوهرت از خانه بیرون آمدی، لعنت خدا بر تو و اگر با اجازه او بوده، لعنت خدا بر او. در این هنگام که آن زن، ابن جوزی را درمانده دید تیر خلاص را به او زد و گفت:
عایشه که به جنگ با علی علیه السلام (از خانه) خروج کرد آیا با اجازه (شوهرش) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بود؟
ابن جوزی چنان درمانده شده بود که ساکت گردید و جوابی نداد.(336)
مؤلف گوید: و این نیز تحقق دیگر از پیشگوئیهای امیرالمؤمنین علیه السلام بود که فرمود: هر که بعد از من چنین ادعایی کند خداوند او را رسوا می نماید.