پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آگاهی حضرت امیر علیه السلام از گفتگوی عمرو با زن

عمرو بن حریث بعد از گفتگو نزد حضرت برگشت، حضرت به او فرمود: ای عمرو چرا و به چه حقی آن سخنان را در حق من روا داشتی (ساحر و کاهن و مخدوم) آگاه باش به خدا قسم که سخن آن زن درباره من از تو بهتر بود، و من و تو هر دو مقابل خداوند خواهیم ایستاد بنگر چه گریزی از خداوند داری؟
عمرو گفت: یا امیرالمؤمنین من از خداوند استغفار می کنم و از شما معذرت می خواهم، مرا ببخش. خدایت ببخشاید.
حضرت فرمود: نه به خدا قسم من هرگز این گناه را بر تو نمی بخشم، تا من و تو در مقابل آن (خدائی) که ظلم نمی کند بایستیم.(331)
مؤلف گوید: اینکه حضرت امیر علیه السلام عمروبن حریث را نبخشود با آنکه حضرتش دریای رحمت الهی است به جهت نفاق و کینه ای بود که در دل عمرو بود و توبه نکرده بلکه تظاهر می نمود.
و این عمرو بن حریث همان است که وقتی عبیداللّه از او خواست تا میثم را معرفی کند گفت: میثم تمار دروغگو و طرفدار آن مرد دروغگو علی بن ابیطالب است، میثم گفت: ای امیر او دروغ می گوید: بلکه منم راستگو طرفدار آن مرد راستگو علی بن ابیطالب که به حق امیر مؤمنان است، و در ترجمه او وی را به عنوان کافر بی دین و دشمن خدا و فرماندار بنی امیه معرفی کرده اند.(332)

آگاهی حضرت از عاقبت ابن کوا

مردی به نام ابن کوّا از امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد این آیه مبارکه قل هل أنبؤکم بالأخسرین اعمالاً(333) سئوال نمود، حضرت فرمود: اینها اهل کتاب هستند زمانی بر حق بوده سپس در دین خود بدعت گذاردند و گمان می کنند که کار نیکی انجام داده اند.
سپس حضرت از منبر فرود آمده و دست خود را بر کتف ابن کوا زده فرمود:
ای ابن کوّا اهل نهروان نیز از ایشان دور نیستند! او گفت: ای امیرالمؤمنین من غیر از شما را نمی خواهم و از دیگری (مخالفین) سئوال نمی کنم (شما را امام می دانم) اصحاب گویند: در جنگ نهروان، ابن کوّا جزء خوارج (سپاه دشمن) دیدند که بر علیه حضرت می جنگید، یکی به او گفت: مادرت به عزایت نشیند، تو آن زمان از امیرالمؤمنین سئوال می کردی و امروز با او جنگ می کنی؟
در این میان مردی بر او حمله کرد و با ضربه نیزه او را به جهنم واصل کرد.(334)

آگاهی حضرت از مرگ سلمان و طیّ الارض حضرت

جابر انصاری گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام با ما نماز صبح را در مدینه خواند، پس از آن روی مبارک را به طرف ما کرده فرمود: خداوند اجر شما را در مرگ برادرتان سلمان عظیم گرداند، آنگاه حضرت عمامه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بر سر گذارد و بر استری به نام عضبا سوار شد و به قنبر فرمود:
ای قنبر ده قدم به شمار، قنبر گوید: ده قدم شمردم خود را بر در خانه سلمان در مدائن دیدم.
زادان (گویا همشهری سلمان بوده است) گوید: وقتی زمان وفات سلمان نزدیک شد به او گفتم: چه کسی تو را غسل می دهد؟ گفت: آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را غسل داد (یعنی حضرت علی علیه السلام) گفتم: تو در مدائنی و علی در مدینه گفت: ای زادان وقتی چانه مرا بستی، صدای در را می شنوی.
زادان گوید: چون چانه او را بستم ناگاه صدای درب را شنیدم، بلافاصله در را باز کردم دیدم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است فرمود: ای زادان سلمان فوت کرد؟
عرض کردم: آری حضرت داخل شد و پارچه را از صورت سلمان برگرفت در این حال سلمان تبسمی کرد! حضرت فرمود:
خوشا به حال تو ای بنده خدا، وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رفتی مصیباتی را که بر برادرت وارد شده بگو، سپس حضرت مشغول کارهای او شد (غسل و کفن و نماز) وقتی حضرت بر سلمان نماز می خواند تکبیری با عظمت از حضرت شنیدم و با حضرت دو مرد را دیدم یکی جعفر (طیار برادر گرام حضرت امیر علیه السلام) و دیگری خضر پیامبر علیه السلام بود و همراه هر کدام از جعفر و خضر هفتاد صف از ملائکه در نماز بر سلمان حاضر شدند در هر صفی یک میلیون فرشته بود.(335)