پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

فرصت طلبی عمرو بن حریث منافق

عمرو بن حریث (مرد منافق و مخالف حضرت علی علیه السلام) دنبال زن رفت و به او گفت: امروز از تو امر عجیبی دیدم، امیرالمؤمنین سخنی به تو گفت و تو بدون هیچ حرفی برخاستی و رفتی، به من بگو به تو چه گفت که نتوانستی جواب دهی؟
زن گفت: ای بنده خدا حضرت مسأله ای را بازگو کرد که جز من و خداوند متعال کسی آگاه نبود، و من از ترس اینکه مبادا بیش از این بگوید (و رسوا کند) برخاستم، زیرا تحمل یکی بهتر از تحمل سختیهای پشت سر هم است.
عمرو گفت: خدایت ببخشاید، او به تو چه گفت؟ زن گفت: ای بنده خدا او به من چیزی را گفت که زشت دارم و ثانیاً زشت است مردان از عیوب زنان آگاه شوند.
عمرو بن حریث گفت: ای زن نه تو مرا می شناسی و نه من تو را، شاید نه من تو را و نه تو مرا دیگر ببینیم. عمرو گوید: وقتی دید من بسیار اصرار می کنم گفت:
اینکه حضرت فرمود: ای سلفع، به خدا قسم مجرای حیض من غیر عادی است اما اینکه فرمود: ای مهیع، به خدا قسم به جای مردان (شوهر) با زنان هستم. اما اینکه فرمود: ای قردع، من آن زن خرابکار هستم که خانه همسرم و دارائی او را ویران و نابود کردم.
عمرو گفت: وای بر تو، او این مطالب را از کجا می داند؟ آیا ساحر است یا کاهن(329) یا مخدوم(330) که به مسائل تو خبر می دهد، این دانش گسترده ای است.
زن گفت: بد حرفی زدی، او نه جادوگر است و نه کاهن و نه مخدوم، او از خاندان نبوت و وصی پیامبر خدا و وارث (علوم) اوست. آنچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم گرفته است به مردم می گوید و او بعد از پیامبر ما حجت خداست بر مردم.

آگاهی حضرت امیر علیه السلام از گفتگوی عمرو با زن

عمرو بن حریث بعد از گفتگو نزد حضرت برگشت، حضرت به او فرمود: ای عمرو چرا و به چه حقی آن سخنان را در حق من روا داشتی (ساحر و کاهن و مخدوم) آگاه باش به خدا قسم که سخن آن زن درباره من از تو بهتر بود، و من و تو هر دو مقابل خداوند خواهیم ایستاد بنگر چه گریزی از خداوند داری؟
عمرو گفت: یا امیرالمؤمنین من از خداوند استغفار می کنم و از شما معذرت می خواهم، مرا ببخش. خدایت ببخشاید.
حضرت فرمود: نه به خدا قسم من هرگز این گناه را بر تو نمی بخشم، تا من و تو در مقابل آن (خدائی) که ظلم نمی کند بایستیم.(331)
مؤلف گوید: اینکه حضرت امیر علیه السلام عمروبن حریث را نبخشود با آنکه حضرتش دریای رحمت الهی است به جهت نفاق و کینه ای بود که در دل عمرو بود و توبه نکرده بلکه تظاهر می نمود.
و این عمرو بن حریث همان است که وقتی عبیداللّه از او خواست تا میثم را معرفی کند گفت: میثم تمار دروغگو و طرفدار آن مرد دروغگو علی بن ابیطالب است، میثم گفت: ای امیر او دروغ می گوید: بلکه منم راستگو طرفدار آن مرد راستگو علی بن ابیطالب که به حق امیر مؤمنان است، و در ترجمه او وی را به عنوان کافر بی دین و دشمن خدا و فرماندار بنی امیه معرفی کرده اند.(332)

آگاهی حضرت از عاقبت ابن کوا

مردی به نام ابن کوّا از امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد این آیه مبارکه قل هل أنبؤکم بالأخسرین اعمالاً(333) سئوال نمود، حضرت فرمود: اینها اهل کتاب هستند زمانی بر حق بوده سپس در دین خود بدعت گذاردند و گمان می کنند که کار نیکی انجام داده اند.
سپس حضرت از منبر فرود آمده و دست خود را بر کتف ابن کوا زده فرمود:
ای ابن کوّا اهل نهروان نیز از ایشان دور نیستند! او گفت: ای امیرالمؤمنین من غیر از شما را نمی خواهم و از دیگری (مخالفین) سئوال نمی کنم (شما را امام می دانم) اصحاب گویند: در جنگ نهروان، ابن کوّا جزء خوارج (سپاه دشمن) دیدند که بر علیه حضرت می جنگید، یکی به او گفت: مادرت به عزایت نشیند، تو آن زمان از امیرالمؤمنین سئوال می کردی و امروز با او جنگ می کنی؟
در این میان مردی بر او حمله کرد و با ضربه نیزه او را به جهنم واصل کرد.(334)