پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

سید محمد نجفی یزدی

راهب مسیحی مسلمان می شود

مرد راهب از بالای دیر تمامی این امور را زیر نظر داشت، وقتی کار به پایان رسید صدا زد: ای مردم مرا پائین آورید، پائین آورید (گویا راه خروج او نردبانی بوده است که از بیرون، دیگران باید نصب می کردند یا پیرمردی ضعیف بوده که نیاز به کمک داشته است) هر طور شده او را پائین آوردند، آمد و در مقابل حضرت امیر علیه السلام ایستاد و گفت: ای مرد تو پیامبر مرسل هستی، حضرت فرمود: نه، گفت: فرشته مقرب هستی؟ فرمود: نه، گفت: دستت را باز کن تا بر دست تو مسلمان شوم، حضرت دست مبارک را گشود و فرمود: شهادتین بگو، راهب گفت:
اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و أشهد ان محمداً عبده و رسوله، و شهادت می دهم که شما وصی پیامبر خدا و تنها کسی هستی که لیاقت خلافت را داری، آنگاه حضرت شرایط اسلام را به او یاد داد، سپس فرمود:
چطور شد که بعد از اینهمه مدت طولانی که مسلمان نبودی، الآن مسلمان شدی؟ عرض کرد: می گویم یا امیرالمؤمنین، این دیر در اینجا برای (شناسائی) کسی که این سنگ را می جوید و آب را از زیر آن خارج می کند ساخته شده است.
دانشمندان بسیاری قبل از من در اینجا سکونت داشته اند ولی این توفیق نصیب آنها نشد و خداوند روزی من کرد.
ما در کتابهای خود و آثار دانشمندانمان یافته ایم که در این مکان چشمه ای است که بر روی آن سنگی است و مکان آنرا کسی جز پیامبر یا وصی پیامبر نمی داند.
ولیّ خدا به ناچار مردم را به سوی حق می خواند و علامت آن این است که او جایگاه این سنگ را می داند و بر کندن آن قدرت دارد. و من چون دیدم آنچه انجام دادی، بر من ثابت شد آنچه منتظر بودم و به آرزوی خود رسیدم، و امروز به دست شما مسلمان شدم و به حق شما ایمان آورده غلام تو هستم.
امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی این سخنان را از راهب شنید آنقدر گریه کرد که محاسن شریفش تر شد و گفت: سپاس خداوندی را که مرا فراموش نکرده، سپاس خداوندی را که یاد من در کتابهای او بوده است. آنگاه مردم را دعوت کرده فرمود: آنچه برادر مسلمانتان می گوید بشنوید، مردم شنیدند و خدایرا بسیار سپاس گفتند و شکرشان بر نعمت خدا و شناخت امیرالمؤمنین علیه السلام افزون گردید.
راهب با حضرت همراه شد و در جنگ صفین با اهل شام شرکت کرد و به درجه شهیدان نائل آمد حضرت امیر علیه السلام خودش نماز و دفن او را بر عهده گرفت و بسیار بر او استغفار نمود و هر گاه یاد او می شد می فرمود: ذاک مولای؛ او دوست من بود. در برخی روایات آمده است: حضرت امیر علیه السلام بعد از شهادت این راهب در میان شهداء دنبال او می گشت، و خود حضرت بر او نماز گزارد و با دست خود او را دفن کرد و فرمود: به خدا سوگند گویا او را می بینم که در منزلش با همسر خویش که خداوند او را به آن گرامی داشته به سر می برد.(327)
شیخ مفید (ره) می فرماید: این جریان را مورخین ذکر کرده و در میان شیعه و اهل سنت مشهور است به گونه ای که شعراء آنرا به شعر درآورده و گویندگان بلیغ آنرا در سخنرانی ذکر کرده اند.(328)

آگاهی حضرت از اسرار زن جسور

حارث عور که از دوستان باوفای حضرت امیر علیه السلام است گوید: روزی با امیرالمؤمنین در جایگاه قضاوت نشسته بودم که زنی آمد و بر علیه شوهرش شکایت کرد، زن شکایت خود را گفت، شوهرش نیز ادعای خود را بیان کرد، و چون حق با مرد بود، حضرت حق را به شوهر داد و به ضرر زن حکم کرد.
زن از قضاوت حضرت بسیار خشمگین شد و صدا زد: یا امیرالمؤمنین به خدا قسم که بر ستم قضاوت کردی، خداوند به تو اینگونه دستور نداده بود!
حضرت فرمود: ای سلفع و مهیع و قردع، من آنچه حق می دانستم در مورد تو قضاوت کردم، زن با شنیدن این سخن ترسید و فرار کرد و جوابی نداد.

فرصت طلبی عمرو بن حریث منافق

عمرو بن حریث (مرد منافق و مخالف حضرت علی علیه السلام) دنبال زن رفت و به او گفت: امروز از تو امر عجیبی دیدم، امیرالمؤمنین سخنی به تو گفت و تو بدون هیچ حرفی برخاستی و رفتی، به من بگو به تو چه گفت که نتوانستی جواب دهی؟
زن گفت: ای بنده خدا حضرت مسأله ای را بازگو کرد که جز من و خداوند متعال کسی آگاه نبود، و من از ترس اینکه مبادا بیش از این بگوید (و رسوا کند) برخاستم، زیرا تحمل یکی بهتر از تحمل سختیهای پشت سر هم است.
عمرو گفت: خدایت ببخشاید، او به تو چه گفت؟ زن گفت: ای بنده خدا او به من چیزی را گفت که زشت دارم و ثانیاً زشت است مردان از عیوب زنان آگاه شوند.
عمرو بن حریث گفت: ای زن نه تو مرا می شناسی و نه من تو را، شاید نه من تو را و نه تو مرا دیگر ببینیم. عمرو گوید: وقتی دید من بسیار اصرار می کنم گفت:
اینکه حضرت فرمود: ای سلفع، به خدا قسم مجرای حیض من غیر عادی است اما اینکه فرمود: ای مهیع، به خدا قسم به جای مردان (شوهر) با زنان هستم. اما اینکه فرمود: ای قردع، من آن زن خرابکار هستم که خانه همسرم و دارائی او را ویران و نابود کردم.
عمرو گفت: وای بر تو، او این مطالب را از کجا می داند؟ آیا ساحر است یا کاهن(329) یا مخدوم(330) که به مسائل تو خبر می دهد، این دانش گسترده ای است.
زن گفت: بد حرفی زدی، او نه جادوگر است و نه کاهن و نه مخدوم، او از خاندان نبوت و وصی پیامبر خدا و وارث (علوم) اوست. آنچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم گرفته است به مردم می گوید و او بعد از پیامبر ما حجت خداست بر مردم.