پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

آگاهی حضرت به کار زشت هشت منافق

اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام به ما مأموریت داد از کوفه به مدائن رویم، روز یکشنبه ای بود که از کوفه بیرون آمدیم، (یکی از منافقین به نام) عمرو بن حریث با هفت نفر تمرد کردند، و به ناحیه ای از حیره که خورنق نام داشت برای تفریح رفتند و گفتند: روز چهارشنبه به (مدائن) خواهیم آمد.
آنها در بین راه سوسماری را صید کردند و عمرو بن حریث از روی استهزاء دست سوسمار را بالا گرفت و گفت: این امیرالمؤمنین است با او بیعت کنید، آن هفت نفر با او بیعت کردند، خود عمرو نیز هشتمی بود.
در روایتی آمده است آنها گفتند: علی می پندارد که علم غیب می داند، اکنون ما او را برکنار و با این سوسمار بیعت کردیم.
شب چهارشنبه راه افتادند و روز جمعه وارد مسجد مدائن شدند، همزمان با ورود اینها حضرت علی علیه السلام مشغول سخنرانی بود که نگاهش به اینها افتاد فرمود: ای مردم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بر من هزار حدیث بیان نمود که از هر حدیثی هزار در گشوده می شود و برای هر دری هزار کلید است. خداوند می فرماید: یوم ندعو کل اناس بامامهم(322)، روزی که هر انسانی را با رهبرش صدا بزنیم، من به خداوند سوگند می خورم که روز قیامت هشت نفر مبعوث می شوند که امام و پیشوای ایشان سوسمار است و اگر بخواهم می توانم نام آنها را افشا کنم! راوی گوید: عمرو بن حریث را دیدم که مثل شاخه قطع شده از شدت خجالت و شرمندگی، بی حال و پژمرده شده بود.(323)

آگاهی حضرت به علت ویرانی مسجدی در عدن

در دوران خلافت ابوبکر در ساحل عدن گروهی می خواستند مسجدی بنا کنند، هر بار که ساختمان را بالا می بردند فرو می ریخت و ویران می شد.
جریان را با ابوبکر در میان گذارده راه حلی خواستند، او دستور داد دوباره بنا کنید، دوباره با استحکام آن را بنا کردند اما باز سقوط کرد و ویران شد، وقتی مشکل را به ابوبکر گزارش دادند به منبر رفت و به مردم گفت: اگر در میان شما کسی در این مورد چیزی می داند بگوید.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: طرف راست و چپ قبله را حفر کنید، دو قبر آشکار می شود که بر آن سنگی است که روی آن نوشته من رضوی و خواهرم حیاد، دختران تبع هستیم، برای خداوند شریک قبول نکردیم، آنها را غسل داده نماز گذارید و دفن کنید، آنگاه مسجد را بنا کنید که خراب نخواهد شد، چون چنین کردند ساختمان ایستاد و خراب نشد.(324)

آگاهی حضرت به حیله معاویه

روزی معاویه به کسانیکه نزد او بودند گفت:
چگونه می شود فهمید که مرگ من زودتر است یا مرگ (حضرت) علی، حاضرین گفتند: راهی نیست، معاویه گفت: من این مطلب را از علی بدست می آورم زیرا او سخن باطلی نمی گوید!
سپس سه نفر از افراد مورد اعتماد را خواسته به آنها گفت: هر سه با هم به طرف کوفه حرکت کنید، ولی با هم داخل نشوید، هر کدام به تنهائی ولی به ترتیب وارد شوید و خبر مرگ مرا منتشر کنید، مواظب باشید سخن شما در مورد چگونگی مرگ و سبب آن و روز مرگ و وقت آن، و مکان قبر و آنکه بر من نماز گذارده و دیگر امور هماهنگ باشد و به هیچ وجه اختلاف نداشته باشید، اول یکی داخل شود و خبر فوت مرا بدهد، سپس دومی و بعداً سومی، آنگاه ببینید علی چه می گوید؟!
این سه نفر برای انجام این مأموریت به کوفه آمدند، اولی داخل شهر شد، با حالتی غمگین و افسرده، مردم پرسیدند: از کجا می آئی؟ گفت: از شام، گفتند: چه خبر؟ گفت: معاویه مرده است.
مردم با شنیدن این خبر (خوشحال شدند) نزد حضرت امیر علیه السلام آمده گفتند: مردی از شام آمده و می گوید معاویه مرده است، حضرت اعتنا نکرد.
فردای آن روز مرد دیگری با همان حالت آمد، مردم از او پرسیدند چه خبر؟ گفت: معاویه مرد و همانند رفیق خود واقعه را تعریف کرد، اینبار نیز مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: اینک سوار دیگری آمده و خبر مرگ معاویه را آورده است و تمام واقعه را مانند اولی نقل می کند، حضرت باز جوابی نداد.
روز سوم سوار دیگری آمد و خبر مرگ معاویه را داد وقتی مردم از او راجع به چگونگی مرگ او و جزئیات امر سئوال کردند همانند آن دو نفر توضیح داد.
مردم باز به نزد حضرت آمدند و گفتند: یا امیرالمؤمنین این خبری که اینها می دهند صحیح است زیرا این سومین سوار است که همانند دو سوار قبلی خبر می دهد، (باز حضرت اعتنا نکرد) و چون با حضرت زیاد گفتگو کردند فرمود: (نه) معاویه هرگز نمی میرد تا اینکه محاسن من به خون سرم رنگین شود و این خبرها حیله ای است که پسر خورنده جگرها با آن بازی می کند. این جملات حضرت به معاویه رسید(325) (و فهمید که حضرت زودتر از او از دنیا خواهد رفت).