پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

خلافت چهار برادر از پسران مروان

قسمت دوم پیشگوئی حضرت در آن سخن، مربوط به اولاد مروان است، حضرت خبر داد که چهار نفر از آنان به حکومت رسند، و هیمنگونه نیز شد زیرا چهار نفر از اولاد عبدالملک پسر مروان، به ترتیب به خلافت رسیدند بنامهای ولید و سلیمان و یزید و هشام که روزگار امت در زمان ایشان سپاه و حالشان تباه شد و گویند: اتفاق نیفتاده است که چهار برادر خلافت کرده باشند به جز ایشان، و همین مطلب را تأیید می کند خوابی که مروان دید و آن این بود که در محراب پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلم چهار مرتبه بول می کرد ابن سیرین که در تعبیر خواب شهرت دارد تعبیر کرد که چهار نفر از اولاد تو خلیفه می شوند و در محراب پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلم می ایستند.
برخی نیز احتمال داده اند منظور حضرت از اولاد مروان، چهار پسر او باشند، عبدالملک که خلیفه شد، و عبدالعزیز که والی مصر شد و بشر که والی عراق گردید و محمد که والی جزیره بود.(211)

پیشگوئی حضرت در مورد حکومت عبدالملک بن مروان

امیرالمؤمنین علیه السّلام در ضمن خطبه ای که از آینده خبر می داد و در نهج البلاغة آمده است فرمود:
گویا می بینیم او را (عبدالملک) که در شام بانگ می زند (لشکر فراهم می کند) و با پرچمهایش در اطراف کوفه می گردد (عراق را به تصرف آورد) و به آن دیار هجوم آورد همانند هجوم شتر سرکش بدخو، زمین را از سرها فرش نماید (بسیار کشتار کند) و دهانش (چون درندگان) گشاده و گامش در زمین سنگین است (سپاهیان فراوان دارد) جولان او دور و دراز و حمله اش سخت خواهد بود.
به خدا قسم شما را در اطراف زمین پراکنده می کند تا اینکه نماند از شما مگر اندکی همچو سرمه در چشم، همواره در این حال (سخت) خواهید بود تا اینکه عقلهای پنهان عرب به نزد آنها برگردد (سر عقل آیند) پس روشهای پاینده و نشانه های آشکار و پیمان نزدیک را که اتمام نبوت بر آن است، پای بند شوید و بدانید که شیطان راههای خود را برای شما هموار می کند تا به دنبال او گام بردارید.(212)
شارح نهج البلاغة گوید: این سخنان حضرت در مورد عبدالملک بن مروان و حکومت او در شام و تسلط او بر عراق و کشتاری که در ایام عبدالرحمن و کشتن مصعب در میان عرب واقع شد می باشد.(213)

زندگی عبرت آموز عبدالملک مروان

عبدالملک بن مروان در اول ماه رمضان سال 65 هجری پس از مرگ پدرش بر تخت سلطنت نشست، او قبل از آنکه به حکومت برسد همواره در مسجد بود و قرآن می خواند به گونه ای که او را حمامة المسجد یعنی کبوتر مسجد می نامیدند، وقتی خبر خلافت به او رسید مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را بست و گفت: سلام علیک هذا فراق بینی و بینک؛ خداحافظ، این زمان جدائی من و توست.
و آنگاه همچنانکه حضرت علی علیه السّلام خبر داده بود جنایات گسترده ای را مرتکب شد، از تاریخ سیوطی نقل شده که مردی یهودی که به کتابهای آسمانی آگاهی داشت و نامش یوسف بود مسلمان شد، روزی از در خانه مروان عبور کرده گفت: وای بر امت محمد صلی اللّه علیه و آله وسلم از اهل این خانه، و همین یوسف، دوست عبدالملک بود روزی دست بر شانه عبدالملک زد و گفت: از خدا بترس در مورد امت پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلم وقتی خلیفه شدی، عبدالملک گفت: این چه حرفی است که می زنی، من از کجا و خلافت کجا؟ اما یوسف دوباره گفت: در مورد ایشان از خدا بترس.
به هر حال در سال 72 هجری سپاه عبدالملک، لشکر مصعب را شکست داد و کوفه را تسخیر نمود و از عجایب روزگار آنکه در قصر کوفه وقتی سر مصعب مقابل عبدالملک بود و شادمانی می کرد، ناگاه یکی از حاضرین بدنش لرزید و گفت: امیر به سلامت باشد، من از این قصر داستان عجیبی دارم، به خاطرم هست در این مجلس بودم که سر مبارک امام حسین علیه السّلام را برای عبیدالله بن زیاد آوردند و نزد او نهادند، پس از چندی که مختار کوفه را تسخیر کرد با او در همین مجلس بودم که سر ابن زیاد را نزد او دیدم، پس مختار با مصعب صاحب همین سر بودم که سر مختار را مقابل او نهادند و اینک با امیر در این مجلس می باشم و سر مصعب را می بینم و من امیر را در پناه خدا می آورم از شر این مجلس!
عبدالملک از شنیدن این قضیه لرزید و فرمان داد تا قصر را خراب کردند.(214)
bbیک سره مردی ز عرب هوشمند - گفت به عبدالملک از روی پند
روی همین مسند و این تکیه گاه - زیر همین قبه و این بارگاه
بودم و دیدم بر این زیاد - آه چه دیدم که دو چشمم مباد
تازه سری چون سپر آسمان - طلعت خورشید ز رویش نهان
بعد که ز چندی سر آن خیره سر - بُد بَرِ مختار به روی سپر
بعد که مصعب سر و سردار شد - دست کش او سر مختار بود
این سر مصعب به تقاضای کار - تا چه کند با تو دگر روزگار؟bbb
باری عبدالملک حجاج آن جنایتکار تاریخ را بر عراق گمارد و خود به شام رفت. و حجاج جنایتهایی در عراق انجام داد که روی تاریخ را سیاه کرد و تعداد کشته های او را به جز آنها که در جنگها کشته است 000/0 12 نفر ذکر کرده اند و ما بعداً در مورد اعمال او مختصری توضیح خواهیم داد.
کار به جائی رسید که خود عبدالملک می گفت: من (قبل از خلافت) از کشتن مورچه امتناع می کردم و اکنون حجاج برای من می نویسد که تعداد عظیمی از مردم را کشته است، و در من هیچ اثری نمی گذارد.
روزی مردی بنام زهری به او گفت: شنیده ام شراب می خوری؟
عبدالملک گفت: آری بخدا که خون نیز می آشامم! (215)
مسعودی مورخ مشهور گوید: عبدالملک نسبت به خونریزی بی پروا بود، فرمانداران او هم مثل او بودند مثل حجاج در عراق و مهلب در خراسان و هشام بن اسماعیل در مدینه و دیگران و حجاج از همه ستمگرتر و خونریزتر بود.(216)