پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئی حضرت در مورد بیعت شکنی مروان و حکومت اولاد او

بعد از جنگ جمل و شکست لشکر شورشیان، عبدالله بن عباس نزد حضرت امیر علیه السّلام آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین حاجتی دارم.
حضرت فرمود: چه خوب آگاهم به حاجت تو، آمده ای تا برای (مروان) بن حکم امان بگیری؟!
ابن عباس گفت: آری می خواهم به او امان دهید، حضرت فرمود: به او امان دادم، ولی او را بر ترک مرکب خودت سوار کن و نزد من آور.
راوی گوید: ابن عباس او را آورد، قیافه مروان همچون بوزینه ای بود.
حضرت فرمود: آیا بیعت می کنی؟ عرض کرد: آری و در دل است آنچه هست (یعنی دلم با شما نیست) حضرت فرمود: خداوند به آنچه در دلهاست داناتر است.
حضرت در ابتدا دست خود را جلو برد تا مروان با حضرت بیعت کند، ولی ناگهان دست خویش را عقب کشید و فرمود: مرا نیازی به بیعت او نیست، این دست، دست یهودی است (اهل پیمان نیست) اگر بیست بار با من بیعت کند با دبرش آن را می شکند، آنگاه به مروان فرمود:
ای پسر حکم در هیجان این جنگ بر سر تو ترسیدم که از بدنت جدا شود، نه به خدا قسم چنین نشود تا اینکه از نسل تو خارج شود فلان و فلان که این امت را آزار دهند و به شدت خوار کنند و جام صبر را به آنها بنوشانند.
و خواهیم دید که اولاد مروان به حکومت رسیدند و چه بلاها بر امت وارد کردند و مردم جز سوختن و ساختن چاره ای نداشتند، همچنانکه پیشگوئی حضرت در بیعت شکنی مروان به وقوع پیوست و او بعد از جنگ جمل و اظهار بیعت با حضرت، به معاویه پیوست.

پیشگوئی حضرت در مورد مروان و اولاد او و جنایات آنها

در یک پیشگوئی دیگر، امیرالمؤمنین علیه السّلام در مورد مروان و اولاد او فرمود: آگاه باشید که او (مروان) را حکومتی است (بسیار کوتاه) همانند لیسیدن سگ بینی خود را و اوست پدر چهار فرمانروا و زود باشد که مردم از مروان و فرزندان او روز سرخی را ببیند.
حضرت امیر علیه السّلام در این کلام کوتاه خبر داد به اینکه مروان سرانجام به حکومت می رسد ولی بسیار کوتاه، اما مروان دارای شخصیتی بسیار پست و حقیر بود، و از دشمنترین افراد نسبت به امیرالمؤمنین علیه السّلام بود، او مشهور به وزغ بن وزغ، چلپاسه پسر چلپاسة و طرید بن طرید، یعنی رانده شده و تبعیدی پسر تبعیدی، زیرا پیامبر هر دو را از مدینه تبعید کرد، و در عین خباثت و شرارت و نفاق، مردی است بسیار هتاک و بد دهن که نسبت به امام مجتبی علیه السّلام و همچنین سب امیرالمؤمنین بی ادبیهای فراوان دارد و ما برخی از حالات او را در کتاب اسرار عاشورا نگاشته ایم.
باری وقتی پسر یزید در شام از دنیا رفت، مروان در شام بود، و با توطئه و همدستی عمروبن سعید بن عاص مشروط بر آنکه بعد از مروان، حکومت به او رسد، مروان را برای خلافت یاری داد، مروان گفت: بعد از خالد بن یزید بن معاویه، تو خلیفه باش، و او پذیرفت و عمروبن سعید نیز کار خلافت او را هموار ساخت.

مروان توسط همسرش کشته شد

و بالجمله مروان به مدت نه ماه و اندکی خلافت نمود و حضرت امیر علیه السّلام این مدت اندک را اینگونه بیان نمود: او را حکومتی است همانند لیسیدن سگ بینی خود را! و سرانجام به دست همسر خود فاخته مادر خالد بن یزید کشته شد، زیرا مروان پیمان اولیه خود را مبنی بر اینکه خالد بن یزید بعد از او خلیفه باشد نقض کرده و ولایتعدی را در فرزند خود عبدالعزیز پذیرفته بود، فاخته همسر مروان که خلافت فرزندش را بر باد دید، سمی را در شیر ریخت و به مروان داد، مروان با خوردن شیر، زبانش از کار افتاد و به حالت احتضار درآمد، فرزندان او اطراف او جمع شدند، مروان با انگشت به همسر خود اشاره می کرد یعنی او مرا کشت ولی آن زن برای اینکه رسوا نشود می گفت: پدرم فدای تو باد! چقدر مرا دوست می داری که وقت مردن هم به یاد من هستی و سفارش مرا به اولاد خود می کنی!(210)