پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئی حضرت در مورد عمر طولانی مردی و ایجاد شهر بغداد

مردی بنام حسن بن ذکردان که دارای عمری طولانی بود و 325 سال از عمرش می گذشت، گوید: من امیرالمؤمنین را در شهر خودم در خواب دیدم و سپس به طرف مدینه (به شوق دیدار حضرت) حرکت کردم و در آنجا به دست حضرت مسلمان شدم و مرا حسن نامید، احادیثی از آن حضرت شنیدم از جمله روزی به حضرت گفتم:
یا امیرالمؤمنین برایم دعا کن حضرت فرمود: ای فارسی عمر تو طولانی خواهد شد، و حرکت خواهی کرد به طرف شهری که مردی از پسران عمویم عباس (منصور عباسی) بنا می کند و در آن زمان بغداد نامیده می شود ولی به آن شهر نمی رسی و قبل از رسیدن به آن شهر در زمینی بنام مدائن وفات خواهی کرد!
و همانگونه شد که حضرت خبر داده بود زیرا حسن بن ذکردان همان شب که داخل مدائن شد فوت نمود (205) و در یک پیشگوئی دیگر حضرت امیر علیه السّلام از بغداد به عنوان زوراء نام برده فرمود: شهری ایجاد می شود که نامش زوراء خواهد بود میان دو رود دجله و فرات، ساختمانهای آن از گچ و آجر برافراشته و با طلا و نقره زینت شود.(206)

تاریخچه مختصر ایجاد شهر بغداد

مؤلف گوید: شهر بغداد در سال 135 هجری به دستور منصور دوانیقی خلیفه عباسی ساخته شد زیرا منصور نمی خواست در کوفه اقامت کند و از اهالی آنجا ناراضی بود زیرا سپاهیان را منحرف می کردند، گویند در آن زمان که به دنبال سرزمینی برای بنای شهری جدید می گشت، یکی از لشکریان او در مدائن مریض شد و آنجا ماند، دکتری که او را معالجه می کرد از او در مورد حرکت منصور پرسید، آن سرباز گفت: منصور به دنبال جایگاهی برای ساختن شهری جدید است.
دکتر گفت: ما در کتاب خود می یابیم که مردی بنام مقلاص شهری میان دجله و فرات بنا می کند بنام زوراء... وقتی آن سرباز این خبر را به منصور داد او گفت:
به خدا سوگند که نام من در بچگی مقلاص بود بعداً به فراموشی سپرده شد، آنگاه بعد از مشورت در مورد شرائط آب و هوائی و اقتصادی و نظامی و امور دیگر شهر را بنا کرد. (207)
حضرت امیر علیه السّلام در یک پیشگوئی که از خلفای بنی عباس نام برد و ما آن را بعداً ذکر می کنیم از منصور به مقلاص تعبیر نموده است.(208)
امام صادق علیه السّلام فرمود: امیرالمؤمنین به زمین بغداد عبور کرد فرمود: نام این زمین چیست؟ گفتند: بغداد، فرمود: اینجا شهری بنا می شود آنگاه صفات آنرا بیان نمود، گویند: تازیانه حضرت (در اینجا) از دست مبارکش افتاد، حضرت از نام این سرزمین پرسید گفتند: نامش بغداد است. فرمود: اینجا بنا می شود و به مسجد تازیانه نامگذاری می شود. (209)

پیشگوئی حضرت در مورد بیعت شکنی مروان و حکومت اولاد او

بعد از جنگ جمل و شکست لشکر شورشیان، عبدالله بن عباس نزد حضرت امیر علیه السّلام آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین حاجتی دارم.
حضرت فرمود: چه خوب آگاهم به حاجت تو، آمده ای تا برای (مروان) بن حکم امان بگیری؟!
ابن عباس گفت: آری می خواهم به او امان دهید، حضرت فرمود: به او امان دادم، ولی او را بر ترک مرکب خودت سوار کن و نزد من آور.
راوی گوید: ابن عباس او را آورد، قیافه مروان همچون بوزینه ای بود.
حضرت فرمود: آیا بیعت می کنی؟ عرض کرد: آری و در دل است آنچه هست (یعنی دلم با شما نیست) حضرت فرمود: خداوند به آنچه در دلهاست داناتر است.
حضرت در ابتدا دست خود را جلو برد تا مروان با حضرت بیعت کند، ولی ناگهان دست خویش را عقب کشید و فرمود: مرا نیازی به بیعت او نیست، این دست، دست یهودی است (اهل پیمان نیست) اگر بیست بار با من بیعت کند با دبرش آن را می شکند، آنگاه به مروان فرمود:
ای پسر حکم در هیجان این جنگ بر سر تو ترسیدم که از بدنت جدا شود، نه به خدا قسم چنین نشود تا اینکه از نسل تو خارج شود فلان و فلان که این امت را آزار دهند و به شدت خوار کنند و جام صبر را به آنها بنوشانند.
و خواهیم دید که اولاد مروان به حکومت رسیدند و چه بلاها بر امت وارد کردند و مردم جز سوختن و ساختن چاره ای نداشتند، همچنانکه پیشگوئی حضرت در بیعت شکنی مروان به وقوع پیوست و او بعد از جنگ جمل و اظهار بیعت با حضرت، به معاویه پیوست.