پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئیهای حضرت در مورد معاویه و حجاج و عمربن عبدالعزیز

محدث قمی روایت کند که امیرالمؤمنین علیهم السلام به اهل کوفه فرمود:
سوگند به آنکه دانه را شکافت و جاندران را آفرید، در پشت سر شما مردی است یک چشم و پشت کننده (کنایه از اینکه دنیا را می بیند و به آخرت پشت کرده است) او جهنمی است دنیوی، هیچکس را باقی نگذارد و رها نکند (شاید منظور حضرت همان معاویه باشد) و بعد از او کسی می آید درنده، جمع می کند و منع می کند، آنگاه گروهی از بنی امیه بر شما حکومت کنند که آخرین آنها بهتر از اول آنها نیست (امید بهبودی و خیری نیست) مگر یک مرد از ایشان (عمربن عبدالعزیز) اینها بلائی است آسمانی که خداوند بر این امت مقرر کرده و حتماً واقع می شود.
نیکان شما را بکشد و اشخاص با رأفت را تبعید کند، گنجهای شما را خارج نماید حتی اندوخته های شما را از میان حجله ها (یعنی زیور آلات زنان) عذابی است که به واسطه آنچه از امور خود ضایع کردید و صلاح دین و دنیای خود را از بین بردید (مبتلا می شوید) ای اهل کوفه به شما خبر می دهم به آنچه می شود قبل از آنکه واقع شود تا از آن حذر کنید، و آنانکه پند می گیرند بترسند.
می بینم شما را که می گوئید: علی دروغ می گوید همانطور که قریش به پیامبر خود و سرور خویش، پیامبر رحمت محمدبن عبدالله حبیب خداوند صلی الله علیه و آله و سلم گفت، وای بر شما من بر چه کسی دروغ بندم، بر خدا؟ من که اولین عبادت کننده و موحد او (در میان مسلمانان) هستم! یا بر پیامبر خدا؟ من که اولین کسی هستم که به او ایمان آوردم و او را تصدیق و یاری نمودم.
نه به خدا قسم، این سخن خدعه ای است از شما که نیازی به آن ندارید، سوگند به شکافنده دانه و خالق انسان که خبر (آنچه را گفتم) پس از مدتی خواهید فهمید. (186)
مؤلف گوید: در این خطبه شریفه گویا حضرت امیر علیه السلام به سه نفر اشاره خاص داشته است معاویه و حجاج و عمربن عبدالعزیز، در مورد معاویه و جنایات او نیاز به توضیح نیست و کم و بیش در این کتاب از آن سخن رفته است، در مورد حجاج بعداً مقداری سخن خواهیم گفت، اما عمربن عبدالعزیز، حضرت در کلام خود به او اشاره فرمود و او را بنی امیه ستمگر استثناء نمود و فرمود: مگر یک مرد.

مختصری از تاریخ عمربن عبدالعزیز

عمربن عبدالعزیز بن مروان، نوه مروان ملعون است که در سال 99 هجری بعد از سلیمان بن عبدالملک به وصیت او، خلیفه شد، از طرف پدر به بنی امیه و از مادر به عمربن خطاب می رسد، او وقتی در خلافت مستقر شد عاملان بنی امیه را عزل کرد و مردمان صالح را به جای ایشان نصب کرد، فدک را (که توسط ابوبکر و حاکمان بعد از او غضب شده و ادامه داشت) به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگردانید (و با این کار عملاً صحت ادعای صدیقه اطهر و بطلان دعوای ابوبکر را اعلام نمود)
با اولاد امیرالمؤمنین مهربانی می کرد، و همواو بود که سب امیرالمؤمنین علیه السلام را منع کرد و با آنکه در زمان خلفای قبل از او به شدت رواج داشت از میان برداشت. (187)
گویند در زمانی که او در مسجد با مردم سخن می گفت: یکی از کفار اهل ذمه علناً دختر او را خواستگاری کرد، عمربن عبدالعزیز گفت: در شرع اسلام تزویج با کافر جایز نیست؟
جوان کافر گفت: پس چرا پیامبر به کافر دختر داد؟ عمربن عبدالعزیز گفت: کجا پیامبر به کافر دختر داده است؟ جوان گفت: مگر پیامبر دختر خود فاطمه را به علی بن ابیطالب نداده است، مگر علی داماد پیامبر نیست؟
عمربن عبدالعزیز گفت: علی که کافر نبود، (بلکه اولین مسلمان و جهادگر در راه اسلام بود) جوان گفت: پس چرا او را بر روی منابر لعن می کنید؟!
عمربن عبدالعزیز از جمعیت حاضر خواست پاسخ او را بدهند و چون جواب قانع کننده ای نداشتند دستور داد تا این روش زشت ممنوع شود و به جای آن آیه ربنا اغفرلنا و لوالدینا و آیه ان اللّه یأمر بالعدل و الاحسان خوابنده شود.
باری او و اعمال و روش او با دیگران تفاوتی بسیار داشت و بعضی به همین جهت در مذمت او توقف کرده اند، گرچه به هر حال بخاطر غصب خلافت مذموم است.
بنی عباس وقتی گور بنی امیه را می شکافتند، متعرض او نشدند، عده ای از شیعیان به مرثیه او نیز پرداخته اند، برخی او را مرحوم اهل زمین و ملعون اهل آسمان شمرده اند.

بشارت حضرت به ابوالدنیا

مردی بود بنام ابوالدنیا دارای عمری بسیار طولانی، که در ایام ابوبکر متولد شده و در سال 317 هجری وفات کرده است. او علت طول عمر خود را چنین ذکر می کند، گوید:
روزی با پدرم به ملاقات امیرالمؤمنین علیه السلام می رفتیم، وقتی به محلی نزدیک کوفه رسیدیم، تشنگی بر ما غلبه کرد، به پدرم گفتم اینجا بنشین من در بیابان بگردم شاید آبی پیدا کنم، وقتی به دنبال آب می گشتم به گودال آبی رسیدم، خود را در آن شستشو دادم و از آن نوشیدم تا سیرآب شدم، سپس نزد پدرم آمدم و گفتم: برخیز که خداوند ما را از گرفتاری نجات داد، چشمه آبی در نزدیکی ماست، با پدرم حرکت کردیم اما هر چه جستجو کردیم اثری از آب نبود! پدرم از شدت تشنگی جان داد، او را دفن کرده به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام که قصد صفین را داشت آمدم، حضرت را بوسیدم (حضرت به این مقدار خضوع اعتراض کرد) تا آنکه گوید: از داستان من سؤال نمود، جریان را گفتم، فرمود: آن آبی که از آن نوشیدی چشمه ای بود که هیچکس از آن ننوشیده مگر اینکه عمر طولانی نموده است. بشارت باد تو را که عمری طولانی خواهی نمود و مرا معمر نامید.
خطیب گوید: ابوالدنیا در سال سیصد هجری وارد بغداد شد، همراه او پیرمردانی از شهر بودند، مردم از پیرمردها از حالات ابوالدنیا می پرسیدند.
خطیب گوید: به من خبر دادند که ابوالدنیا در سال 317 هجری وفات یافته، شیخ ما در امالی نیز وفات او را همینگونه ذکر نموده است. (188) و شاید این شخص همان علی بن عثمان الاشجع باشد که معروف به ابوالدنیاست. و شیخ کراجکی در کنزالفوائد از او حدیثی را با یک واسطه از حضرت امیر علیه السلام نقل کرده است و در حاشیه بحار از سید نعمت الله جزائری با یک واسطه از استادی به نام شیخ محمد چرفوشی نقل می کند که او را در شام دیده است و او خود را معمر ابوالدنیای مغربی از صحابه حضرت امیر علیه السلام نامید و گوید: او وقتی صفات و علائمی را از حضرت نقل کرد یقین کردم تمام سخنان او صحیح است و او به من از جانب حضرت علی و تمام امامان علیه السلام اجازه روایت داد.(189)