پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

معاویه پیروز می شود، حجاج ستمگر بر شما مسلط می شود

معاویه پس از نبرد صفین و جریان حکمین، شروع نمود به قتل و غارت در بلاد اسلامی و مناطق تحت نفوذ حضرت امیر علیه السّلام، سرداران سپاه خود را برای غارت به شهرها بسیج می کرد، آنها می رفتند و بر سر راه خود،
انسانهای مظلوم را می کشتند اموال را غارت و یا نابود کرده، شهر و روستاها را در آتش می کشیدند.
یکی از همین جنایتکاران، بسر بن ابی ارطاة است که در تاریخ در مورد جنایات او بسیار نوشته اند، وقتی بسر بن ابی ارطاة به من حمله کرد و آنجا را تصرف کرده و حاکم حضرت امیر علیه السّلام را اخراج نمود و جنایات متعددی در مکه و مدینه انجام شد، حضرت امیر علیهم السلام برای خطابه ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود: همانا بسربن ابی ارطاة بر یمن مسلّط شد، به خدا قسم نمی بینم این گروه را مگر اینکه به زودی به آنچه در دست شماست (حکومت اسلامی) پیروز می شوند، این پیروزی نه به جهت این است که حق با آنهاست بلکه بخاطر اطاعت و استقامت این گروه است از صاحب (رهبر) خودشان و در مقابل نافرمانی شماست با من، کمک آنها و دریغ شما، آباد کردن شهرهایشان و خراب نمودن شما. (یعنی اگر طرفداران حق سستی کنند، باطل بر آنها چیره می شود و یا حیف که اطاعت و استقامت اهل باطل از اطاعت و استقامت طرفداران حق بیشتر باشد).
به خدا قسم ای اهل کوفه دوست دارم شما را معاوضه کنم (با سپاه شام) معاوضه ای مانند معاوضه ده دینار به یک دینار، سپس حضرت دست خود را بلند نموده گفت:
خدایا من سبب رنجش اینها شده ام (من اینها را از کثرت اصرار و دعوت به حق ملول کرده ام) اینها نیز مرا ملول کرده اند، من از ایشان به ستوه آمدم و ایشان نیز از من به ستوه آمدند (هر دو طرف از هم رنجیده شدیم) خدایا برای من بهتر از ایشان نصیب نما و برای آنها بدتر از من مقرر نما.
بار الها تعجیل فرما در (عذاب) اینها به واسطه جوان ثقفی، آن مرد متکبر که (اموال را) حیف و میل کند، میوه های ایشان را بخورد و لباسشان را بپوشد (بر تمامی دارائی آنها مسلّط شود) وای بر شما از آن احکام جاهلیت، او از نیکوکار شما نمی پذیرد و از گنهکار نگذرد. کسی که این سخنان را گزارش نموده گوید: وقتی حضرت این سخنان را می فرمود هنوز حجاج (همان جوان خونریز ثقفی) متولد نشده بود.(185)
مؤلف گوید: چقدر غم و غصه و ناراحتی در دل حضرت امیرعلیهم السلام جمع شده بود که اینگونه بر مردم کوفه نفرین نمود، و همچنانکه بعداً خواهیم دید، سخنان حضرت به حقیقت پیوست و مردم عراق مبتلا به حاکمان ستمگر مخصوصاً جوان ثقفی یعنی حجاج شدند.

پیشگوئیهای حضرت در مورد معاویه و حجاج و عمربن عبدالعزیز

محدث قمی روایت کند که امیرالمؤمنین علیهم السلام به اهل کوفه فرمود:
سوگند به آنکه دانه را شکافت و جاندران را آفرید، در پشت سر شما مردی است یک چشم و پشت کننده (کنایه از اینکه دنیا را می بیند و به آخرت پشت کرده است) او جهنمی است دنیوی، هیچکس را باقی نگذارد و رها نکند (شاید منظور حضرت همان معاویه باشد) و بعد از او کسی می آید درنده، جمع می کند و منع می کند، آنگاه گروهی از بنی امیه بر شما حکومت کنند که آخرین آنها بهتر از اول آنها نیست (امید بهبودی و خیری نیست) مگر یک مرد از ایشان (عمربن عبدالعزیز) اینها بلائی است آسمانی که خداوند بر این امت مقرر کرده و حتماً واقع می شود.
نیکان شما را بکشد و اشخاص با رأفت را تبعید کند، گنجهای شما را خارج نماید حتی اندوخته های شما را از میان حجله ها (یعنی زیور آلات زنان) عذابی است که به واسطه آنچه از امور خود ضایع کردید و صلاح دین و دنیای خود را از بین بردید (مبتلا می شوید) ای اهل کوفه به شما خبر می دهم به آنچه می شود قبل از آنکه واقع شود تا از آن حذر کنید، و آنانکه پند می گیرند بترسند.
می بینم شما را که می گوئید: علی دروغ می گوید همانطور که قریش به پیامبر خود و سرور خویش، پیامبر رحمت محمدبن عبدالله حبیب خداوند صلی الله علیه و آله و سلم گفت، وای بر شما من بر چه کسی دروغ بندم، بر خدا؟ من که اولین عبادت کننده و موحد او (در میان مسلمانان) هستم! یا بر پیامبر خدا؟ من که اولین کسی هستم که به او ایمان آوردم و او را تصدیق و یاری نمودم.
نه به خدا قسم، این سخن خدعه ای است از شما که نیازی به آن ندارید، سوگند به شکافنده دانه و خالق انسان که خبر (آنچه را گفتم) پس از مدتی خواهید فهمید. (186)
مؤلف گوید: در این خطبه شریفه گویا حضرت امیر علیه السلام به سه نفر اشاره خاص داشته است معاویه و حجاج و عمربن عبدالعزیز، در مورد معاویه و جنایات او نیاز به توضیح نیست و کم و بیش در این کتاب از آن سخن رفته است، در مورد حجاج بعداً مقداری سخن خواهیم گفت، اما عمربن عبدالعزیز، حضرت در کلام خود به او اشاره فرمود و او را بنی امیه ستمگر استثناء نمود و فرمود: مگر یک مرد.

مختصری از تاریخ عمربن عبدالعزیز

عمربن عبدالعزیز بن مروان، نوه مروان ملعون است که در سال 99 هجری بعد از سلیمان بن عبدالملک به وصیت او، خلیفه شد، از طرف پدر به بنی امیه و از مادر به عمربن خطاب می رسد، او وقتی در خلافت مستقر شد عاملان بنی امیه را عزل کرد و مردمان صالح را به جای ایشان نصب کرد، فدک را (که توسط ابوبکر و حاکمان بعد از او غضب شده و ادامه داشت) به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگردانید (و با این کار عملاً صحت ادعای صدیقه اطهر و بطلان دعوای ابوبکر را اعلام نمود)
با اولاد امیرالمؤمنین مهربانی می کرد، و همواو بود که سب امیرالمؤمنین علیه السلام را منع کرد و با آنکه در زمان خلفای قبل از او به شدت رواج داشت از میان برداشت. (187)
گویند در زمانی که او در مسجد با مردم سخن می گفت: یکی از کفار اهل ذمه علناً دختر او را خواستگاری کرد، عمربن عبدالعزیز گفت: در شرع اسلام تزویج با کافر جایز نیست؟
جوان کافر گفت: پس چرا پیامبر به کافر دختر داد؟ عمربن عبدالعزیز گفت: کجا پیامبر به کافر دختر داده است؟ جوان گفت: مگر پیامبر دختر خود فاطمه را به علی بن ابیطالب نداده است، مگر علی داماد پیامبر نیست؟
عمربن عبدالعزیز گفت: علی که کافر نبود، (بلکه اولین مسلمان و جهادگر در راه اسلام بود) جوان گفت: پس چرا او را بر روی منابر لعن می کنید؟!
عمربن عبدالعزیز از جمعیت حاضر خواست پاسخ او را بدهند و چون جواب قانع کننده ای نداشتند دستور داد تا این روش زشت ممنوع شود و به جای آن آیه ربنا اغفرلنا و لوالدینا و آیه ان اللّه یأمر بالعدل و الاحسان خوابنده شود.
باری او و اعمال و روش او با دیگران تفاوتی بسیار داشت و بعضی به همین جهت در مذمت او توقف کرده اند، گرچه به هر حال بخاطر غصب خلافت مذموم است.
بنی عباس وقتی گور بنی امیه را می شکافتند، متعرض او نشدند، عده ای از شیعیان به مرثیه او نیز پرداخته اند، برخی او را مرحوم اهل زمین و ملعون اهل آسمان شمرده اند.