پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

با این سستی پس از من به ذلت همگانی می رسید

مردم کوفه و عراق بعد از جریان صفین و حکمین، نسبت به جنگ به خاطر خسارات و تلفات سنگینی که به آنها وارد آمده بود از جنگ رویگردان شدند و سستی و زبونی و دنیاطلبی را پیش گرفتند و هر چه حضرت امیر علیه السّلام آنها را به جنگ با معاویه و سرکوب او تشویق می نمودند تأثیری نداشت مگر برای اندکی، به همین جهت است که حضرتش از مردم کوفه به سختی گلایه نمود و آنها را از عاقبت این سستی بر حذر داشت.
در یکی از سخنان خویش فرمود: با کدام رهبر بعد از من خواهید جنگید، از کدام خانه بعد از خانه خود دفاع می کنید؟ بدانید که شما (با این سستی) بعد از من به ذلت همگانی مبتلا شده و با شمشیر برنده و روش زشت مواجه می شوید، به گونه ای که ستمگران این اعمال را بعنوان یک سنت (طولانی) اجرا خواهند نمود.(184)
و تاریخ نشان داد که شیعیان عراق بعد از حضرت دچار چه سختیها و شکنجه های دردناک گردیدند.

معاویه پیروز می شود، حجاج ستمگر بر شما مسلط می شود

معاویه پس از نبرد صفین و جریان حکمین، شروع نمود به قتل و غارت در بلاد اسلامی و مناطق تحت نفوذ حضرت امیر علیه السّلام، سرداران سپاه خود را برای غارت به شهرها بسیج می کرد، آنها می رفتند و بر سر راه خود،
انسانهای مظلوم را می کشتند اموال را غارت و یا نابود کرده، شهر و روستاها را در آتش می کشیدند.
یکی از همین جنایتکاران، بسر بن ابی ارطاة است که در تاریخ در مورد جنایات او بسیار نوشته اند، وقتی بسر بن ابی ارطاة به من حمله کرد و آنجا را تصرف کرده و حاکم حضرت امیر علیه السّلام را اخراج نمود و جنایات متعددی در مکه و مدینه انجام شد، حضرت امیر علیهم السلام برای خطابه ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود: همانا بسربن ابی ارطاة بر یمن مسلّط شد، به خدا قسم نمی بینم این گروه را مگر اینکه به زودی به آنچه در دست شماست (حکومت اسلامی) پیروز می شوند، این پیروزی نه به جهت این است که حق با آنهاست بلکه بخاطر اطاعت و استقامت این گروه است از صاحب (رهبر) خودشان و در مقابل نافرمانی شماست با من، کمک آنها و دریغ شما، آباد کردن شهرهایشان و خراب نمودن شما. (یعنی اگر طرفداران حق سستی کنند، باطل بر آنها چیره می شود و یا حیف که اطاعت و استقامت اهل باطل از اطاعت و استقامت طرفداران حق بیشتر باشد).
به خدا قسم ای اهل کوفه دوست دارم شما را معاوضه کنم (با سپاه شام) معاوضه ای مانند معاوضه ده دینار به یک دینار، سپس حضرت دست خود را بلند نموده گفت:
خدایا من سبب رنجش اینها شده ام (من اینها را از کثرت اصرار و دعوت به حق ملول کرده ام) اینها نیز مرا ملول کرده اند، من از ایشان به ستوه آمدم و ایشان نیز از من به ستوه آمدند (هر دو طرف از هم رنجیده شدیم) خدایا برای من بهتر از ایشان نصیب نما و برای آنها بدتر از من مقرر نما.
بار الها تعجیل فرما در (عذاب) اینها به واسطه جوان ثقفی، آن مرد متکبر که (اموال را) حیف و میل کند، میوه های ایشان را بخورد و لباسشان را بپوشد (بر تمامی دارائی آنها مسلّط شود) وای بر شما از آن احکام جاهلیت، او از نیکوکار شما نمی پذیرد و از گنهکار نگذرد. کسی که این سخنان را گزارش نموده گوید: وقتی حضرت این سخنان را می فرمود هنوز حجاج (همان جوان خونریز ثقفی) متولد نشده بود.(185)
مؤلف گوید: چقدر غم و غصه و ناراحتی در دل حضرت امیرعلیهم السلام جمع شده بود که اینگونه بر مردم کوفه نفرین نمود، و همچنانکه بعداً خواهیم دید، سخنان حضرت به حقیقت پیوست و مردم عراق مبتلا به حاکمان ستمگر مخصوصاً جوان ثقفی یعنی حجاج شدند.

پیشگوئیهای حضرت در مورد معاویه و حجاج و عمربن عبدالعزیز

محدث قمی روایت کند که امیرالمؤمنین علیهم السلام به اهل کوفه فرمود:
سوگند به آنکه دانه را شکافت و جاندران را آفرید، در پشت سر شما مردی است یک چشم و پشت کننده (کنایه از اینکه دنیا را می بیند و به آخرت پشت کرده است) او جهنمی است دنیوی، هیچکس را باقی نگذارد و رها نکند (شاید منظور حضرت همان معاویه باشد) و بعد از او کسی می آید درنده، جمع می کند و منع می کند، آنگاه گروهی از بنی امیه بر شما حکومت کنند که آخرین آنها بهتر از اول آنها نیست (امید بهبودی و خیری نیست) مگر یک مرد از ایشان (عمربن عبدالعزیز) اینها بلائی است آسمانی که خداوند بر این امت مقرر کرده و حتماً واقع می شود.
نیکان شما را بکشد و اشخاص با رأفت را تبعید کند، گنجهای شما را خارج نماید حتی اندوخته های شما را از میان حجله ها (یعنی زیور آلات زنان) عذابی است که به واسطه آنچه از امور خود ضایع کردید و صلاح دین و دنیای خود را از بین بردید (مبتلا می شوید) ای اهل کوفه به شما خبر می دهم به آنچه می شود قبل از آنکه واقع شود تا از آن حذر کنید، و آنانکه پند می گیرند بترسند.
می بینم شما را که می گوئید: علی دروغ می گوید همانطور که قریش به پیامبر خود و سرور خویش، پیامبر رحمت محمدبن عبدالله حبیب خداوند صلی الله علیه و آله و سلم گفت، وای بر شما من بر چه کسی دروغ بندم، بر خدا؟ من که اولین عبادت کننده و موحد او (در میان مسلمانان) هستم! یا بر پیامبر خدا؟ من که اولین کسی هستم که به او ایمان آوردم و او را تصدیق و یاری نمودم.
نه به خدا قسم، این سخن خدعه ای است از شما که نیازی به آن ندارید، سوگند به شکافنده دانه و خالق انسان که خبر (آنچه را گفتم) پس از مدتی خواهید فهمید. (186)
مؤلف گوید: در این خطبه شریفه گویا حضرت امیر علیه السلام به سه نفر اشاره خاص داشته است معاویه و حجاج و عمربن عبدالعزیز، در مورد معاویه و جنایات او نیاز به توضیح نیست و کم و بیش در این کتاب از آن سخن رفته است، در مورد حجاج بعداً مقداری سخن خواهیم گفت، اما عمربن عبدالعزیز، حضرت در کلام خود به او اشاره فرمود و او را بنی امیه ستمگر استثناء نمود و فرمود: مگر یک مرد.