پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

ابومسلم طرفدار اهل البیت علیهم السلام نبود

صاحب حدیقةالشیعة گوید: ابومسلم از هنگام قیام تا زمانی که کشته شد ششصد هزار نفر را کشته بود به جز آنها که در صحنه های جنگ کشته بود، در زمان سرداری او بسیاری از شیعیان به قتل رسیدند، به دستور او نبیره جعفر طیار را کشتند، ابوسلمه خلال را به خاطر نامه ای که به امام صادق علیهم السلام نوشته بود دستور داد تا کشتند.
سلیمان کثیر را به واسطه آنکه به اولاد امیرالمؤمین علیهم السلام تمایل داشت به دست خود به قتل رسانید، نبیره امام سجاد را نیز کشت و اخبار در مذمت او بسیار است. سپس روایتی را از احمدبن محمدبن عیسی نقل می کند که گوید نزد حضرت رضاعلیه السلام با عده ای از اصحاب حضرت نشسته بودم که محمدبن ابی عمیر وارد شد، سلام کرد و نشست سپس گفت:
ای پسر پیامبر، - خداوند مرا فدای تو گرداند - نظر شما در مورد ابومسلم مروزی که در زمان مروان قیام کرد چیست؟
حضرت فرمود: نام او در دفتری است که نام دشمنان ما، بنی امیه و دیگران در آن است. راوی پرسید: گروهی از مخالفین می گویند او از شیعیان شماست، حضرت فرمود: دروغ می گویند و گناه می کنند خداوند ایشان را لعنت کند، ابومسلم نسبت به ما و شیعیان ما به شدت عناد و دشمنی داشت، هر که او را دوست دارد ما را دشمن داشته و هر که از او قبول کند بر ما رد کرده است، هر که او را مدح کند ما را بدگوئی کرده است، ای پسر ابی عمیر هر که می خواهد از شیعیان ما باشد باید از او بیزاری جوید و هر که از او بیزاری نجوید از ما نیست و ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم. (180)

او نمی میرد تا فرمانروای امت شود

امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفین در میان لشکر خود متوجه غوغائی شد، مردم به جنب وجوش آمده بودند، حضرت از علت آن سؤال نمود، گفتند: معاویه کشته شده است. حضرت فرمود: نه، قسم به آنکه جانم به دست (قدرت) اوست او نمی میرد تا اینکه امیر این امت شود و همه با او بیعت کنند.
عرض کردند: (اکنون که می دانید او پیروز خواهد شد) چرا با او می جنگید؟ فرمود: تا عذری باشد میان من خداوند (یعنی انجام وظیفه و اتمام حجت بر مردم و روشن شدن حق را باطل و طرفداران آن دو).
در روایت دیگری سواری از شام خبر مرگ معاویه را آورد، او را نه نزد حضرت آوردند، حضرت فرمود: آیا خودت شاهد مرگ معاویه بودی؟ با کمال تعجب گفت: آری خاک هم بر او ریختیم! حضرت فرمود:
دروغ می گوید، گفتند: از کجا فهمیدید که دروغ می گوید؟ فرمود: او نمی میرد تا اینکه چنین و چنان کند و مقداری از کارهای معاویه را حضرت بیان کرد، گفتند: پس چرا با او می جنگید؟ فرمود: برای (اتمام) حجّت. (181)

معاویه نمی میرد تا آنکه صلیب برگردن آویزد

علامه مجلسی - قدس سرّه - روایت کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: پسر هند (یعنی معاویه) نمی میرد تا اینکه صلیب برگردن خود آویزان کند و همچنان شد که حضرت فرموده بود.
علامه مجلسی - ره - سپس از مناقب نقل می فرماید که: این روایت را احنف بن قیس و ابن شهاب زهری و اعثم کوفی و ابوحیان و ابوالثلاج نیز نقل کرده اند. (182)
صاحب حدیقة الشیعة از کتاب مصابیح نقل کرده است که پیامبر اکرم علیهم السلام فرمود: یموت معاویة علی غیر ملتی؛ معاویه می میرد بر دینی غیر از دین من.
احنف بن قیس گوید: من وقتی از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدم که می فرمود: معاویه بر دین اسلام نخواهد مرد، در دلم این امر می خلید که این مسأله چگونه خواهد بود؟ تا آنکه به حسب اتفاق به شام رفتم، شنیدم که معاویه رنجور است، رفتم به عیادت او، دیدم روی به دیوار خوابیده است، به سینه او دست زدم، دستم به بتی خورد که در گردن آویخته بود.
معاویه متوجه من شد وقتی مرا گریان دید گفت: (چرا گریه می کنی) من امروز حالم بهتر است، گفتم: گریه من به این جهت است که از علی بن ابی طالب شنیدم می فرمود: معاویه در حالی می میرد که بت در گردن اوست.
معاویه گفت: دکتر به من دستور داده و به من گفته است این بت نیست، در گردن خود بیاویز که برایت سودمند است، احنف گوید: از نزد معاویه بیرون آمدم هنوز به خانه نرسیده بودم که آوازه مرگ معاویه از هر طرف بلند شد قاضی القضا اهل سنت نیز گفته است: معاویه در حالی مرد که از بت توقع شفاعت داشت و دیگری از آنها بنام مأمونی در کتاب خود، حدیث آویزان کردن بت را در هنگام مرگ توسط معاویه، مورد اتفاق دانسته است.(183)