پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئی حضرت در مورد قاتل کمیل بن زیاد

وقتی حجاج بن یوسف آن جنایتکار تاریخ حاکم عراق شد، (در پی دستگیری و کشتار شیعیان برآمد) و به تعقیب کمیل بن زیاد یار باوفای حضرت امیر علیه السّلام پرداخت، کمیل مخفی شد، حجاج حقوق و مزایای قوم او را قطع کرد.
سرانجام کمیل نتوانست ناراحتی و سختی قوم خود را تحمل کند با خود گفت: من دیگر پیر شده ام و عمرم به پایان رسیده، سزاوار نیست قوم خود را محروم کنم، و به این ترتیب خود را تسلیم حجاج کرد و نزد او رفت.
حجاج که دید کمیل با پای خود آمده است گفت: دوست داشتم تو را دستگیر می کردم (حالا با پای خود آمده ای)
کمیل گفت: دندانهای نیش خود را (همچون درندگان هنگام دریدن طعمه) بر من فرو مکن و مرا نترسان، به خدا که از عمر من جز اندکی (همانند اوائل غبار) نمانده است، هرگونه که خواهی حکم کن که خدا را وعده گاهی است و بعد از قتل حسابی در کار است (و باید پاسخگوئی باشی) و بدان که امیرالمؤمنین به من خبر داده است که قاتل من تو هستی!
حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است (یعنی برای صدق کلام علی هم شده باید تو را بکشم)
کمیل گفت: بله اگر تو قاضی باشی و قضاوت کنی، حجاج گفت :
آری تو جزء قاتلین عثمان هستی، آنگاه دستور داد گردن او را قطع کردند.(173)

بشارت امیرالمؤمنین علیه السّلام به تولد زین العابدین علیه السّلام

وقتی سپاه ایران در نبرد با مسلمانان شکست خورد، در میان کسانی که به اسارت درآمدند دختر یزدجرد پادشاه ایران بود.
وقتی او را در میان اسیران به مدینه نزد عمر آوردند، دختران مدینه برای تماشای او بیرون آمدند، زیرا صورتی بسیار زیبا و نورانی داشت، که مسجد را روشن نمود، وقتی عمر به او نگاه کرد، آن دختر صورت خود را پوشاند و به زبان فارسی آن زمان گفت:
اف بیروج بادا هرمز (گویا منظور او این بود که سیاه باد روی هرمز که با پاره کردن نامه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله وسلم سبب شد تا او به اسارت درآید)
عمر که متوجه منظور او نشده بود فکر کرد به او بدگوئی می کند، گفت: این زن به من ناسزا می گوید و تصمیم گرفت او را تنبیه کند.
حضرت امیر علیه السّلام به او فرمود: تو نمی توانی با او چنین کنی، او را مخیر گردان تا در میان مسلمانان هر که را خواهد انتخاب کند و آن را از سهم او قرار بده.
وقتی او را مخیر کردند، در میان جمعیت دست خود را بر سید الشهداء علیه السّلام گذارد، حضرت امیر علیه السّلام از او پرسید نامت چیست گفت: جهان شاه حضرت فرمود: بلکه شهر بانویه هستی.
در این لحظه بود که که حضرت امیر علیه السّلام بشارتی بزرگ به امام حسین علیه السّلام داده و فرمود:
ای ابا عبداللّه از این بانو برای تو پسری متولد خواهد شد که بهترین اهل زمین باشد. و پس از چندی حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیه السّلام متولد شد که حضرتش را ابن الخیرتین: فرزند دو بزرگ (بزرگ عرب و بزرگ عجم) می گفتند. حضرت باقر علیه السّلام فرمود: پس منتخب خدا از عرب هاشم است و از عجم، ایران.(174)

خبر دادن حضرت به شهادت مزرع بن عبدالله

مردی به نام ابوالعالیة گوید: مزرع بن عبدالله از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل می کرد که فرمود: به خدا سوگند حتماً لشکری روی آورد و چون به بیابان رسد زمین آنها را فرو برد، ابوالعالیة گوید: به او گفتم: تو به من از غیب خبر می دهی؟ مزرع گفت: آنچه می گویم حفظ کن، بخدا سوگند امیرالمؤمنین علیه السّلام خبر داده واقع خواهد شد و (خبر دیگه اینکه) مردی دستگیر می شود و میان دو غرفه از غرفه های این مسجد به دار آویخته و کشته می شود.
ابوالمعالی که بسیار تعجب کرده بود گفت: تو از غیب خبر می دهی؟ مزرع گفت: مرا مرد امین و راستگو علی بن ابی طالب خبر داده است.
ابوالمعالیة گوید: یک جمعه نگذشته بود که مزرع را دستگیر کردند و او را کشته و میان غرفه مسجد به دار آویختند، او خبر سومی نیز به من داده بود که آن را فراموش کردم.(175)