پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئی حضرت در مورد شهر کوفه و حاکمان آن

در نهج البلاغه است که امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ای فرمود:
ای کوفه گویا تو را می بینم که (بر اثر آمد و شد لشکرها و پیشامدهای سخت) کشیده می شوی همانند چرم در بازار عکاظ (زیرا چرم در وقت دباغی بسیار بر او کش و مالش داده می شود و عکاظ نام بازاری معروف بوده است در حجاز میان نخله و طائف) و از پیشامد حادثه پایمال گشته و جنبش ها (انواع مصائب) بر تو وارد شود، و من می دانم هیچ ستمگری بر تو اراده ظلم نکند مگر اینکه خداوند او را به بلائی مبتلا کند یا کسی را بر او مسلط گرداند که او را بکشد (یعنی ستمگران کوفه یا مبتلا می شوند و یا کشته می گردند)
و این خبر از جمله پیشگوئیهای آن حضرت است همچنانکه در وقایع کوفه و شرح حال ستمگران آن ذکر شده است. محمد بن حسین کیدری در شرح نهج البلاغه گوید:
از آن جبارانی که خداوند آنها را به خود مشغول نمود زیاد (بن ابیه) است، او مردم را در مسجد جمع کرد تا علی علیه السّلام را لعنت کنند، که ناگاه دربان او بیرون آمد و گفت: مردم متفرق شوید که امیر گرفتار است و همین الان فلج شده است.
فرزند او عبیدالله بن زیاد نیز به مرض جذام مبتلا گرید، حجاج بن یوسف (که راجع به حالات و جنایات او بعداً سخن خواهیم گفت) در شکمش جانور افتاد تا مرد، عمروبن هبیرة و فرزند او یوسف هر دو به بیماری صرع (غش) مبتلا شدند، خالد قسری آنقدر در زندان ماند تا از گرسنگی مرد.
اما آن گروهی از ستمگران که خداوند توسط کسانی آنها را نابود کرد و کشته شدند مثل عبیدالله بن زیاد و مصعب بن زبیر و ابوالسرایا و دیگران بودند که همگی کشته شدند و همچنین یزید بن مهلب که به بدترین وضع کشته شد.

پیشگوئی حضرت در مورد قاتل جویرة

جویرة بن مسهر به دارالاماره کوفه آمد و صدا زد: کجاست امیرالمؤمنین علیه السّلام؟ گفتند: حضرت استراحت نموده است، صدا زد: ای خوابیده بیدار شو، سوگند به آنکه جانم به دست (قدرت) اوست، ضربتی بر سر تو وارد شود که محاسن تو از آن رنگین گردد همانگونه که خودت مرا خبر داده ای.
حضرت امیر علیه السّلام که سخنان او را شنید فرمود: جلو بیا تا با تو سخنی گویم، سوگند به آنکه جانم به دست (قدرت) اوست، حتماً تو را با زور و اکراه به نزد آن خونریز طغیانگر ناپاک می برند و دست و پای تو را در زیر شاخه (درختی که نزدیک خانه) کافری است قطع کرده سپس بر دار کشند!
روزگار گذشت تا آنکه پس از آن حضرت، زیاد بن ابیه حاکم معاویه دست و پای جویرة را برید و او را بر شاخه ای کنار خانه ابن معکبر به دار کشید.(172)

پیشگوئی حضرت در مورد قاتل کمیل بن زیاد

وقتی حجاج بن یوسف آن جنایتکار تاریخ حاکم عراق شد، (در پی دستگیری و کشتار شیعیان برآمد) و به تعقیب کمیل بن زیاد یار باوفای حضرت امیر علیه السّلام پرداخت، کمیل مخفی شد، حجاج حقوق و مزایای قوم او را قطع کرد.
سرانجام کمیل نتوانست ناراحتی و سختی قوم خود را تحمل کند با خود گفت: من دیگر پیر شده ام و عمرم به پایان رسیده، سزاوار نیست قوم خود را محروم کنم، و به این ترتیب خود را تسلیم حجاج کرد و نزد او رفت.
حجاج که دید کمیل با پای خود آمده است گفت: دوست داشتم تو را دستگیر می کردم (حالا با پای خود آمده ای)
کمیل گفت: دندانهای نیش خود را (همچون درندگان هنگام دریدن طعمه) بر من فرو مکن و مرا نترسان، به خدا که از عمر من جز اندکی (همانند اوائل غبار) نمانده است، هرگونه که خواهی حکم کن که خدا را وعده گاهی است و بعد از قتل حسابی در کار است (و باید پاسخگوئی باشی) و بدان که امیرالمؤمنین به من خبر داده است که قاتل من تو هستی!
حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است (یعنی برای صدق کلام علی هم شده باید تو را بکشم)
کمیل گفت: بله اگر تو قاضی باشی و قضاوت کنی، حجاج گفت :
آری تو جزء قاتلین عثمان هستی، آنگاه دستور داد گردن او را قطع کردند.(173)