پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئی حضرت در مورد قنبر و قتل او

روزی حجاج بن یوسف ثقفی به اطرافیان خود گفت: میخواهم مردی از اصحاب ابوتراب را (کنیه ای که دشمنان حضرت بعنوان تحقیر از حضرت علی علیه السّلام یاد می کردند) به قتل برسانم و با خون او نزد خداوند تقرب جویم!
به او گفتند (اکنون) هیچکس را مثل قنبر غلام علی به او نزدیکتر نمی شناسیم، حجاج مأموری را فرستاد تا قنبر را دستگیر کرده آوردند.
حجاج گفت: توئی قنبر؟ جواب داد: آری، گفت: ابو همدان؟ گفت: آری، حجاج گفت: علی بن ابی طالب مولای توست؟ قنبر گفت: مولای من خداست و علی صاحب نعمت من است، حجاج گفت: آیا از دین علی بیزاری می جوئی؟ گفت: اگر از دین او بیزار شوم، مرا به چه دینی برتر از او راهنمائی می کنی؟ (حجاج که از این پاسخ کوبنده درمانده شد، سخن را عوض کرده) گفت:
تو را می کشم، خودت بگو دوست داری چگونه کشته می شوی؟ قنبر گفت: من اختیار را به تو دادم، حجاج پرسید: برای چه؟ قنبر گفت: زیرا هرگونه که مرا بکشی همانطور تو را (در آخرت) خواهم کشت و همانا امیرالمؤمنین به من خبر داده است که مرگ من از روی قتل و به ظلم و ناحق خواهد بود، حجاج دستور داد تا سر او را بریدند.(171)

پیشگوئی حضرت در مورد شهر کوفه و حاکمان آن

در نهج البلاغه است که امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ای فرمود:
ای کوفه گویا تو را می بینم که (بر اثر آمد و شد لشکرها و پیشامدهای سخت) کشیده می شوی همانند چرم در بازار عکاظ (زیرا چرم در وقت دباغی بسیار بر او کش و مالش داده می شود و عکاظ نام بازاری معروف بوده است در حجاز میان نخله و طائف) و از پیشامد حادثه پایمال گشته و جنبش ها (انواع مصائب) بر تو وارد شود، و من می دانم هیچ ستمگری بر تو اراده ظلم نکند مگر اینکه خداوند او را به بلائی مبتلا کند یا کسی را بر او مسلط گرداند که او را بکشد (یعنی ستمگران کوفه یا مبتلا می شوند و یا کشته می گردند)
و این خبر از جمله پیشگوئیهای آن حضرت است همچنانکه در وقایع کوفه و شرح حال ستمگران آن ذکر شده است. محمد بن حسین کیدری در شرح نهج البلاغه گوید:
از آن جبارانی که خداوند آنها را به خود مشغول نمود زیاد (بن ابیه) است، او مردم را در مسجد جمع کرد تا علی علیه السّلام را لعنت کنند، که ناگاه دربان او بیرون آمد و گفت: مردم متفرق شوید که امیر گرفتار است و همین الان فلج شده است.
فرزند او عبیدالله بن زیاد نیز به مرض جذام مبتلا گرید، حجاج بن یوسف (که راجع به حالات و جنایات او بعداً سخن خواهیم گفت) در شکمش جانور افتاد تا مرد، عمروبن هبیرة و فرزند او یوسف هر دو به بیماری صرع (غش) مبتلا شدند، خالد قسری آنقدر در زندان ماند تا از گرسنگی مرد.
اما آن گروهی از ستمگران که خداوند توسط کسانی آنها را نابود کرد و کشته شدند مثل عبیدالله بن زیاد و مصعب بن زبیر و ابوالسرایا و دیگران بودند که همگی کشته شدند و همچنین یزید بن مهلب که به بدترین وضع کشته شد.

پیشگوئی حضرت در مورد قاتل جویرة

جویرة بن مسهر به دارالاماره کوفه آمد و صدا زد: کجاست امیرالمؤمنین علیه السّلام؟ گفتند: حضرت استراحت نموده است، صدا زد: ای خوابیده بیدار شو، سوگند به آنکه جانم به دست (قدرت) اوست، ضربتی بر سر تو وارد شود که محاسن تو از آن رنگین گردد همانگونه که خودت مرا خبر داده ای.
حضرت امیر علیه السّلام که سخنان او را شنید فرمود: جلو بیا تا با تو سخنی گویم، سوگند به آنکه جانم به دست (قدرت) اوست، حتماً تو را با زور و اکراه به نزد آن خونریز طغیانگر ناپاک می برند و دست و پای تو را در زیر شاخه (درختی که نزدیک خانه) کافری است قطع کرده سپس بر دار کشند!
روزگار گذشت تا آنکه پس از آن حضرت، زیاد بن ابیه حاکم معاویه دست و پای جویرة را برید و او را بر شاخه ای کنار خانه ابن معکبر به دار کشید.(172)