پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

پیشگوئی میثم در مورد مرگ معاویه

ابو خالد تمار گوید: روز جمعه ای بود که با میثم تمار بر روی رودخانه فرات بودیم ناگهان بادی وزید، میثم بیرون آمد و بعد از نگاه به باد گفت: کشتی را محکم دارید که این بادی تند است، همین ساعت معاویه مرد.
یک هفته گذشت، در جمعه آینده پیکی از شام آمد وقتی از او جویای حال شدم گفت: اوضاع مردم خوب است ولی معاویه مرد و مردم با یزید بیعت کرده اند، پرسیدم: در چه روزی مرد؟ گفت: روز جمعه.(165)

روایتی از میثم در مورد غربت حضرت علی علیه السّلام

میثم تمار گوید: شبی از شبها مولای من امیرالمؤمنین علیه السّلام با من به بیرون از کوفه آمد و در مسجدی که آنجا بود چهار رکعت نماز گزارد بعد از سلام نماز و گفتن تسبیح عرضه داشت:
خدایا چگونه تو را بخوانم با آنکه نافرمانی ترا کرده ام، و چگونه تو را نخوانم بعد از آنکه ترا شناخته و محبت تو در دلم جای گرفته است، دستی را بطرف تو دراز کردم که از گناه پر است و چشمی که امیدوار (به بخشش و کرم) توست - سپس دعائی طولانی کرد و صدا را آهسته نمود و سر بر خاک نهاده سجده کرد و یکصد مرتبه گفت: العفو العفو، آنگاه برخاست و بیرون رفت، من به دنبال حضرت به صحرا رفتم، حضرت خطی برایم کشید و فرمود:
مبادا از این خط بگذری! آنگاه خودش تنها رفت، شب تاریکی بود با خودم گفتم:
تو مولای خود را رها کردی با آنکه او دشمنان بسیار دارد، در پیشگاه الهی و نزد پیامبر او چه عذری خواهی داشت، بخدا که دنبالش خواهم رفت و مراقب او خواهم بود گرچه از فرمان او سرپیچی کنم. به همین جهت دنبال حضرت حرکت کردم، مقداری که آمدم دیدم حضرت سر را تا نصف بدن درون چاهی فرو برده و با چاه سخن می گوید و چاه نیز با حضرت سخن می گوید، که ناگاه حضرت متوجه من شده فرمود: کیستی؟ گفتم: میثم.
فرمود: آیا نگفتم از آن خط عبور نکنی؟ عرض کردم:ای مولای من از دشمنان بر شما ترسیدم دلم آرام نگرفت فرمود: آیا از حرفهای من چیزی شنیدی؟ عرض کردم: نه فرمود:
ای میثم: در سینه عقده هائی است که وقتی سینه ام از آن تنگ می شود با دست زمین را گود می کنم و اسرار خود را برای آن بازگو می کنم، از این عقده های من است که زمین می روید و آن گیاه اثر بذر من است. (166) و امام باقر علیه السّلام به ابوخالد کابلی فرمود: علی بن ابی طالب علیه السّلام نزد شما بود در عراق و با اصحاب خود با دشمن می جنگید ولی در میان (آن جمعیت انبوه) پنجاه نفر که او را درست بشناسند و به رهبری او حقیقتاً آگاه باشند نبود. (167)

پیشگوئی حضرت در مورد شهادت حجر بن عدی و یاران او

حجر بن عدی بعد از ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السّلام توسط ابن ملجم - که لعنت خدا بر او باد - به عیادت حضرت آمد و با گفتن اشعار فصیح و زیبائی حضرت را تمجید و تأسف خود را ابراز نمود که اول آن اشعار این بود:
bbفیا اسفی علی المولی التقی - ابوالاطهار حیدرة الزکیbbb
ای افسوس بر مولای با تقوا، پدر پاکان، حیدر پاک.
وقتی نگاه امیرالمؤمنین علیه السّلام به او افتاد و اشعار او را شنید به او فرمود: چگونه ای وقتی تو را برای بیزاری از من دعوت کنند، چه خواهی گفت؟
حجر گفت: ای امیر مؤمنان بخدا سوگند اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و برای سوزاندنم آتش برافروزند و مرا در آن اندازند، اینها را بر بیزاری جستن تو ترجیح خواهم داد!
حضرت فرمود: به هر خبری موفق باشی ای حجر، خدا به تو از جانب خاندان پیامبرت خیر دهد(168) و در یک پیشگوئی دیگر امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود:
ای اهل عراق به زودی از شما هفت نفر در سرزمین عذراء کشته می شوند، مثل آنها همانند اصحاب اخدود است (که داستان آنها در قرآن آمده است و به جرم قبول مذهب حق در گودالهای آتش سوزانده شدند).
و سرانجام حجر و و اصحاب او به دست عمال معاویه در عذراء به شهادت رسیدند.(169)