پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

بیشگوئی پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد زبیر

عثمان از حدیثی که حضرت علی علیه السلام روایت نمود ناراحت شد و به حضرت گفت: مرا با تو چه کار؟ چرا مرا به حال خودم باقی نمی گذاری نه در زمان پیامبر و نه بعد از او!
زبیر پیشدستی کرد و گفت: خدا بینی تو را به خاک مالد همینطور است (که علی علیه السلام می گوید).
عثمان گفت: بخدا سوگند از پیامبر شنیدم می فرمود: زبیر در حالیکه از دین بیرون است کشته می شود! سلمان گوید: حضرت علی علیه السلام بطور خصوصی به من فرمود: عثمان راست می گفت، زیرا بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت خواهد کرد، و سپس بیعت شکنی می کند و در حالیکه از اسلام خارج است کشته می شود.

زهرای اطهر تصمیم گرفت نفرین کند

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام را از منزل بیرون بردند، حضرت فاطمه علیهما السلام در پشت سر او خارج شد و هیچکدام از بانوان هاشمی نیز نبود مگر اینکه با حضرت حرکت کرد تا نزدیک قبر (پیامبر صلی الله علیه وآله) رسید.
سپس صدا زد: پسر عمویم را رها کنید، سوگند به آنکه محمد پدر مرا به حق برانگیخت اگر او را رها نکنید، موی خود را پریشان می کنم و پیراهن پیامبر را بر روی سر می گذارم و از خداوند متعال فریادرسی می کنم، حضرت صالح نزد خداوند از پدرم گرامی تر نیست و نه ناقه او از من و نه بچه او از دو فرزندانم.
سلمان گوید: من نزدیک فاطمه بودم، بخدا سوگند دیدم که پایه های دیوارهای مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله از بن کنده شد به گونه ای که اگر مردی می خواست عبور کند می توانست.
من گفتم: ای سرور من خداوند تبارک و تعالی پدرت را پیامبر رحمت قرار داد، شما خشم و نقمت مباش، حضرت برگشت و دیوارها به جای خود بازگشت به گونه ای که گرد و خاک بر پا شد.(48)

حضرت علی علیه السلام و منجم

سعید بن جبیر (49) که از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام می باشد نقل می کند: یکی از دهقانهای ایرانی که ستاره شناس بود، هنگامیکه حضرت برای جنگ (با خوارج نهروان) خارج می شد به نزد حضرت آمد و بعد از تحیت گفت:
ای امیرالمؤمنین ستاره های نحس و شومی طلوع کرده است، و در مثل این روز، شخص حکیم باید خود را پنهان کند، و امروز برای شما، روز سختی است، دو ستاره به هم رسیده اند و از برج شما آتش شعله ور است، و جنگ برای شما موقعیت ندارد! حضرت امیر علیه السلام فرمود: وای بر تو ای دهقانی که از علائم خبر می دهی و ما را از سرانجام کار می ترسانی، آیا می دانی جریان صاحب میزان و صاحب سرطان است؟ آیا می دانی اسد چند مطلع دارد؟
مرد منجم گفت: بگذار نگاه کنم و سپس اصطرلابی را که در آستین داشت درآورد و شروع کرد به بررسی و محاسبه.
حضرت علی علیه السلام لبخندی زد و فرمود: آیا میدانی شب گذشته چه حوادثی رخ داد؟ در چین خانه ای فرو ریخت، برج ماجین شکاف برداشت، حصار سرندیب سقوط کرد، فرمانده ارتش روم از ارمنیه شکست خورد (یا او را شکست داد) بزرگ یهود ناپدید شد، مورچه گان در سرزمین مورچه ها به هیجان آمدند، پادشاه افریقا نابود شد، آیا تو این حوادث را می دانی؟
مرد منجم گفت: نه یا امیرالمؤمنین.
حضرت فرمود:... در هر عالمی هفتاد هزار نفر دیشب به دنیا آمد و امشب همین تعداد خواهند مرد، و این مرد - و با دست خود به مردی بنام سعد بن مسعده حارثی لعنه الله که جاسوس خوارج در لشکر حضرت امیر علیه السلام بود اشاره نمود جزء همین اموات خواهد بود. آن مرد جاسوس وقتی حضرت به او اشاره کرد، گمان کرد حضرت دستور دستگیری او را داده است در همان حال در جا از ترس جان داد!
مرد منجم با دیدن این صحنه به سجده افتاد سپس حضرت در ادامه سخن فرمود: من و اصحابم نه شرقی هستیم و نه غربی، مائیم برپادارنده محور (دین و هستی) و نشانه های فلک.
و اینکه گفتی از برج من آتش شعله می کشد بر تو لازم بود که به نفع من حکم کنی نه بر ضرر من، چرا که نور آن (آتش) پیش من است و سوزاندن و شعله اش به دور از من، و این مساله ای پیچیده است، اگر حسابگر هستی آنرا محاسبه کن.(50)