پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

امیرالمؤمنین علیه السلام افشا می کند!

حضرت فرمود: چه سرسختانه بر سر آن نوشتار ملعون خود که در کعبه با هم بر سر آن، همپیمان شدید، وفا دارید: پیمان بستید که اگر محمد صلی الله علیه وآله را خدا کشت یا می راند، خلافت را از اهل بیت دور نگهدارید.
ابوبکر گفت: شما چگونه فهمیدی؟ ما که ترا آگاه نکرده بودیم؟ حضرت فرمود: ای زبیر ای سلمان و ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام سوگند آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که نام این پنج نفر را برد و فرمود که نوشته ای نوشتند و هم پیمان شدند بر کردار خود؟ گفتند: خدا شاهد است که چنین بود و ما شنیدیدم که این را به شما گفت و شما گفتی: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا در آن زمان آنچه دستوری به من می دهی که انجام دهم؟ فرمود: اگر یاورانی یافتی با آنان جهاد کن و اگر پیدا نکردی. بیعت کن و خونت را حفظ کن.
آنگاه حضرت علی علیه السلام فرمود: بخدا سوگند اگر آن چهل نفری که با من بیعت کرده بودند (اشاره به بیعت چهل نفر با حضرت در همان آغاز بیعت مردم با ابوبکر، و اینکه هیچکدام جز چهار نفرشان وفادار نماندند) بر سر بیعت می ماندند، با شما برای خدا و در راه خدا جهاد می کردم، به خدا سوگند این خلافت به احدی از نسل شما تا قیامت نخواهد رسید. سپس حضرت قبل از اینکه بیعت کند صدا زد یا بن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی (47) اشاره به جملاتی که هارون وقتی گوساله پرستان او را تهدید کردند، به موسی گفت: ای فرزند مادرم اینان مرا به استضعاف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند.
سپس دست بر دست ابوبکر زد و بیعت نمود.
به زبیر گفته شد: حالا بیعت کن، او امتناع کرد، عمر و خالد و مغیره با عده ای شمشیر زبیر را گرفتند و شکستند و او به اجبار بیعت کرد.
سلمان گوید: مرا گرفتند و آنقدر بر گردنم زدند که مثل غده ای ورم کرد و دستهایم را بستند و با زور بیعت کردم، ابوذر و مقداد نیز با اکراه بیعت کردند و هیچکس به جز حضرت علی علیه السلام و ما چهر نفر به زور بیعت نکرد. و در میان ما زبیر از همه سخنانش درشت تر بود.
آنگاه زبیر کلمات درشتی به عمر گفت و همچنین سلمان به ابوبکر و همچنین حضرت علی علیه السلام در مذمت اصحاب سقیفه حدیثی بیان کرد.

بیشگوئی پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد زبیر

عثمان از حدیثی که حضرت علی علیه السلام روایت نمود ناراحت شد و به حضرت گفت: مرا با تو چه کار؟ چرا مرا به حال خودم باقی نمی گذاری نه در زمان پیامبر و نه بعد از او!
زبیر پیشدستی کرد و گفت: خدا بینی تو را به خاک مالد همینطور است (که علی علیه السلام می گوید).
عثمان گفت: بخدا سوگند از پیامبر شنیدم می فرمود: زبیر در حالیکه از دین بیرون است کشته می شود! سلمان گوید: حضرت علی علیه السلام بطور خصوصی به من فرمود: عثمان راست می گفت، زیرا بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت خواهد کرد، و سپس بیعت شکنی می کند و در حالیکه از اسلام خارج است کشته می شود.

زهرای اطهر تصمیم گرفت نفرین کند

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام را از منزل بیرون بردند، حضرت فاطمه علیهما السلام در پشت سر او خارج شد و هیچکدام از بانوان هاشمی نیز نبود مگر اینکه با حضرت حرکت کرد تا نزدیک قبر (پیامبر صلی الله علیه وآله) رسید.
سپس صدا زد: پسر عمویم را رها کنید، سوگند به آنکه محمد پدر مرا به حق برانگیخت اگر او را رها نکنید، موی خود را پریشان می کنم و پیراهن پیامبر را بر روی سر می گذارم و از خداوند متعال فریادرسی می کنم، حضرت صالح نزد خداوند از پدرم گرامی تر نیست و نه ناقه او از من و نه بچه او از دو فرزندانم.
سلمان گوید: من نزدیک فاطمه بودم، بخدا سوگند دیدم که پایه های دیوارهای مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله از بن کنده شد به گونه ای که اگر مردی می خواست عبور کند می توانست.
من گفتم: ای سرور من خداوند تبارک و تعالی پدرت را پیامبر رحمت قرار داد، شما خشم و نقمت مباش، حضرت برگشت و دیوارها به جای خود بازگشت به گونه ای که گرد و خاک بر پا شد.(48)