پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

بیعت به هر قیمت که تمام شود

ادامه جریان بیعت: سپس در حالیکه طنابی در گردن علی علیه السلام انداخته بودند، حضرت را نزد ابوبکر آوردند، عمر با شمشیر بالای سر حضرت قرار گرفت، عده ای همانند خالد بن ولید و ابوعبیده بن جراح و سالم و مغیرة بن شعبه و اسیدبن حصین و بشر بن سعد و دیگران مسلح کنار ابوبکر نشسته بودند.
حضرت علی علیه السلام می گفت: بخدا سوگند اگر شمشیر در دستم می بود می دانستید که به من دسترسی نخواهید داشت... اگر چهل نفر یاور می داشتم، اجتماع شما را متفرق می کردم، لعنت خدا بر گروهی که با من بیعت کردند و سپس مرا تنها گذاردند، عمر صدا زد: بیعت کن، حضرت فرمود: اگر نکنم چه؟ گفت: با خواری ترا می کشم فرمود: آن وقت بنده خدا و برادر پیامبر را کشته اید ابوبکر گفت: بنده خدا بله اما برادر پیامبر را قبول نداریم! حضرت فرمود: آیا انکار می کنید که پیامبر میان خودش و من برادری برقرار کرد، همان سخنان را تا سه بار تکرار کردند.
سپس حضرت فرمود: ای جماعت مهاجرین و انصار شما را به خدا سوگند می دهم آیا از پیامبر شنیدید که در روز غدیر خم چنین و چنان گفت؛(44) و در جنگ تبوک چنین گفت،(45) و سپس تمامی فضائلی را که پیامبر علناً به مردم بیان کرده بود بیان کرد، و همگی تصدیق کردند.
ابوبکر که از این موقعیت احساس خطر می کرد گفت: هر چه گفتی درست است و ما به گوش خود شنیده ایم و با دلهایمان حفظ کرده ایم ولی از پیامبر شنیدیم بعد از این فرمود: خداوند ما اهل بیت را برگزیده و برای ما آخرت را بر دنیا اختیار کرده است و خداوند برای ما خاندان، نبوت و خلافت را جمع نخواهد کرد!(46)
حضرت فرمود: آیا دیگری هم با تو شهادت می دهد؟ عمر گفت: خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله راست می گوید ما هم شنیدیم، سپس ابوعبیده و سالم مولای ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم او را تصدیق کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام افشا می کند!

حضرت فرمود: چه سرسختانه بر سر آن نوشتار ملعون خود که در کعبه با هم بر سر آن، همپیمان شدید، وفا دارید: پیمان بستید که اگر محمد صلی الله علیه وآله را خدا کشت یا می راند، خلافت را از اهل بیت دور نگهدارید.
ابوبکر گفت: شما چگونه فهمیدی؟ ما که ترا آگاه نکرده بودیم؟ حضرت فرمود: ای زبیر ای سلمان و ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام سوگند آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که نام این پنج نفر را برد و فرمود که نوشته ای نوشتند و هم پیمان شدند بر کردار خود؟ گفتند: خدا شاهد است که چنین بود و ما شنیدیدم که این را به شما گفت و شما گفتی: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا در آن زمان آنچه دستوری به من می دهی که انجام دهم؟ فرمود: اگر یاورانی یافتی با آنان جهاد کن و اگر پیدا نکردی. بیعت کن و خونت را حفظ کن.
آنگاه حضرت علی علیه السلام فرمود: بخدا سوگند اگر آن چهل نفری که با من بیعت کرده بودند (اشاره به بیعت چهل نفر با حضرت در همان آغاز بیعت مردم با ابوبکر، و اینکه هیچکدام جز چهار نفرشان وفادار نماندند) بر سر بیعت می ماندند، با شما برای خدا و در راه خدا جهاد می کردم، به خدا سوگند این خلافت به احدی از نسل شما تا قیامت نخواهد رسید. سپس حضرت قبل از اینکه بیعت کند صدا زد یا بن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی (47) اشاره به جملاتی که هارون وقتی گوساله پرستان او را تهدید کردند، به موسی گفت: ای فرزند مادرم اینان مرا به استضعاف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند.
سپس دست بر دست ابوبکر زد و بیعت نمود.
به زبیر گفته شد: حالا بیعت کن، او امتناع کرد، عمر و خالد و مغیره با عده ای شمشیر زبیر را گرفتند و شکستند و او به اجبار بیعت کرد.
سلمان گوید: مرا گرفتند و آنقدر بر گردنم زدند که مثل غده ای ورم کرد و دستهایم را بستند و با زور بیعت کردم، ابوذر و مقداد نیز با اکراه بیعت کردند و هیچکس به جز حضرت علی علیه السلام و ما چهر نفر به زور بیعت نکرد. و در میان ما زبیر از همه سخنانش درشت تر بود.
آنگاه زبیر کلمات درشتی به عمر گفت و همچنین سلمان به ابوبکر و همچنین حضرت علی علیه السلام در مذمت اصحاب سقیفه حدیثی بیان کرد.

بیشگوئی پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد زبیر

عثمان از حدیثی که حضرت علی علیه السلام روایت نمود ناراحت شد و به حضرت گفت: مرا با تو چه کار؟ چرا مرا به حال خودم باقی نمی گذاری نه در زمان پیامبر و نه بعد از او!
زبیر پیشدستی کرد و گفت: خدا بینی تو را به خاک مالد همینطور است (که علی علیه السلام می گوید).
عثمان گفت: بخدا سوگند از پیامبر شنیدم می فرمود: زبیر در حالیکه از دین بیرون است کشته می شود! سلمان گوید: حضرت علی علیه السلام بطور خصوصی به من فرمود: عثمان راست می گفت، زیرا بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت خواهد کرد، و سپس بیعت شکنی می کند و در حالیکه از اسلام خارج است کشته می شود.