پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

مناظره حضرت رضا علیه السلام با مرد ناصبی

مناسب دیدم در خاتمه این فراز برای تکمیل آنچه ذکر شد جریان اعتراض یکی از مخالفین را با حضرت رضا علیه السلام بطور اختصار ذکر کنم.
محد بن فضل هاشمی گوید: بعد از وفات موسی بن جعفر علیه السلام به مدینه آمدم، خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم، به عنوان امام بر حضرت سلام کردم. آنچه نزد من بود (از امانات مردم) به ایشان دادم و گفتم: من می خواهم به بصره بروم و میدانی که خبر رحلت موسی بن جعفر به آنها رسیده است و آنها به شدت اختلاف دارند، مطمئن هستم که از من در مورد ادله امامت سؤال می کنند، ای کاش چیزی از آن (معجزات) را به من نشان دهی؟
حضرت رضا علیه السلام فرمود: این مسأله بر من پوشیده نیست، به دوستان ما در بصره و غیر بصره برسان که من نزد آنها خواهم آمد. ولا قوة الا بالله، آنگاه تمامی آنچه از پیامبر صلی الله علیه وآله نزد امامان می باشد که عبارت است از لباس و چوبدستی و اسلحه و دیگر اشیاء، به من نشان داد.
عرض کردم: شما کی می آیید؟
حضرت فرمود: وقتی به بصره رسیدی، سه روز بعد من به بصره خواهم آمد انشاء الله تعالی. محمد بن فضل به بصره آمد و خبر آمدن حضرت رضا علیه السلام را به مردم داد و اینکه حضرت سه روز دیگر وارد می شود. در این میان مرد ناصبی بنام عمربن هذاب که خود را زاهد معرفی می کرد، حضرت را تحقیر نموده و گفت: او جوانی است که اگر مسائل مشکل از او سؤال شود شاید درمانده و متحیر شود.
حضرت رضا علیه السلام بر سر موعد، سه روز بعد از آمدن من، به بصره آمد و دستور داد تا رئیس نصاری و رأس الجالوت عالم یهود را همراه با همین عمربن هذاب برای مناظره بیاورند.
مجلسی آراستند که از شیعه و زیدیه و یهود و نصاری پر بود، وقتی مجلس آماده شد حضرت رضا علیه السلام وارد شده پس از سلام فرمود:
منم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و پسر پیامبر صلی الله علیه و آله. من امروز صبح نماز را در مدینه با والی خواندم و او پس از نماز، نامه ای از خلیفه به من داد و قرار شد بیاید به منزل من و جواب نامه را در حضور من بنویسد و انشاءالله امروز عصر می روم و به قرار خود عمل می کنم.
سپس فرمود: شما را جمع کردم تا اشکالها و سؤالهای خود را از من بپرسید و من پاسخ دهم، از علائم نبوت و امامت که آنها را جز نزد ما اهل البیت علیهما السلام نخواهید یافت. هر که می خواهد سؤال کند که من آماده شنیدن و دادن جواب هستم. حاضرین گفتند: ای پسر پیامبر با این دلیل دیگر دلیلی نمی خواهیم و شما نزد ما راستگویی و خواستند بلند شوند. حضرت فرمود: متفرق نشوید. من شما را جمع کردم تا هر چه از آثار نبوت و نشانه های امامت که جز نزد ما خانواده نخواهید یافت بپرسید.
زودتر از همه آن مرد ناصبی عمر بن هذاب سخن را آغاز کرده و گفت: محمد بن فضل هاشمی از شما سخنانی نقل می کند که عقل ما آنرا نمی پذیرد و قبول نمی کنیم. حضرت فرمود: چه سخنانی؟ گفت: شما می گوئید: من هر چه خداوند بر پیامبر اکرم (ص) فرستاده می دانم و به جمیع زبانها و لغتها آگاهم.
حضرت فرمود: آری چنین است، هر چه می خواهید بپرسید.
عمر بن هذاب گفت: اولا همین آگاهی و علم خود را به لغات (زبانهای گوناگون) ثابت کنید، در مجلس ما افراد رومی و هندی و فارسی هستند، با آنها به زبان خودشان صحبت کنید. حضرت فرمود: بسم الله، هر کدام به زبان خود صحبت کند تا جوابش را به زبان خودش بشنود، آنگاه حضرت با زبان هر کدام با آنها صحبت کرد به گونه ای که اهل مجلس حیران شده و همگی اقرار کردند که حضرت بهتر از آنها به زبان آنها صحبت می کند.
آنگاه به آن مرد ناصبی فرمود: اکنون به تو خبر میدهم که در این روزها به خون یکی از بستگان مبتلا شده و مرتکب قتل می شوی.
مرد ناصبی گفت: این خبر را از شما باور نمی کنم چون علم غیب مخصوص خداوند است. حضرت فرمود: آیا خداوند نفرموده: است: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول؛ خداوند آگاه به غیب است و او هیچکس را بر غیب آگاه نمی کند مگر کسی که بپسندد چون پیامبر.
بدان که پیامبر اکرم (ص) مورد رضای خداست و ما هم وارثهای او می باشیم، که نسبت به وقایع گذشته و آینده تا قیامت آگاه هستیم.
من آنچه به تو خبر دادم تا پنج روز دیگر واقع خواهد شد. اگر چنین نشد من دروغگو و افترا زننده هستم و اگر واقعیت داشت بدان که تو بر خدا و رسول او انکار کرده ای. و علامت دیگر آنکه به زودی مبتلا به کوری می شوی و هیچ چیز نمی بینی، نه کوهی، نه دشتی، و این خبر تا چند روز انجام می شود، و همچنین قسم دروغی خواهی خورد و به مرض برص مبتلا می گردی.
محمد بن فضل و عده ای دیگر گفتند: به خدا قسم هر چه حضرت رضا علیه السلام فرموده بود در آن ماه به او رسید و مبتلا به قتل و کوری و برص شد. به او گفتند: حضرت رضا راست گفت یا دروغ؟ پاسخ داد: به خدا سوگند همان وقت که حضرت خبر داد می دانستم که واقعیت خواهد داشت ولی من مقاومت و لجبازی می کردم.(39)

1- پیشگوئیهای امیرالمؤمنین علیه السلام از حوادث آینده که در زمان حضرت به وقوع پیوسته است

از نسل شما تا قیامت کسی به خلافت نخواهد رسید

از جمله پیشگوئیهای امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود: بخدا سوگند هیچیک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده دار) نمی شود.(40)
مؤلف گوید: این جمله را حضرت علی علیه السلام در هنگامی که حضرت را بعد از پیامبر اکرم (ص) با زور به مسجد آورده و شمشیر بر سر او نگهداشته بودند تا برای ابوبکر بیعت بگیرند بیان فرمود، و اینک مناسب است برخی از آن جریان در این مقام ذکر شود، وقتی حضرت علی علیه السلام مشاهده نمود که مردم او را رها کرده، اطراف ابوبکر را گرفته اند، در خانه نشست، عمر به ابوبکر گفت: چرا نمی فرستید علی بیاید و بیعت کند؟ همه بیعت کرده اند جز او و آن چهار نفر (سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر) ابوبکر از عمر دل نازکتر و نرمتر و دوراندیش تر بود ولی آن دیگری (عمر) خشن تر و سنگدلتر و ستمکارتر بود، ابوبکر به عمر گفت: که را بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را بفرست و او مردی از قبیله بنی تیم و از آزاد شده های مکه و انسانی سخت و سنگدل بود. قنفذ را با عده ای فرستاد تا اینکه به در خانه علی علیه السلام آمده ولی حضرت به آنها اجازه نداد، یاران قنفذ نزد ابوبکر و عمر که در مسجد بودند و مردم اطراف آنها قرار داشتند آمده گفتند: علی بما اجازه نداد، عمر گفت: اگر اجازه داد وارد شوید وگرنه بی اجازه این کار را انجام دهید